X
تبلیغات
هر چی فکرکنی

هر چی فکرکنی

ازجک تا جون ادم

سیاحت غرب

 
سیاحت غرب به روایت تصویر

سرنوشت انسان پس از مرگ

سیاحت غرب به روایت تصویر ، سرنوشت انسان پس از مرگ !
این مجموعه بر اساس نوشته های شخصی است که زندگی پس از مرگ را به طور کامل تجربه کرده و دوباره به ابن دنیا بازگشته است !

سرنوشت انسان پس از مرگ . این مجموعه بر اساس نوشته های شخصی است كه زندگی پس از مرگ را به طور كامل تجربه كرده و دوباره به ابن دنیا بازگشته است. هنگامی كه من جان به جان آفرین تسلیم كردم دیدم ایستاده ام وبیماری بدنی كه داشتم ندارم وتندرستم وخویشان من دراطراف جنازه برایم گریه می كنند ومن ازگریهءآنها اندوهگینم وبه آنها می گویم من نمرده ام بلكه بیماریم رفع شده كسی گوش به حرف من نمی كند.
گویا مرا نمی بینندوصدای مرانمی شنوند.دانستم كه آنها ازمن دورندومن نظرآشنایی ودوستی به آن جنازه دارم. جنازه رابعدازغسل ودیگركارها به قبرستان بردندومن هم جزءآنها رفتم ودرمیان آنهابعضی از جانوران وحشی ودرندگانی میدیدم كه ازآنها وحشت داشتم ولی دیگران وحشت نداشتند وآنها نیز اذیتی نداشتند گویا اهلی وبه آنها ماءنوس بودند. جنازه راسرازیر گور نمودند ومن در گور ایستاده تماشا می كردم ودر آن حال مرا ترس ووحشت فرا گرفته بود بویژه وقتی دیدم در قبر جانورانی پیدا شدند وبه................
با دیدن روایت تصویری سیاحت غرب می توانید دید بهتر و وسیعتری به سرنوشت بعد از مرگ داشته باشید ..؟؟؟؟
 
 

سیاحت غرب یا سرنوشت ارواح بعد از مرگ به ماجراهایی می پردازد كه آقای قوچانی (ره) با محور قرار دادن شخصیت خودشان پس از مرگ ، از زمان دفن شدن تا رسیدن به شهر پیامبر در بهترین مكان برزخ رخ می دهد . داستان كاملاً مطابق با احكام و آیات قرآن بوده و از این لحاظ مورد تایید می باشد اما جالب آنكه سبك نگارش و قوه تخیل بالایی كه برای ثبت اثر به كار رفته برای ما نسل جوان چیزی برابر با ارباب حلقه ها تالكین می باشد . بدون شك اگر كتاب را مطالعه كرده باشید با نظر من موافق می باشد .
آقای قوچانی در این اثر ضمن رعایت مسائل شرعی و آموزش پنهان و آشكار برخی از ظرائف دین ، چگونگی نازل شدن جزا و عذاب و پاداش اعمال شخص در دنیا را كه به صورت موقت تا زمان روز قیامت ، در برزخ بر اشخاص وارد می شود را به بهترین شكل ممكن به تصویر در آورده و حتی استفاده از برخی تكنولوژی های پیشرفته را برای زندگی بهتر در شهرهای امامان و پیامبران در داستان گنجانده و در نهایت اوج داستان را با چگونگی نقش داشتن نیكان در به اشد رساندن عذاب بدخواهان امام زما ببینید پس از مرگ به چه سرزمینی قدم خواهید گذاشت
لحظات مرگ و پس از مرگ را با تمام جزئیات ببینید و بشنوید ن (عج) به تصویر در آورده است .
این مجموعه 3 سی دی به شیوه تصویری بوده وقابلیت پخش برروی دستگاههای VCDخانگی وکامپیوتر رادارد.
خلاصه ای از زندگی ::.
 

آقا سید محمد حسن نجفی قوچانی در سال ۱۲۵۷ شمسی در روستای خسرویه قوچان به دنیا آمد . ایشان كه یكی از مشاهیر به نام و بی نظیر خطه قوچان می باشند ، تالیفات زیادی داشته اند كه معروفترینشان همین دو كتاب سیاحت شرق و غرب می باشد . ایشان به عنوان یك عالم و مجتهد برجسته نقش زیادی در توسعه مذهب و احكام دینی در زادگاه خود داشته و در زمان انقلاب مشروطه هم از آگاه سازی مردم كوتاهی نمی نمودند . سرانجام ایشان در حالی در سن ۶۸ سالگی به سال ۱۳۲۲ شمسی وفات یافتند كه آخرین اثرشان یعنی سیاحت غرب منتشر نشده بود . بعدها به همت آقایان ملائكه قوچانی و آقای علی خسروانی دو نسخه از روی نسخه اصلی نگارش شد تا حفظ شود و سرانجام در سال ۱۳۴۹ شمسی ، به همت آقای ر.ع شاكری این اثر گرانقدر برای نخستین بار چاپ شده و در دسترس عموم قرار گرفت .

+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/17ساعت 18:55  توسط pooyan.alireza  | 

۱ – بیش از ۷۰۰ میلیون نفر در سرتاسر دنیا، میزبان کرم روده هستند.

۲ – سریعترین سرعتی که یک دوچرخه سوار به آن دست پیدا کرده است، ۱۶۶٫۹۴ مایل در ساعت بوده که معادل ۲۶۸٫۶۶۳ کیلومتر در ساعت است.

۳ – هم اکنون انسان توانایی تولید نور لیزر را با شدت یک میلیون برابر نور خورشید دارا می باشد.

۴ – اکثر کسانی که به وهم گرایی گرایش دارند، چپ دست هستند.پرش خرس  قطبی

۵ – خرس های قطبی می توانند تا ۲۵ مایل در ساعت معادل تقریبا ۴۰ کیلومتر در ساعت دویده و تا ۶ پا (۱٫۸۲ متر) در ارتفاع بپرند و همچنین با توجه به جنس موی بدنشان، توسط دوربین های مادون قرمز قابل تشخیص نیستند.

۶ – مقدار تبخیری که توسط یک درخت بلوط یا راش در طول ۲۴ ساعت انجام می پذیرد، بین ۱۰ تا ۲۵ گالن در روز متغیر است.

۷ – در صورتیکه بخشی از بدن شما در یک باتلاق با سرعت کشش یک سانتیمتر در ثانیه گیر کند، قدرتی برابر با قدرت کشش یک اتومبیل معمولی نیاز است تا بتوان آنرا بیرون کشید.

۸ – اگر بخواهید بدانید که آیا یک مروارید واقعی است یا نه، کافیست مقداری سرکه را بر روی آن بمالید؛ اگر کف ایجاد شد، واقعی است.

۹ – غارها تنفس می کنند و دم و بازدم زیادی انجام می دهند، زیرا با قرار دادن فشارسنج معلوم می شود که فشار هوای موجود در غار دائما تغییر می کند و این تغییرات تعادل هوای غار را برهم می زند.

۱۰ – علیرغم اینکه شهابسنگ ها به ندرت برای انسان ایجاد مشکل می کنند، گزارشات بسیاری بیان می کنند که آنها گاهی صدمه هایی را نیز وارد کند. برای مثال، در ۲۱ ماه ژوئن سال ۱۹۹۴، جوزمارتین که اهل اسپانیا بود، همراه همسرش در شهر مادرید درحال رانندگی بوده که ناگهان شهاب سنگ یک و نیم کیلوگرمی به شیشه ی جلوی اتومبیلش برخورد می کند و سپس فرمان را خم کرده و سرانجام در صندلی عقب اتومبیل می افتد. جوز یکی از انگشتانش می شکند اما همسرش آسیبی نمی بیند.

۱۱ – وقتی ملکه ی زنبور عسل وارد کندو  می شود، مکررا آواز خاصی را زمزمه می کند، به این منظور که زنبورهای کارگر را تحریک کرده تا اگر ملکه ی دیگری وجود دارد بخاطر وی بجنگند. همه ی زنبورهای عسل آواز مشابهی را زمزمه می کنند ولی زنبورهای آفریقایی این آواز را بیشتر و بلندتر می خوانند.

۱۲ – یک فرضیه ی علمی وجود دارد که می گوید خورشید دارای یک نمونه ی مشابهی است که حدود یک تا یک و نیم سال نوری دور از آن است. ثابت شده است که این همراه، یک مدار بیضوی دارد که هر ۲۶ میلیون سال موادی را به طرف زمین فرستاده که باعث نابودی و انقراض جانداران می شود. کشف این رویدادهای ظاهرا منظم باعث ارتقای این فرضیه به جایگاه اولیه اش شد. پیش بینی می شود که این همراه ستاره مانند، به احتمال زیاد قرمز یا قهوه ای رنگ باشد و نامش Nemesis یا ستاره ی مرگ است.سنگ آذرخش

۱۳ – سنگ آذرخش (fulgurite) نامی برای فسیل رعد و برق است (رعد و برقی که فسیل می شود). این سنگها لوله های شیشه ای توخالی طبیعی هستند که در اثر برخورد رعدوبرق در ماسه های کوارتزی یا سیلیسی و یا خاک تشکیل شده و این شکل گیری هنگامی انجام می شود که رعدوبرق با دمای حداقل ۱۸۰۰ درجه ی سیلسیوس به طور آنی  دانه های سیلیسی را بر روی یک سطح رسانا ذوب کرده و آنها را با همدیگر گداخته می کند.

۱۴ – وقتی آندرس سیلسیوس (۱۷۴۴-۱۷۰۱) مقیاس سیلسیوس را اختراع کرد، آن را از بالا به پایین یعنی از نقطه ی جوش آب (صفر) تا نقطه ی انجماد آب (صد) دسته بندی کرد اما پس از مرگ وی، این جدول توسط کارلوس لینز معکوس شد.

۱۵ – وقتی توپی شیشه ای یا آهنی روی یک سطح خیلی سخت و محکم می افتد، نسبت به یک توپ پلاستیکی بالاتر می پرد، زیرا توپ پلاستیکی در اثر برخورد، اندکی فشرده و بدشکل شده، بر روی سطح پهن شده و سپس مثل فنر به حالت قبل برمی گردد. در نتیجه در اثر این روند، مقداری از انرژی توپ هدر می رود.

۱۶ – حدود ۶۵ میلیون سال پیش شهاب سنگی در مکزیک در شهر چیکسولوب سقوط کرد که بسیاری از دانشمندان معتقدند این واقعه تنها دلیل انقراض دایناسوره بوده است.

۱۷ – سرعت صوت در فولاد m/s 5100، در آب  m/s 1480 و در هوا  m/s 330 است، بنابراین حرکت صوت در فولاد نسبت به هوا بسیار سریع تر است.

۱۸ – اکثر توده یخ های شناور، آبهایی خالی از نمک هستند که کوه یخ  شناوربر اثر یخچال های طبیعی موجود در خشکی ایجاد می شوند. بعضی از این توده یخ های شناور سبز رنگ هستند، زیرا وقتی یک توده یخ بر روی سطح آب شناور قرار می گیرد، رنگ سبز ایجاد می کند. همچنین آبهایی که به سرعت در کوه یخ منجمد می شوند، رنگ آبی ایجاد می کنند. اگرچه مشاهده ی اینگونه وقایع اندکی گیج کننده است ولی تصویر بالا مثال خوبی از این پدیده است و باید مطمئن باشید که این عکسی واقعی بوده و فتوشاپ نیست.

۱۹ – به طور کلی یک توده یخ شناور انرژی گرمایی بیشتری را نسبت به یک چوب کبریت درحال سوختن، داراست و دلیل این امر اینست که توده یخ شناور خلوص بیشتری دارد.

۲۰ – اقیانوسهای جهان شامل مقدار نمکی هستند که بتواند تمامی سطح قاره های زمین را تا ارتفاع ۵۰۰ پایی بپوشاند.

۲۱ – اکنون زمین در اواسط یک دوره ی یخی به سر می برد که حدود ۲٫۵۸ میلیون سال پیش شروع شد. و ما نیز بین دو دوره ی یخبندان زندگی می کنیم که بین ۱۰۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰ سال پیش شروع شده و ممکن است بیشتر از ۵۰۰۰۰ سال قبل از شروع انجماد جهانی، طول بکشد.

۲۲ – اولین رآکتور هسته ای جهان در دوم ماه دسامبر سال ۱۹۴۲، در میدانی در زیر ورزشگاه فوتبال چیکاگو ساخته شد و با ایجاد انرژی کافی برای روشن کردن یک نور زودگذر، اثبات شد که انرژی هسته ای امکان پذیر است.

۲۳ – دو قطعه فلز در فضای خارج از جو زمین، در صورتی که به هم مالیده شوند، بدون هیچ ماده واسطی، به یکدیگر جوش می خورند. (منبع)

۲۴ – کرۀ زمین در واقع کاملا دایره ای نیست بلکه از دو طرف قطبین، کمی پهن تر است.

۲۵ – اولین تماس با موبایل در آپریل سال ۱۹۷۳ توسط دکتر مارتین، مدیر اسبق شرکت AT&T انجام گرفت.

اولین تماس موبایلی

منبع: گزیده هایی از listverse.com، ویکیپدیا، about.com


+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/17ساعت 16:18  توسط pooyan.alireza  | 

آیا میدانستید گوش جیرجیرک روی پاهایش است ؟

آیا میدانستید در جهان بیش از ۵۵ هزار گونه مورچه وجود دارد ؟

آیا میدانستید نوعی ملکه موریانه می تواند روزی ۸۶ هزار تخم بگذارد ؟

آیا میدانستید مورچه می تواند بیش از پنجاه برابر وزن خودش را بلند کند ؟

آیا میدانستید تمامی پستانداران به استثنای انسان و میمون، کور رنگ هستند؟

آیا میدانستید مساحت استان کرمان بیش از دو برابر و نیم کشور اتریش میباشد؟

آیا میدانستید که اگر چیزی رابا ایمان از خداوند بخواهید به شما عطا خواهد شد ؟

آیا میدانستید تمام قوهای کشور انگلیس جزو دارایی های ملکه انگلیس می باشند؟

آیا میدانستید جغدها قادر به حرکت دادن چشمان خود در کاسه چشم نمی باشند؟

آیا میدانستید هر بار که یک تمبر را لیس می زنید ۱/۱۰ کالری انرژی مصرف می کنید ؟

آیا میدانستید که انسان در طی طول عمرش دهانش سی هزار لیتر بزاق ترشع میکند؟

آیا میدانستید برای تولید هر ۱۰۰۰ کیلوگرم کاغذ جدید باید ۱۵ درخت جنگلی قطع شود؟

آیا میدانستید قد فضانوردان هنگامی که در فضا هستند ۵ تا ۷ سانتی متر بلندتر می گردد؟

+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/17ساعت 16:16  توسط pooyan.alireza  | 

یکی از ۱۰ بیماری خطرناکی است که بین سنین ۵۰ تا ۷۰ سالگی شایع تر
 است و از شایع ترین بیماریهای سرطانی است و ۲ تا ۴ ٪ بیماریهای بدخیم
سرطان را شامل می شودو در قسمت اورولوژی یکی از ۳ بیماری مهم است.
مردان بیشتر از زنان (۶۰٪) به آن مبتلا می شوند....
...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اسفند1388ساعت 16:9  توسط  شیرین رئیسی دهکردی   |  3 نظر

بطور معمول بیماری خطرناکی نیست. دوره بیماری در بچه ها ۷ تا ۱۰ روز
است.این بیماری در اثر ویروس می باشد و واگیردار است. گفته می شود که فردی
که یک بار به آن مبتلا می شود، تا آخر عمر مصون است و ابتلای مجدد به آن زونا
نامیده می شودکه همانند آبله مرغان واگیردار است.
آبله مرغان ...


منبع:
Netdoktor.de


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 بهمن1388ساعت 22:13  توسط  شیرین رئیسی دهکردی   |  4 نظر

 

کریسمس و سال نو میلادی ، پیشاپیش بر همه هموطنان مسیحی مبارک

+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/17ساعت 16:15  توسط pooyan.alireza  | 

آیا میدانستی که زرافه ایستاده وضع حمل می‌کند و نوزادش از فاصله ۱۸۰ سانتی متری به زمین میافتد.

آیا میدانستی که ۱۳۰۰ کره زمین در سیاره مشتری جای می گیرد.

آیا میدانستی رود دجله به خلیج فارس میریزد.

آیا میدانستی که ۸۵% گیاهان در اقیانوسها رشد میکنند.

آیا میدانستی که اولین تمبر جهان در سال ۱۸۴۰ در انگلستان به چاپ رسید.

آیا میدانستی که سریعترین پرنده شاهین است و میتواند با سرعت ۲۰۰ کیلومتر در ساعت پرواز کند.

آیا میدانستی که اولین اتوموبیل را مظفرالدین شاه قاجار وارد ایران کرد.

آیا میدانستی که قدرت بینایی جغد ۸۲ برابر قدرت دید انسان است.

آیا میدانستی که در شیلی منطقه ی صحرایی وجود دارد که هزاران سال است در آن باران نباریده است.

آیا میدانستی هر ۵۰ ثانیه یک نفر در دنیا به بیماری ایدز مبتلا میشود.

آیا میدانستی که وزن اسکلت انسان بالغ سیزده تا پانزده کیلوگرم است.

آیا میدانستی که خرس قطبی هنگامی که روی دو پا می‌ایستد حدود سه متر است.

آیا میدانستی زرافه میتواند با زبانش گوشهایش را تمیز کند.

آیا میدانستی خرگوش و طوطی تنها حیواناتی هستند که می‌توانند بدون برگشتن اشیاء پشت سر خود را ببینند.

آیا میدانستی که اگر همه یخهای قطب جنوب آب شود بر سطح آب اقیانوسها هفتاد متر اضافه می شود و در این صورت یک چهارم خشکیهای کره زمین زیر آب میرود.

آیا میدانستی که کبد یا جگر تنها عضو داخلی بدن است که اگر با عمل جراحی قسمتی از آن برداشته شود دوباره رشد میکند.

آیا میدانستی که میزان انرژی که خورشید در یک ثانیه تولید میکند ، برای تولید برق مورد نیاز تمام کشورهای جهان به مدت یک میلیون سال کافی است.

آیا میدانستی هر عنکبوت تار ویژه خود را دارد و هیچگاه تارهای آنها به هم شبیه نیستند.

آیا میدانستی که اگر در یک سال هیچ یک از نسلهای یک جفت مگس نر و ماده از بین نروند ، حجم مگسهای متولد شده با حجم کره زمین برابر میشود.

آیا میدانستی که رودی در کامبوج شش ماه سال ازشمال به جنوب و شش ماه دیگر سال از جنوب به شمال جریان دارد.

آیا میدانستی که طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست.

آیا میدانستی که سریع ترین عضله بدن انسان زبان است.

آیا میدانستی که شبکه چشم ۱۳۵ میلیون سلول احساس دارد که مسوولیت گرفتن تصاویر و تشخیص رنگها را بر عهده دارد.

آیا میدانستی که بدن انسان پنجاه هزار کیلومتر رشته عصبی دارد.

آیا میدانستی که در برج ایفل دو میلیون و نیم پیچ به کار رفته است.

آیا میدانستی طول رگهای بدن انسان پانصد و شصت هزار کیلومتر است.

آیا میدانستی که هشت پا با وجود داشتن بدنی بزرگ میتواند از سوراخی به قطر پنج سانتیمترعبور کند.

آیا میدانستی که تنها موجودی که میتواند به پشت بخوابد انسان است.

آیا میدانستی چشم سالم انسان میتواند ده میلیون رنگ را مختلف را ببیند و آنها را از یکدیگر تمیز دهد.

آیا میدانستی که فیل بالغ در روز بطور متوسط دویست و بیست کیلوگرم غذا و دویست لیتر آب مصرف میکند.

آیا میدانستی که اگر زنی به کوررنگی مبتلا باشد، فرزندان پسر اوکوررنگ میشوند.

آیا میدانستی کوههای آلپ در سال حدود یک سانتیمتر بلند میشوند.

آیا میدانستی که همه نوزادان میگو نر متولد می شوند و بعد از چند هفته بخشی از نوزادان به ماده تبدیل می شوند.

آیا میدانستی وزن کوه یخی متوسط الحجم بیست میلیون تن است.

آیا میدانستی حس بویایی انسان قادر به دریافت وتشخیص ده هزار بوی متفاوت است.

آیا میدانستی یک قطره آب دارای یک‌ صد میلیارد اتم است.

آیا میدانستی که تعداد افرادی که سالانه از نیش زنبور میمیرند بیشتر از کسانی است که سالانه از نیش مار میمیرند.

آیا میدانستی که خورشید روزانه معادل صد و بیست و شش هزار میلیارد اسب بخارانرژی به زمین می‌فرستد.

آیا میدانستی که گرده گل هرگز فاسد نمی شود و از محدود مواد طبیعی است که تا زمان نا محدودی باقی می ماند.

آیا میدانستی که حس بویایی خرس تقریبا صد برابر قوی تر از انسان است.

آیا میدانستی که تا قرن پنجم میلادی متوسط عمر مردم اروپا از سی سال فراتر نمی‌رفت .

آیا میدانستی مغز فیزیکدان نابغه، آلبرت اینشتین پانزده درصد از حجم مغز انسان عادی بزرگتر بود.

آیا میدانستی تنها چیزی که در اسید حل نمی‌شود الماس است و فقط خیلی زیاد آن را از بین می‌برد.

آیا میدانستی که هنگام صحبت برای بیا ن هر کلمه هفتاد و دو ماهیچه به کار گرفته می‌شود.

آیا میدانستی که اگر تکثیر باکتری تا بیست و چهار ساعت ادامه یابد ، توده دو تنی از یک باکتری بوجود می آید.

آیا میدانستی یک میلیون سیاره به اندازه زمین در خورشید جای می گیرد.

آیا میدانستی که خرسها موجوداتی چپ دست هستند.

آیا میدانستی که هر یک لیتر بنزین معادل بیســــــــت و سه و نیم تــــــــن گیاهان مدفون شده در قرنها پیش است.

آیا میدانستی که آلباتوس که یک نوع مرغ دریایی ست بلندترین بالها را دارد فاصله دو نوک بالهای او تا دو متر میرسد و درضمن آنها می توانند در حال پرواز بخوابند.

آیا میدانستی کوه قره قوروم در هند بعد از کوه هیمالیا با تفاضل دویست و سه و هفت متر بلندترین کوه دنیا میباشد.

آیا میدانستی هر ساله حدود پانصد شهاب‌سنگ نسبتا” بزرگ به زمین برخورد می‌کند.

آیا میدانستی ۱۷ هزار نوع زنبور در جهان شناسایی شده است.

آیا میدانستی که بلندی شترمرغ به دو متر و نیم و وزنش به ۹۰ کیلو میرسد.

آیا میدانستی که لاکپشت در بین جانوران جهان، طولانی ترین عمر را دارد

+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/17ساعت 16:14  توسط pooyan.alireza  | 

معاون پژوهشی پژوهشگاه هوافضا با اشاره به پرتاب موفق‌آمیز راکت ایرانی «کاوش -2» در هفته گذشته از پیگیری پرتاب نخستین راکت ایرانی حامل موجودات زنده به فضا در آینده خبر داد.

به گزارش ایسنا، «دکتر محمد ابراهیمی» با اشاره به برنامه‌ریزی برای پرتاب راکت‌های کاوش 3، 4 و راکت‌های دیگر از پیگیری اعزام موجودات زنده از قبیل حیوانات کوچک مثل موش برای آزمایش‌های علمی و همچنین انجام تست‌های نجومی و تست تجهیزات پیشرفته ساخت داخل در این ماموریت‌ها خبر داد و گفت: «پژوهشگاه هوافضا آمادگی پیگیری این اهداف را داشته و در حال مذاکره در این زمینه‌ها هم هستیم».

معاون پژوهشی پژوهشگاه هوافضا با بیان این که پرتاب بعدی کاوش بستگی به عوامل زیادی از جمله ماموریت و کاربرد آن دارد، تصریح کرد: «چنانچه حامی خوب برای پروژه وجود داشته و هوا هم تا پایان سال مناسب باشد، احتمالا یک پرتاب دیگر خواهیم داشت».

«دکتر ابراهیمی» درباره برنامه‌های احتمالی برای اعزام فضانورد در قالب این پروژه‌ها گفت: «بحث اعزام انسان به فضا پروسه‌ای طولانی است، زیرا انسان نیاز به کپسول بزرگتر داشته و بازگشت انسان از فضا تدابیر پیچیده‌تری دارد».

وی با بیان این که راکت پرتابی «کاوش 2» شامل محموله آزمایشگر، موتور راکت و سامانه بازیافت بود، گفت: «محموله آزمایشگر چیزی است که به جو زمین رفته و بازیابی می‌شود که قسمت ارزشمند کار بوده و داخل آن تجهیزاتی از قبیل دوربین، سنسورها و کامپیوتر پروازها قرار دارند».

وی با بیان این که با سوختن سوخت موتور تنها یک پوسته استوانه‌‌ای از آن باقی‌ می‌ماند، افزود: «این بخش در نهایت برای افزایش ارتفاع سایر مجموعه جدا می‌شود. در ادامه برای بازگشت محموله به زمین سرعت آن به تدریج کاهش می‌یابد و ابتدا پره کاهنده سرعت باز شده، سپس چتر ترمزی و در نهایت چتر اصلی باز می‌شود تا راکت با سرعت مناسب به زمین برسد».

معاون پژوهشی پژوهشگاه هوافضا با بیان این که وزن محموله حدود 150 کیلو بود، تصریح کرد:« تمامی اجزای راکت کاوش 2 ساخت داخل بود به طوری که موتور را از یکی از صنایع گرفته و کل محموله را خودمان ساخته‌ایم. به طوری که در طراحی و ساخت اجزا، هر جا توانایی انجام آن را داشته‌ایم، محققان پژوهشگاه آن را ساخته‌اند و در ساخت اجزای دیگر آن از بخشهای خصوصی و دولتی توانمند داخلی کمک گرفته‌ایم؛ به این ترتیب در طراحی، ساخت و حتی تستهای قبل از پرتاب هیچ طرف خارجی حتی در حد مشاوره در این پروژه وجود نداشتند».

وی درباره همکاری‌های داخلی در اجرای این پروژه، خاطر نشان کرد: «اساتید و دانشجوهای دانشگاههای معتبر هوافضا کشور مانند صنعتی شریف، صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی و صنعتی امیر کبیر از جمله همکارانی بودند که در حوزه ایرودینامیک و شبیه سازی پروازی در این پروژه همکاری کردند».

«دکتر ابراهیمی» با اعلام این که اولین پرتاب آزمایشی راکت کاوش حدود دو سال پیش انجام شد، تصریح کرد: «کل مراحل پروژه در 10 دقیقه انجام شده است که محموله نیز پس از این زمان به زمین رسیده است».

وی در باره کاربردهای راکت‌های کاوش توضیح داد: «با توجه به حساسیت و هزینه بر بودن سیستمهای ماهواره‌یی و تجهیزات فضایی موفقیت انجام پروژه بسیار حائز اهمیت است و آزمایشگاههایی که بتوانند آن محیط را شبیه سازی کنند یا فراهم نبوده و یا این که بسیار سخت فراهم می‌شوند، بنابراین راکت کاوش، آزمایشگاهی است برای رایانه‌ها یا سنسورهایی که قصد استفاده از آن‌ها بر روی ماهواره را دارند».

معاون پژوهشی پژوهشگاه هوافضا خاطر نشان کرد: «کاربرد دیگر راکت‌های کاوش‌، مطالعات علمی خاص در ارتفاعات 50 تا 200 کیلومتری جو است، زیرا بالن‌های توانایی رسیدن به آن ارتفاع را نداشته و ماهواره‌ها نیز نمی‌توانند به دلیل خطر سقوط زیر ارتفاع مشخصی کار کنند؛ بنابراین معمولا مطالعات علمی در این فاصله از جو را با راکتهای کاوش انجام می‌دهند به طوری می‌توان سرعت باد، فشار هوا و برخی تستهای نجومی را با این نوع راکتها انجام داد».

وی تاکید کرد: «کاربرد بسیار مهم دیگر راکت‌های کاوش، فرستادن موجودات زنده است که چنانچه قصد تحقیقات بر روی موجودات زنده را داریم، یکی بسترهای خوب و ارزان قیمت راکت‌های کاوش است به طوری که می‌توان یک موش را با فراهم کردن شرایط مناسب به فضا فرستاد تا به تدریج موجودات دیگر به فضا فرستاده شده و به زمین برگردند که چنین ماموریت‌هایی هزینه‌های هنگفت استفاده از ماهواره بر یا ماهواره را ندارد».

«دکتر ابراهیمی» در باره مراحل بعدی پروژه راکت کاوش گفت: «در حال تعامل با بخشهای مختلف هستیم تا پیشنهاد‌های جدی کاری بگیریم، البته علاقمند به همکاری بین‌المللی هستیم، اما همکاریهای بین‌المللی نیاز به تعاملات طولانی دارد، اما از داخل ، یک سری تحقیقات نجومی از سوی پژوهشگاههای درگیر پیشنهاد‌ شده و راجع به فرستادن موجودات زنده نیز علاقمندی‌هایی از داخل ابراز شده است که در حال بررسی این پیشنهاد‌ات هستیم،‌ البته برخی مجموعه‌ها نیز علاقمندند تا ریز سیستم‌های خود را در این پرتاب آزمایش کنند».

وی ادامه داد: «حتی در این پروژه اخیر یک مجموعه ریزسیستم خود را تست کرد به طوری که سنسوری در حوزه ناوبری ساخته بود تا از کارایی آن اطلاع پیدا کند، از این رو در حال بررسی دقیق‌تر این پروژه‌ها هستیم تا هم از نظر مالی پروژه را حمایت کرده و هم این که به لحاظ علمی کار جدیدی باشد».

«دکتر ابراهیمی» با بیان این که این نوع پرتابها به علت سادگی هنوز هم در سازمان فضایی آمریکا (ناسا) رایج است، اضافه کرد: «همچنین دانشگاههای معتبر آمریکا برای آموزش پرسنل و دانشجویان پرتاب راکتهای کاوشگر را مکررا انجام می‌دهند؛ البته در کشور پاکستان و هند این نوع پرتابها رایج است، اما در کشورهای حوزه خلیج فارس هیچگونه از این نوع پرتاب صورت نگرفته است».

معاون پژوهشی پژوهشگاه هوافضا در پایان گفت: «هدف از این پروژه این بود که سیستم‌های جداساز عمل کرده، بازیابی کامل بر روی زمین انجام شود و در نهایت فیلم و عکسها به ایستگاه مخابره شده و ثبت شوند که تمامی این اهداف به خوبی در پرتاب کاوش دو به نتیجه رسید».

+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/17ساعت 16:11  توسط pooyan.alireza  | 

به نام خدا
سلام
اين چند فرضيه توسط چند تن از دانشمندان قديمي مطرح گرديده
كه من اونا رو توي يك كتاب خوندم و به نظر ميرسه هنوز هم قابل تامل
و بررسي باشه ... اميدوارم رهيافتهاي جديدي دستگيرتون بشه و ذهنتون
در مورد اين مسائل باز بشه


فرضيه تامل:شايد پيشرفته ترين تمدن ها بيش از هر چيز سر گرم تامل معنوي باشند و كوچكترين علاقه اي به كشف و جست و جوي ماها نداشته باشند .
فرضيه خودويرانگري :شايد اغلب نژادهاي با فناوري پيشرفته اندكي پس از كشف انرژي هسته اي با جنگ
هسته اي خود را نابود كرده اند .

فرضيه باغ وحش :شايد تمدني پيشرفته زمين را به نوغي پارك ملي يا منطقه ي حفاظت شده ي
حيات وحش كنار گذاشته است .

فرضيه يوفوها : UFO (unidentified flying objects) موجودات فضائي نه تنها به زمين آمده اندبلكه هنوز هم روي زمين اند .



این چند فرضیه توسط چند تن از دانشمندان قدیمی مطرح گردیده


 

موجودات فضايي؛ واقعيت يا خيال؟

بيش از پنج ميليون سال است كه هرازگاهي اخباري از رويت بشقاب پرنده‌ها و انسانهاي فضايي گزارش شده است. تاكنون هزاران برگ پرونده محرمانه براي اثبات وجود اين پديده‌ها تحت بررسي قرار گرفته‌اند ولي هنوز هم بسياري از جوانب مربوط به <فضايي‌ها> ناشناخته باقي مانده است. موضع دانشمندان نسبت به اين گزارشات نيز وضعيت را بغرنج‌تر مي‌نمايد. به نظر مي‌رسد كه آنها ميل دارند اين حرف‌ها را رد كنند ولي باز هم چندان به حرف خود اطمينان ندارند. فضايي‌ها ارتباط نزديكي به ارتش، علوم و سياستهاي تحقيقاتي قدرتهاي جهاني دارند و اين موضوع در برخي از مدارك محرمانه موسسات سري دولت‌هايي همچون آمريكا مثل CIA، FBI، وزارت اطلاعات، ناسا و > NORADفرمانداري دفاع هوايي آمريكاي شمالي) وجود دارد.

برخي بر اين باورند كه اين موسسات نه تنها از وجود فضايي‌ها آگاه هستند بلكه سعي دارند تكنولوژي‌هايي شبيه به تكنولوژي فضايي‌ها را نيز بسازند و ظاهرا به دانشمندان گفته شده است چشم خود را بر روي اين موضوع ببندند و در نتيجه موسسات سري به راحتي آزمايشات مخفي خود را انجام مي‌دهند.
<لئوناردو اسپرينگ> فضايي‌شناس آمريكايي از طريق منبعي موثق >كه ميل دارد نامي از او ذكر نشود) مدركي به دست آورد كه حكايت از وجود موجودات فضايي داشت. اين مدرك متعلق به شانزدهم جولاي سال 1947 است و ظاهرا قطعه‌اي از يك <شي پرنده> است. در آن سال پس از كشف اين شي وقتي واحدهاي نظامي و نيروي هوايي آمريكا اين قطعه را مورد بررسي قرار دادند، به اين نتيجه رسيدند كه به دلايل مختلفي ممكن نيست ساخت كشور آمريكا باشد و با اطلاعات دقيقي كه دارند، شوروي نيز نمي‌توانسته آن را بسازد. وقتي كارشناسان نظامي آن شي را دقيق‌تر مورد بررسي قرار دادند، قطعه‌اي شبيه به يك موتور اتمي درون آن يافتند. احتمالا اين نيروگاه شبيه به يك تبادلگر حرارتي عمل مي‌كرده است. يك قطعه پرنده نيز در قسمت جلويي اين شي قرار دارد. دلايلي در دست است كه نشان مي‌دهد اين شي با كنترل از راه دور هدايت مي‌شده است. آيا اين وسيله دليلي بر وجود آدم فضايي‌هاي كاملا پيشرفته نيست؟ و به گفته اين محقق جالب اينجاست كه آن موسسات سري ابرقدرت‌هاي دنيا از اين وسيله بهره گرفته‌اند و از روي آن بمب‌هاي اتمي را ساخته‌اند.

آدم فضايي‌ها در ماه
در سال 1969 سفينه <آپولو >11 به ماه فرستاده شد. گروه فضانوردان از جمله <آرمسترانگ>، <كالينز> و <اولدرين> پس از چندين ساعت حركت به سوي ماه، خبر دادند كه چند گلوله نوراني اطراف پايه‌هاي سفينه هستند و با همان سرعت به دنبال آن حركت مي‌كنند. اين گزارش كاركنان مركز كنترل را نگران كرد. سه روز گذشت و هيچ انفجاري رخ نداد و آنها به ماه رسيدند.
دستيار آرمسترانگ سالها بعد در اين باره مي‌گفت: <گلوله‌هاي نوراني در فاصله سه فوتي ما بودند. سه بشقاب پرنده به قطرهاي پانزده تا سي‌متر. مثل اين كه از يك مخزن اصلي جدا شده بودند. صداهاي عجيبي از فرستنده‌ها مي‌آمد. آرمسترانگ موج فرستنده را عوض كرد و به اوپراتور گفت: <مي‌خواهم بدانم جريان چيه؟> اوپراتور خبر نداشت چه شده است و پرسيد: <چي شده؟ آنجا اوضاع خوبه؟> يكي از فضانوردان گفت: <قربان، يك چيزهاي بزرگي كنار دهانه انفجار سفينه هستند. خداوندا! مثل اين‌كه روي آن نشسته‌اند. انگار از روي ماه دارند به ما نگاه مي‌كنند.> پنج ساعت بعد كه روحيه‌ها كمي بهتر شد آرمسترانگ و اولدرين تصميم گرفتند از سفينه خارج شوند و به كالينز گفتند در سفينه آماده بماند تا در صورت بروز خطر به سرعت از ماه فراركنند. دو فضانورد از سفينه خارج و در تاريكي گم شدند. در حالي كه خانواده‌هايشان با چشمان هراسان بر روي زمين به مونيتورها خيره مانده بودند. زمان به كندي ميگذشت تا اين‌كه بالاخره آرمسترانگ و اولدرين باز گشتند و آرمسترانگ آن جمله تاريخي را گفت <براي يك مرد قدم كوچكي است ولي براي بشريت پرشي بلند.> آنها اثري از آن شي‌هاي فضايي پيدا نكرده بودند اما سالهاي پس از آن فضانوردان بارها و بارها چيزهاي مشكوكي را در اطراف خود ديده‌اند.

آيا فضايي‌ها وجود دارند؟
در حالي كه هرگز سند مطمئني از وجود موجودات سيارات ديگر در دست نيست ولي بسياري از مردم نمي‌توانند قبول كنند كه در كهكشاني به اين بزرگي كه اندازه آن در حدود صد هزار سال نوري است، هيچ موجود زنده ديگري نباشد. اين موضوع تا حدي پيش رفته است كه در سالهاي اخير توجه خيلي‌ها به دولت آمريكا و ارتباط آن با فضايي‌ها جلب گشته و در اين رابطه داستان‌هاي زيادي بر سر زبانها افتاده و فيلم‌هاي زيادي ساخته شده است و راست يا دروغ افراد بسياري گزارش داده‌اند كه با چشمان خود آدم فضايي‌ها را ديده‌اند.



UFO ها و پرواز

با دقت زياد به عكسهاي زير توجه نماييد !




اين ادعا خودخواهي بسيار بزرگي خواهد بود كه اگر ما انسانها خود را با شعورترين موجودات هستي بدانيم و خود را يكه تاز در عرصه ي علم و دانش محسوب كنيم ، براي اينكه موجودات بسيار با شعورتر از ما به تكنولوژي پرواز بسيار بالايي دست يافته اند ، تصوير فوق عكسهايي از بشقاب پرنده ها و سرنشينان مرده ي آنها ( UFO's ) به علت سقوط و تصادم با زمين و همچنين كهكشانهاي M104 , NGC4565 , NGC5866 را نشان ميدهد ، انديشه و فهم آنها در پرواز بسيار وسيع تر و جامع تر از انسانهاست . عاملي كه يوفوها را به فكر پرواز انداخته و آنها را شيفته ي فضا نموده است ، سرعتهاي سرسام آور و باور نكردني كهكشانها در حال دور شدن از يكديگر است ، يعني چيزي كه ما آن را انبساط شتاب دار كيهان و عامل آن را انرژي تاريك مي ناميم . در واقع آنها ساختارهاي فيزيكي كهكشانها را شناسايي و سپس آن را در مقياس كوچك كپي كرده اند و به وسيله اين اسباب هاي پرنده ي در كنترل خود ، ميتوانند به همه جاي كيهان سفر كنند .

+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/17ساعت 16:10  توسط pooyan.alireza  | 

جهنم و عذابهاي جهنمي

جهنم چيست ؟جهنم کانون قهر و غضب و خشم الهي است که طبق اين آيه ، خداوند همه گناهکاران ، ستمگران ، کافران ، مشرکان ، منافقان و ... را در آن جمع مي کند و داراي 7 درب و 7 طبقه است که هر گناهکاري را به مقتضاي گناهش در طبقه اي قرار خواهد داد .
هيزم آتش جهنم ، انسان هاي گناهکار و سنگ است و در آيه ديگري مي فرمايد_ کافران هستند. آتش جهنم به قدري سوزنده و پر حرارت است که در قلب و دل و روح و روان اثر مي گذارد . کلمه نار که به معناي آتش است حدود 150 بار در قرآن به کار رفته است . طعام جهنميان ، زقوم است که از هر تلخي تلختر است . آب جهنم ، ماء حميم و ماء صديد است که چرک و خون جاري از فروج زنان زانيه در جهنم است که مانند مس گداخته است . هواي دوزخ سموم است که باد بسيار سوزان و پر حرارت است و سابه هاي آن ، ابرهايي از آتش و دوده است که همانند باران بر سر جهنميان مي بارد . زهر مارها و عقرب هاي جهنم که در کنار آتش و حرارت جهنم پرورش يافته اند به قدري جان گز است که قابل وصف نيست . اين مارها و عقرب ها روزانه و شبانه چندين ساعت جهنميان را نيش مي زنند . آتش جهنم به قدري پر حرارت است که 70 بار آن را با آب خاموش کرده اند تا آتش دنيا شده . جهنميان را پس از خوردن زقوم و ماء حميم و صديد ، به غل و زنجير کشيده به طرف اين آتش مي کشند و با گرزهاي آهنين و آتشين بر سرشان مي زنند . که اگر يکي از آن گرزها يا يک حلقه از آن زنجيرهايي که جهنميان را مي بندند و طول آن زنجير ها حدو.د 35 متر است ، روي کوه هاي دنيا قرار گيرد همه آنها آب مي شود . خداوند جهنم را خلق کرده تا ستمگران ، کافران ، منافقان و ... را که به تعداد موهاي سرشان ظلم و جنايت کرده اند و دنيا نمي تواند پاسخگوي کيفر آنان باشد ، کيفر و عقوبت کند و عدالتش را اجرا نمايد .
بپرهيزيد و بر حذر باشيد از آتشي که حرارتش خيلي زياد و شديد است و قعر جهنم خيلي زياد و شديد است و قعر جهنم خيلي عميق و گود است و زينت جهنم ، آهن است (آهن گداخته و سرخ شده) و عذابش جديد است ، يعني هر لحظه عوض مي شود و عذاب تازه اي سراغ اهلش مي آيد . جهنم وحشتکده اي است که رحم و مروت در آنجا نيست . در آنجا داد و فرياد هيچ کس به جايي نمي رسد و از غم و اندوه رها نمي شود و هميشه اهل آنجا مغموم و محزون و غمگين و ناراحت هستند .
***
شدت آتش جهنم
آتش دنيا يک جزء از 70 جزء آتش جهنم است ، آتش جهنم 70 بار با آب خاموش شده و سپس شعله ور گرديده تا شده آتش دنيا و اگر چنين نبود هيچ انساني طاقت تحمل آتش را نداشت . يعني حتي نمي توانست در کنار آتش قرار بگيرد
***
آسان ترين عذاب جهنم
آسان ترين عذاب جهنم اين است که يک جفت نعل از آتش بر پاي او مي زنند که از شدت حرارت آن نعل ها ، مغز سرش مي جوشد . مانند آتشي است که زير ديگ روشن کنند و آب در ديگ به جوش مي آيد و او خيال مي کند که عذاب او از عذاب همه اهل جهنم شديد تر است در حالي که عذاب او از همه عذاب ها سبکتر و خفيف ترمي باشد.
***
آسياب آدم خردکن در جهنم
در جهنم آسيابي است که بعضي از اهل جهنم را به داخل آن مي اندازند ، مثل آرد ، خرد مي کند و بيرون مي ريزد دوباره آنان به حالت اول بر مي گردند ، باز ملائکه غلاظ و شداد آنان را به داخل آسياب مي ريزند و اين حالت همچنان ادامه دارد . بعضي از افراد مخصوص اين آسياب ، ظالمين و ستمگران و زورگويان هستند ، بعضي ديگر وزرا و وکلا و افرادي هستند که دستشان به جايي مي رسد و در حق مردم خيانت مي کنند و بيت المال را حيف و ميل منمايند .
***
سقوط اهل آتش يه قعر جهنم
هفتاد هزار ملائکه غلاظ و شداد از جاي خود حرکت مي نمايند و استخوان هاي اهل آتش را خرد و گوشت هايشان را متلاشي مي کنند . اهل آتش مي گويند _ آيا بر ما رحم نمي کنيد ؟ آنان مي گويند _ اي اشقيا ! چگونه ما بر شما رحم کنيم و حال آنکه خداوند ارحم الراحمين بر شما رحم نکرده . آنگاه آنان را به طرف جهنم پرتاب مي کنند که هفتاد سال به طرف ته جهنم فرو مي روند و در حال سقوط ، سنگ هاي آتش زا به پهلوهاي راستشان مي بندند و از طرف چپشان هم شيطاني با ايشان قرين مي شود . هفتاد پوست در بدن ايشان قرار ميدهند که کلفتي هر پوستي بيش از اندازه است اما تا به ته جهنم برسند همه آن ها خواهند سوخت ، و در بين راه و سقوط به جهنم مارها و عقرب هاي آتشين ، ايشان را خواهند گزيد تا جايي که سرشان از هيبت نيش آن ها به اندازه کوه و لب هايشان به اندازه خرطوم فيل مي شود و آتش به مقعد شان داخل مي شود و تمام امعاء و احشايشان را مي سوزاند و از سر و دماغشان چرک و خون جاري مي شود و وقتي به ته جهنم برسند هفتاد جامه از آتش بر بدنشان بپوشانند و کلاهي آتشين بر سرشان بگذارند و چنان جهنم برايشان تنگ شود که گويا ميخي را به زور چکش به ديوار فرو کرده اند و از هيبت و شدت عذاب جهنم روحشان سياه گردد و بدنشان بدمنظره و بدهيکل گردد و ناخن هايشان مثل ناخن حيوانات دراز شود . اينجاست که ملائکه غلاظ و شداد با گرزهايي آهنين و آتشين بر سرشان بکوبند که بار ديگر به دره هاي عميق جهنم فرو روند و اين حالت همچنان ادامه دارد .
***
مارهاي جهنم
جهنم هفت در دارد و در هر دري هفتاد هزار کوه است و در هر کوهي هفتاد هزار شعبه است در هر شعبه اي هفتاد هزار وادي است و در هر وادي هفتاد هزار شقه است و در هر شقه هفتاد هزار خانه است و در هر خانه هفتاد هزار مار است که بلندي هر مار به اندازه سه روز راه است و نيش هاي آن ها به اندازه درخت خرماست . اين مارها به انسان ها حمله مي کنند و مي درند و گوشت هاي بدن ايشان را متلاشي مي کنند . اهل عذاب با مشاهده اين مارها به نهر هايي از آتش که در روي زمين جهنم در جريان است و مملوع از زهر مار و عقرب است پناهنده ني شوند و خودشان را به درون اين نهرها مي اندازند . اين نهرها هم به قدري عميق هستند که اهل عذاب وقتي داخل اين نهرها افتادند 70 جريف پايين مي روند و هر جريف 70 سال راه است.
***
عذابهاي جهنمي_
غذاي جهنميان
درخت زقوم مسلما غذاي گنهکاران است ، همانند فلز گداخته در شکلمها مي جوشد .
مهل به مواد سفت در حال جوش يا ته نشين هاي روغن در حال جوش گفته مي شود که زقوم در شکم گناهکاران همانند آن جوشش و غليان دارد . آيا نعمت هاي بهشتي بهتر است يا درخت نفرت انگيز زقوم ؟ اما آن را مايه آزمايش و درد و رنج ظالمان قرار داديم . آن درختي است که از قعر جهنم مي رويد ! ميوه آن مانند سرهاي شياطين است . آنها (مجرمان) از آن مي خوردند و شکمهايشان را از آن پر مي کنند . وقتي اهل جهنم غذايشان را که زقوم و ضريع و غسلين است خوردند و شکمشان مملوء از آتش شد از شدت حرارت و سوزش اندرون خود ، دست به دامن ملائکه عذاب مي شوند تا آبي به آن ها دهند که آتش درونشان را خاموش کند ، آنان نيز به خواسته اينها جواب داده و آبي که مثل مس و آهن ذوب شده است مي دهند که وقتي نزديک آن آب مي شوند پوست سر و صورتشان از حرارت و سوزش آن توي آب مي ريزد اما ناچارند اين آب را بخورند ، وقتي هم که خوردند تمام امعاء و احشاي داخل بدنشان را مي سوزاند و آب مي کند.
***
زناني که موي سر خود را به نامحرمان نشان مي دهند _ از موهايشان آويزان مي شوند و مغز سرشان در حال جوشش است .
***
زنان سخن چين و دروغگو _ سر خوک و بدن الاغ دارند و هزاران عذاب بر آن ها نازل مي شود .
***
ربا خواران _ با شکم هايي بزرگ که از بزرگي شکم قادر به حرکت نيستند و ميخ کوب در زمين هستند و صبح و شب بر اين ها آتش مي بارد ولي اينان قادر به تکان خوردن نيستند .
***
زنا کاران _ از فروج زناکاران آبي خارج مي شود که به آن قيح مي گويند و اهل جهنم از بوي بد آن معذب هستند و دايم با سوز و حرارت تمام از فروج زناکاران بيرون مي آيد و آن ها را عذاب مي دهد .
***
همجنس بازان _ در تابوت هايي قرار مي گيرند که از هر شش طرف احاطه شده و آنگاه بر سر آن ها مي زنند تا در لا به لاي اين ميخ هاي فشرده شده در تابوط جاي بگيرند ، از شدت عذاب عرق از سراسر تابوتها بيرون مي زند و از اين عرق ها بوي تعفن شديدي مي آيد که اگر ذره اي از آن در دنيا چهارصد ملت را هلاک مي کند.
***
شراب خوران _ ليواني بدست مي گيرند و تا مي خواهند محتواي آن را بنوشند گوشت صورتشان در ليوان مي ريزد و آن را مي خورتد و بعد از خوردن ان ليوان گوشت بدنشان پاره پاره مي شود و پوست بدنشان تبديل به لاشه گنديده مي شود و از تعفن آن همه زجر مي بينند .
***
عيب جويان و هرزه زبانان _ دهاني مپل شتر دارند و از گوشت بدن خود قيچي مي کنند و در دهانشان مي گذارند .
رشوه خوران ، رشوه دهندگان و واسطه گران _ آتش مي خورند و از دهان تا نشيمن گاهشان مي سوزد و از شدت سوزش آن فرياد مي زنند و اين خوردن هربار تکرار مي شود .
***
کفار و منافقان _ اينان در تابوتهاي آهني که در وسط جهنم آويزان است قرار مي گيرند و ملائکه غضب الهي با شلاقهاي آتشين در بالاي سر آن ها حضور دارند و هر لحظه بر سر و اندام آنها مي زدند که اگر يک ضربه از آن شلاقها به آبهاي دريا در دنبا زده شود از شذت حرارت آن همه دريا مي جوشد .
***
کساني که نماز اعشاء را ترک کرده اند _ صورت ها و سر هاي آنان با سنگ کوبيده مي شود .
***
کساني که مال يتيمي را مي خورند _ آتش از دهانشان وارد و از دبرشان خارج مي شود .
***
کساني که از روي ريا به مساجد مي روند و در آنجا غيبت مي کنند _ سنگهاي آتشين در دهان دارند و فرو مي برند و از راه ديگر بيرون مي آمد هر باري که آن سنگها را فرو مي برند چنان فريادي ميزنند که اگر اهل دنيا بشنوند هر آن هلاک مي شوند . زبان هاي آنان از کام گسسته مي شود و در هر ساعت يکبار ملائکه هاي عذاب عمودهايي آتشين بر سر آنان مي زنند .
***
زني که از حق شوهرش امتناع مي ورزد _ اين زنان را از پستانهايشان آويزان مي کنند .
***
زني که شوهرش را با زبان اذيت مي کند _ او را از زبانش آويزان مي کنند و از آب سوزان جهنم به گلوي او مي ريزند .
***
زناني که خود را براي ديگران زينت مي کنند _ اينان خودشان گوشت تن خودشان را مي خورند .
***
زناني که به وضو ، طهارت لباس ، غسل جنابت و حيض اهميت نمي دهند _ دست و پاي آن ها را مي بندند و مارها و عقربها بر آنها مسلط مي گردند .
***
زني که از راه زنا بچه به دنيا مي آورد _ کر و لال و کور است و در تابوتي از آتش قرارش مي دهند که مغز سرش از سوراخهاي بيني اش بيرون مي آيد و بدنش از شدت جذام و برص قطعه قطعه مي شود .
***
زني که خود را در اختيار مرد اجنبي مي گذارد _ گوشت بدن او را با قيچي هاي آتشين ريز ريز مي کنند .
***
زني که واسطه کارهاي نا مشروع و خلاف عفت و عصمت قرار مي گيرد _ صورت و دستهاي او در آتش مي سوزد و امعا و احشاي داخلي خودش را مي خورد .
***
زن خواننده و حسود _ او به صورت سگ ديده مي شود و آتش از نشيمنگاهش وارد و از دهانش خارج مي شود و فرشته هاي عذاب عمودهاي آتشين بر سر و بدن او مي کوبند .
***
جهنم زنده است
جهنم آورده مي شود ، در حالتي آورده مي شود که با هفتاد هزار مهار کشيده مي شود و هر مهاري را هفتاد هزار ملک گرفته و در دست هر ملکي پتکي از آهن ، پس آن را با مهارها و زنجيرهايش مي کشند و براي آن پاهاي کلفت و محکمي است که هر پايي به مسافت هزار سال راه سالهاي دنيا است و داراي سي هزار سر است . در هر سري سي هزار دهن و در هر دهني سي هزار دندان و هر دنداني سي هزار برابر کوه احد و در هر دهن دو لب است و هر لبي مطابق يک طبقه دنيا و در هر لبي زنجيري است که هفتاد هزار ملک آن را مي کشند که اگر خدا امر فرمايد که همه دنيا و آسمانها را و آنچه در آنها و در بين آنهاست لقمه کند و فرو برد و هر آن برايش آسان باشد . در آن هنگام جهنم جزع و فزع نمايد و با خوف و ترسي کشيده شود و همه ترسش از خداي تعالي است ، پس از آن گوبد _ اي ملائکه پروردگارم ! شماها را قسم مي دهم آيا مي دانيد که خدا چه اراده دارد با من بکند ، آيا من گناهي کرده ام که مستوجب عذاب شده ام ؟ همه ملائکه مي گويند _ اي جهنم ! ما هم بي اطلاع هستيم . جهنم مي ايستد و شيهه مي زند و اضطراب مي کند و شراره آتش از آن مي جهد که اگر رها شود و جلو گيري نشود همه اهل محشر را مي سوزاند ، همه اينها از ترس الهي است . آنگاه از جانب حضرت حق ندا آيد که _ آرام باش اي جهنم ! بر تو باکي نيست ، من تو را خلق نکردم که عذاب کنم بلکه تو را براي عذاب و شکنجه ديگران آفريده ام .
***
عذاب هاي روحي جهنميان
1- دوري از رحمت خدا
2- حسرت
3- ذلت و خاري
4- ملامت و سرزنش از سوي خداوند و ملائکه
5- شيطان تقصير را به گردن خود جهنميان مي اندارد
6- رهبران جهنمي هم تقصير را قبول نمي کنند
7- دشمني اهل آتش با يکديگر
8- مسخره کردن و استهزا کردن جهنميان توسط بهشتيان
خداوند با تمامي مواردي که در بالا ذکر شد جهنميان را دچار عذاب هاي روحي مي کند .
***
چرا جهنم آفريده شد
زيرا بايد اين را بدانيد که کفار از حيوانات پست ترند . کساني که نور ايمان در دلشان نتابيده ، کساني که از سگ پست ترند ، چطور مي شود آنها را در مهمانخانه اي که اهل ايمان و سلاطين واقعي هستند جاي داد ؟ آنهايي که از آيات الهي کور وکرند اگر پهلوي مومن جايش دهند آيا به مومن ستم نشده ؟ البته ، چرا . موضوع ديگر آنکه حيوان از انواع غذاهاي انساني لذت نمي برد اين کافر که از حيوان پست تر است ذائقه مومن را ندارد تا انواع مزه ها را در يک خوراک و در يک لحظه بچشد .
***
جهنم الان کجاست
در قرآن کريم در اين باره آمده است که جهنم در مافوق سماوات است . وديگر نشانه ديگري در دست نيست .
***
نام درهاي جهنم
جهنم داراي هفت طبقه است که هر طبقه داراي يک در است . نام در هاي جهنم به ترتيب زير است .
1- هاويه
2- سعير
3- جحيم
4- سقر
5- حطمه
6- لظي
7- جهنم
***
راه رهايي از آتش جهنم
اگر مي خواهيد از عذاب جهنم خود پيشگيري کنيد بهتر است معني سوره نور را مطالعه فرماييد .

+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/17ساعت 16:7  توسط pooyan.alireza  | 

اخطار جهنم چیست و کجاست؟!
[تصویر: 1572481601521508042101233825581792111932.jpg]

"جهنم" اسم است برای آتش افروخته الهی[1] و نام مكانی است كه خداوند متعال كافران، دشمنان خدا و ظالمان را در آن عذاب می‌كند.[2] این واژه 77 بار در قرآن تكرار شده است.




نامهای جهنّم:

در قرآن نامهایی برای جهنّم گفته شده است از جمله: سَقَر، سَعیر، حَجیم، حُطَمة، هاوِیه، لظی، أثام، سجّین.



اوصاف جهنّم :

1. سرای هلاكت و قرارگاه بد:

«... الْبَوَارِ جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهَا و َبِئْسَ الْقَرَارُ » (ابراهیم/ 28- 29)

«آیا ندیدی كسانی را كه نعمت خدا را به كفران تبدیل كردند، و قوم خود را به سرای نیستی و نابودی كشاندند؟! (سرای نیستی و نابودی، همان) جهنم است كه آنها در آتش آن وارد می‌شوند؛ و بد قرارگاهی است.»

2. عذاب سخت و پردوام:

« ان عذابها کان غراما»( فرقان/65)

« عذاب جهنم سخت و پردوام است»

واژه "غرام"به معنای شدّت مصیبتی است كه دست از سر آدمی برندارد و همواره ملازم او باشد.[3]

3. فراگیر و إحاطه كامل:

« لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَمِن فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ... » (اعراف/ 41)

«برای آنها بستری از (آتش) دوزخ، و روی آنها پوششهایی (از آن) است و این چنین ظالمان را جزا می‌دهیم!»

4.دارای ابواب هفتگانه:

«لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِّكُلِّ بَابٍ مِّنْهُمْ جُزْء مَّقْسُوم »(حجر/ 44)

«هفت در دارد و برای هر دری، گروه معینی از آنها تقسیم شده‌اند.»

یكی از بدترین مجازات دوزخیان غذاها و نوشیدنی‌ها است؛ یعنی درست همان چیزی كه انسان باید از آن لذت ببرد، مایه درد و رنج شدید آنان می‌شود

معنای ابواب هفتگانه این است كه دوزخ هفت عذاب دارد و هر نوع آن به مقتضای واردین، برای خود چند قسم دارد،[4] در حدیثی از امام علی (ع) آمده است:[5]

«جهنم هفت در دارد یعنی هفت طبقه است كه روی یكدیگر قرار دارند، حضرت علی (ع) یكی از دستها را بر روی دست دیگر نهاد و فرمود: اینطور، خداوند، بهشت را به عرض گسترش داده و آتش را طبقه طبقه قرار داده است، طبقه زیرین آن، جهنّم، روی آن لظی، روی آن حُطمة، بالای آن سَقَر، و بر سر آن جحیم، بالای آن سعیر و طبقه نخستین، هاویه است.»[6]

برخی از ویژگیهای آتش جهنّم:


1. تغییر دهنده پوستها:

« لَوامَةٌ لِلْبَشرِ » (مدثّر/ 29)

[تصویر: 38152170492407177101611071301317924152255.jpg]

«پوست تن را به كلّی دگرگون می‌كند.»

گفته شده، آنچنان پوستها را سوزانیده و تغییر می‌دهد تا آنجا كه سیاه تر از شب تاریك می‌گردد. [7]

2. نه باقی می‌گذارد و نه رها می‌سازد:

«لا تُبْقی ولا تَذَرُ » (مدثر/ 28)

این آیه اشاره دارد به اینكه آتش دوزخ بر خلاف آتش دنیا كه گاه در نقطه‌ای از بدن اثر می‌كند و نقطه‌ دیگر سالم می‌ماند و گاه در جسم اثر می‌گذارد و روح از آن در امان می‌باشد، آتشی است فراگیر كه تمامی وجود انسان را در برمی‌گیرد و هیچ چیز را رها نمی‌كند بلكه درون و برون را می‌سوزاند. چنان كه فرمود:

‌» نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ *الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ » (همزه / 6-7)

«آتش برافروخته الهی است آتشی كه از دلها سر می‌زند»

ممكن است منظور این باشد كه هیچ كس را زنده نمی‌گذارد و هیچ كس را نمی‌میراند:

«الَّذِی یَصْلَى النَّارَ الْكُبْرَى ثُمَّ لَا یَمُوتُ فِیهَا وَلَا یَحْیَى » (اعلی/ 12 و 13)

«همان كسی كه در آتش بزرگ وارد می‌شود پس در آن آتش نه می‌میرد و نه زنده می‌شود»

یعنی نه با مردن خلاصی می‌یابد و نه با خوشی و راحتی مواجه می‌شود؛ بلكه دائماً در میان مرگ و زندگی دست و پا می‌زند و این بدترین بلا و مصیبت برای آنان است.

3.دارای حرارت شدید:

«قُلْ نارُ جَهَنَّمُ اَشدُّ حَرّاً...» (توبه/ 81)

«بگو آتش دوزخ گرمتر است...»

امام صادق (ع) می‌فرماید:

«این آتش شما، جزئی از هفتاد جزء از آتش دوزخ است كه هفتاد مرتبه با آب خاموش شده، باز شعله ور گردیده و اگر چنین نبود، هیچ انسانی قدرت تحمّل آن را نداشت؛ یعنی نمی‌توانست در كنار آن قرار گیرد.»[8]

+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/17ساعت 16:6  توسط pooyan.alireza  | 

بهشت چيست؟


دنياي بهشت

بهشت چيست؟ اگر دوزخ بيمارستاني براي ارواح



بيمار باشد.رفتن به بهشت مانند رفتن به ييلاق

است و در آنجا زيبايي و آرامش عظيمي وجود دارد

در دنياي بهشت آرزوهاي برآورده نشده معنوي برآورده

ميشوند.بهشت دنياي اجابت خواسته ها و

آرزوهاست.هر يك از ما آرزوهايي رفيع و معنوي داريم

كه به دلايلي قادر نيستيم طي اقامت در

زمين به آنها دست يابيم.اين آرزوها در بهشت برآورده مي شوند

فرويد در يكي از كتاب هايش در مورد پسر بچه اي بنام

هرمان.صحبت ميكند.گه به طرز حيرت

آوري گيلاس دوست داشت.اما مادرش به او اجازه نميداد

كه بيش از اندازه اي معين گيلاس

بخورد.پسرك همچنان با چشماني حريص به دنبال گيلاس

بود.يك شب در خواب ديد كه به اندازه

اي كه دلش ميخواست گيلاس خورد.او همه گيلاس هايي

را كه در خانه داشتند خورد. وقتي



داشت و با شادي فرآوان گفت: هرمان همه گيلاس ها را

خورد) او درخواب خواسته اش را برآورده كرده بود



ما در دنياي بهشت خواسته هاي ارضا نشده خود را

برآورده مي كنيم.از آنجايي كه مردم متفاوت

داراي خواسته هاي متفاوت هستند. بهشت هر كس با



بهشت ديگري يكي نيست.هر كس داراي

بهشت خاص خود است و اين بسته به سابقه ديني محيطي دارد

تزكيه نفس كنيد و به انجمن ارتباط با ارواح و سيروسلوك سر بزنيد

دارد كه در زمين از آنها برخوردار بوده است

گفته مي شود بهشت دزدها شهري ست كه در آنجا سگي

نيست و خانه ها محافظي ندارد

بهشت جاي برآوردن خواسته ها است.بسياري از مردم



دوست دارند هنرمند.نقاش- و يا

موسيقيدان شوند. اما به دليل محدوديت هايي كه در طي

اقامت در زمين دارند.قادر به دستيابي به

اين گونه خواسته ها نيستند

فرض كنيد مرد جواني استعداد نقاشي دارد .او آرزو دارد



كه نقاش بزرگي شود تا زيبايي و

عشقي را كه در درون خود احساس مي كند به شيوه اي



خلاق بيان نمايد. او مي خواهد با پاريس

برود و در دانشكده هنر آنجا تحصيل كند. اما چون فقير

است بايد كارهاي نا مطلوب يك كارمند

را انجام دهد. چنين شخصي وقتي كه كالبد فيزيكي خود

را نرك مي كند و به دنياي بهشت

مي رود ديگر محدوديتي براي انجام خواسته هاي خود



نمي بيند و مي تواند توجه كاملش را به هنر معطوف كند

.

دنياي اختري در مقايسه با دنياي مادي مكان آگاهي و



وجداست. در آنجا عواطف به مراتب

بالاتري رهنمون مي شوند. در دنياي اختري استعدادهاي



خلاق ما آزادانه شكوفا مي شوند. فرد

ميتواند به طور طبيعي هر چه مي خواهد از ماده اختري



خلق كند.زيرا اين ماده-سيال و

ارتجاعي است و بي درنگ به احساسات افكار و خواسته

ها پاسخ مي دهد .هر چه را كه

بينديشيد خلق خواهد شد.(دوستان خوب توجه كنيد

بدين سان در دنياي بهشت هيچ باراني نيست.اگر باران

بخواهيد فقط بايد آن را تفكر كنيد.و آنگاه

باران خواهد باريد.اما فقط براي شما فقط شما هستيد كه

آن را احساس خواهيد كرد. شخصي كه

كنار شماست آن را به هيچ وجه احساس نخواهد كرد

مگر آن كه او هم باران بخواهد

شما آنچه را آرزو مي كنيد بي درنگ در دنياي بهشت



دريافت خواهيد كرد. بنابراين در دنياي

بهشت حسادت-حرص- و احساس(تو بيشتري داري

)

وجود ندارد.زيرا لحظه اي كه چيزي

بخواهيد آنجا پديدار مي شود.هر چهكه ذهن به آن بينديشد بلافاصله آفريده مي شود.بنابراين آنچه

كه در زندگي زميني آرزو داشتيم.اما نتوانسته اين به آن برسيم در دنياي بهشت به آن دست

خواهيم يافت

اما يك محدوديت در آنجا وجود دارد كه ما بر خود تحميل كرده ايم.الگوهاي عاطفي و عادت هاي

ما طي عمر زميني اين محدوديت را به وجود مي آورند.فردي را در نظر بگيريد كه فلج است و

سال ها به كمك عصا راه مي رود.اين عادت عميقا" در ذهن او حك شده است. وقتي او وارد

كالبد

اختري مي شود اين خاطره را از ياد نبرده است و تصور مي كند كه همچنان فردي فلج است

و در نتيجه با عصاياختري وارد راه مي شود.بايد پيوسته به او يادآوري كرد((برادر)) ديكر به

اين عصا يا چوب زير بغل نيازي نداري.زيرا در دنياي اختري تو حتي نيازي به راه رفتن

براي رسيدن به مقصد نداري.در دنياي اختري اگر بايد به جايي خاص برسيد-هر اندازه هم كه

از لحاظ فيزيكي دور باشد- فقط بايد بخواهيد و آنگاه در آنجا هستيد

----------------------------------------------------------------------------------------------

جي-پي واسواني ميگويد چندي پيش خواهري به ديدنم آمد.او جسما" ضعيف است و مدت هاست

كه به يك ناراحتي فيزيكي مبتلا مي باشد.او مي گفت(( هر وقت كه شما به سفر مي رويد من

خيلي غمگين مي شوم.زيرا به علت ناراحتي جسماني ام نمي توانم همراه شما بيايم.گاهي وقتي كه

در سكوت فرو مي روم تجسم ميكنم .خانه اي دارد و دكمه اي را فشار مي دهم و نام مكاني را

كه شما به آنجا رفته ايد به زبان مي آورم و آنگاه بلافاصله به آنجا منتقل ميشوم



جي پي واسواني به او گفته است كه: اين دقيقا" چيزي است كه در دنياي اختري اتفاق مي افتد

دوستان من چنانچه گفته شد. بهشت محل برآورده شدن

آرزوهاست .همه آرزوهاي متعالي شما در

بهشت برآورده مي شوند.زيرا در بهشت محدوديتي نيست

مگر محدوديت هايي كه به لحاظ پاره اي از عقايدي كه

در ذهنمان ثبت نموده ايم به خود تحميل

كرده ايم

.

بنابراين دوستان.پيوسته بايد خود را از ارواحي رها بدانيم و خود را با جسم هايي كه داريم يكي

ندانيم. شما جسم نيستيد .جسم فقط مانند يك لباس است و شما كسي هستيد كه اين لباس را پوشيده

است. مجود و هويت شما بيش از جسم است و نبايد در ذهن خود جايي براي محدوديت هاي

جسم قايل شويد.محدوديت ها به جسم تعلق دارند.نه به شما و شما هميشه رها هستيد.اين جسم

است كه بيمار مي شود.شما بيمار نمي شويد.اين جسم است كه مفلوج مي شود.شما هرگز دچار

مشكل فيزيكي-و فلج نميشويد

يكي از استادان علوم روحي ميگويد. چندي پيش كه از مجتمع جزاميان بازديد مي كردم.به آنه



گفتم

خاصي است-به شما جسمي داده شده است كه به جزام مبتلاست.شما اين جسم را ترك خواهيد

.

حتي يك لحظه هم خيال نكنيد كه بيمار هستيد.طي اقامت كوتاهتان در زمين-كه داراي هدف

كرد.در بهشت بيماري وجود ندارد

دوستان من در دنياي

دنياي بهشت گروههاي خدماتي بسياري هستند كه انسان را ابراز كند.در دنياي بهشت گروه هاي

خدماتي بسياري هستند كه انسان در هم نشيني با آنها مي آموزد تا با خلوص هر چه تمام تر

خدمت كند.يكي از درس هاي مهمي كه همه در بهشت مي آموزند .آن است كه تمامي موجود ما

وهمه داشته هاي ما براي خدمت و ياري به جهان اطرافمان منظور شده است

در عالم بعشت سياست وجود ندارد و تلاش براي دست يابي به مقام و جاه-شهرت و اقتدار يا

بزرگي در ميان نيست.با مرگ جسم فيزيكي نيازهاي بدن مانند غذا و سرپناه-لباس و زيور آلات

خانه هاي زيبا و اتومبيل هاي مجلل ديگر ارزشي نخواهند داشت

منظور از اقامت در عالم بهشت بي نياز شدن ما از تمامي سختي هاست.مسائل بيشتري را

ميتوان در مورد عالم بهشت بازگو كرد.آنها درست مانند تصاويري يكي پس از ديگري در

برابرم پديدار مي شوند.اما وقت كافي براي اين كار نيست.و حتي نيازي به اين كار نيست.زيرا

روزي همه ما به بهشت خواهيم رفت و شگفتي هاي آنجا را از نزديك مشاهده خواهيم

كرد.انشاالله

ارتباط با ارواح و تزكيه نفس-سيروسوك سر بزنيد

محيطي

)

مي گفتم اين بسته به سابقه ديني وبهشت انسان فرصت آن را دارد كه بهترين هاي وجودش را ابراز كند.در

بهشت

در عالم بهشت روح تعالي بيشتري مي يابد تا زماني كه واپسين گره هاي زميني گسسته شده و

همه پيونده ها با دنياي اندوه و درد به پايان برسند.آنگاه يك باز ديگر روح به خواب مي

رود.خوابي عميق و شيرين و اين مرگ كالبد اختري است .نخستين مرگ - مرگ كالبد فيزيكي

است و دومين مرگ .مرگ كالبد اختري است .اين عالم تازه

ملكوت انشاالله در مطلب بعدي را در مورد

موفق باشيد

عالمي شگفت انگيز است.اما شگفت انگيز از آن عالمي است كه فراسوي آن قرار دارد



http://www.photohorror.com/Extra-79.html
__________________


هرگز زانو نخواهم زد،حتی اگر سقف آسمان کوتاهتر از قامتم باشد ."کوروش بزرگ"

+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/17ساعت 16:4  توسط pooyan.alireza  | 

بهشت اقامتگاه ابدی مؤمنان و صالحان رستگار در جهان آخرت است و بهشتیان کسانی هستند که به تصریح قرآن، در ترازوی اعمال، کفه‌ی کارهای نیک‌شان از کفه‌ی بدی‌هاشان سنگین‌تر است. در قرآن مجید، بهشتیان به نام‌ها و صفت‌هایی همچون اصحاب الیمین و اصحاب الجنه خوانده می‌شوند.
بهشت معادل واژه «الجنّة» است و در قرآن مجید با این اسامی و اوصاف به کار رفته است:
جنة المأموی، جنّات المأوی، جنة النعیم، جنات الخلد، دار السلام، دارالمتقین، دار المقامة، عدن، الفردوس.

توصیف بهشت در سه سوره الرحمن، واقعه و دهر به صورت مفصل و در برخی از سوره های دیگر قرآن به صورت گذرا و مجمل بیان شده است و به بسیاری از نعمت های بهشتی همچون میوه‌ها و باغها و چشمه‌ساران و زنان پری‌رو با لباس‌های حریر و ... و نیز نعمت‌های معنوی همچون رضوان خداوند و ... اشاره گردیده است.
در اینکه آیا آن بهشت موعود، اکنون نیز موجود است یا نه، میان دانشمندان اسلامی اختلاف نظر است. اکثر دانشمندان معتقدند که بهشت هم اکنون وجود خارجی دارد و برای اثبات ادعای خود به ظواهر برخی از آیات استدلال می‌کنند.
در روایات مربوط به معراج و روایات دیگر نیز نشانه‌های روشنی از این موضوع دیده می‌شود. بنابراین می‌گویند بهشت در درون و باطن این جهان است اما برای ما قابل دید و درک نیست؛ به عبارت دیگر عالم آخرت و بهشت و دوزخ، بر این عالم احاطه دارد و این جهان همانند جنین در درون آن جهان قرار دارد.
آیات قرآن و روایات اسلامی دلالت دارد که بهشت نیز همانند جهنم، درهایی دارد.
امام باقر علیه السلام فرمود:
«بهشت دارای هشت در است که عرض هر در، به اندازه چهل سال راه است.»
و در قرآن آمده است که جهنم هفت در دارد.
شیخ صدوق، از علمای بزرگ شیعه، می‌نویسد:
اعتقاد ما درباره بهشت این است که بهشت دارالبقاء و دارالسلام است. مرگ و پیری، بیماری و ناخوشی، زوال و زمینگیری، غم، فقر و خستگی و فرسودگی در آن نیست.

درجات در بهشت

درجات در بهشت متفاوت است:
بعضی‌ از بهشتیان از تسبیح و تقدیس و تکبیر خداوند بهره‌مندند
بعضی از انواع خوردنی‌ها، آشامیدنی‌ها، میوه‌ها، لباس‌های زربفت، حریر و سندس و همنشینی با حور العین

منابع:
تفسیر نمونه المیزان؛ مجمع البیان؛ دایرةالمعارف الشیعه العامه، ج 7، ‌ص 36؛ قرآن پژوهی، ‌ص 572


الجنّة و أهل الجنّة
1- الجنّة خیر مال، و النّار شرّ مقیل 1765.
بهشت بهترین عاقبت، و آتش بدترین خوابگاه است

2- ألا و إنّی لم أر کالجنّة نام طالبها، و لا کالنّار نام هاربها 2761.
آگاه باشید که من ندیدم مثل بهشت، که طلب کننده‏اش در خواب باشد، و نه مانند آتش دوزخ، که گریزان از آن در خواب باشد.
3- إنّ أهل الجنّة کلّ مؤمن هین لین 3400.
به راستى که اهل بهشت، هر مؤمن نرمخوى هموارى است

4- إنّ اللّه تعالى یدخل بحسن النّیّة و صالح السّریرة من یشاء من عباده الجنّة 3544.
به راستى که خداى تعالى بواسطه حسن نیت، و شایستگى سریره و نهان، از بندگانش هر که را که خواهد داخل بهشت مى‏نماید (یعنى هر چند کارى که استحقاق بهشت را برساند نکرده باشد).

5- الجنّة دار الأمان 397.
بهشت سراى امان است.
ص 194


7- الجنّة جزاء المطیع 417.

8- الجنّة دار الأتقیاء 438.

9- الجنة غایة السّابقین 478.

10- الجنّة أفضل غایة 1024.

11- الجنّة مال الفائز 1074.

12- الجنّة جزاء کلّ مؤمن محسن 1431.

13- نیل الجنّة بالتّنزّه عن المأثم 9953.

14- إنّک لن تلج الجنّة حتّى تزدجر عن غیّک، و تنتهی، و ترتدع عن .....
7- بهشت پاداش فرمانبر است.

8- بهشت سراى پرهیز کاران است.

9- بهشت آخرین هدف سبقت گیرندگان، و آتش سرانجام افراط کنندگان است.

10- بهشت افزونترین غرض و مقصود است.

11- بهشت سرانجام کار پیروزمند است.

12- بهشت پاداش هر مؤمن احسان کننده است.

13- رسیدن به بهشت با پاکیزگى، و دورى از گناهانست.

14- به راستى که تو داخل بهشت نخواهى شد، تا آنکه از گمراهى خود باز


ص 195

معاصیک، و ترعوی 3795.

15- إذا آمنت باللّه و اتّقیت محارمه أحلّک دار الأمان، و إذا أرضیته تغمّدک بالرّضوان 4146.

16- ثمن الجنّة العمل الصّالح 4698.

17- ثمن الجنّة الزّهد فی الدّنیا 4700.

18- سادة أهل الجنّة الأسخیاء، و المتّقون 5584.

19- سادة أهل الجنّة المخلصون 5591.

20- سادة أهل الجنّة الأتقیاء الأبرار 5599.

21- طلب الجنّة بلا عمل حمق 5991.

22- لا تحصل الجنّة بالتّمنّی 10566.
ایستاده و دور شوى، و از گناهان خود دست کشى و باز گردى.

15- هر گاه به خدا ایمان آورده‏اى، و از حرامهایش دورى نمائى تو را در خانه امان فرود آورده چون او را خوشنود گردانى تو را بخوشنودى فرو پوشاند. (شکى نیست در این که خوشنودى خدا از نعمتى بالاتر خواهد، رزقنا اللّه و إیاکم بمحمد و آله الطاهرین صلوات اللّه علیهم أجمعین).

16- بهاى بهشت عمل صالح است. (یعنى هر که بهشت خواهد باید عمل صالح انجام دهد).

17- بهاى بهشت بى‏رغبتى در دنیاست.

18- بزرگان اهل بهشت سخاوتمندان، و خویشتن داران است.

19- بزرگان اهل بهشت افراد مخلصند.

20- مهتران اهل بهشت خویشتن‏داران نیکو کار است.

21- طلب کردن بهشت بدون عمل حماقت است.

22- بهشت با آرزو کردن حاصل نخواهد شد (بلکه نیازمند به عمل است).

ص 196

23- لا یدخل الجنّة خبّ و لا منّان 10792.

24- لا یفوز بالجنّة إلّا من حسنت سریرته و خلصت نیّته 10868.

25- کلّ نعیم دون الجنّة محقور 6867.

26- لن یفوز بالجنّة إلّا السّاعی لها 7403.

27- لن یحوز الجنّة إلّا من جاهد نفسه 7421.

28- من اشتاق إلى الجنّة سلا عن الشّهوات 8591.

29- نیل الجنّة بالتّنزّه عن المآثم 9953.

30- نال الجنّة من اتّقى عن المحارم 9954.

31- هیهات لا یخدع اللّه عن جنّته، و لا ینال ما عنده إلّا بمرضاته 10043.

23- بسیار مکر کننده، و بسیار منّت گذارنده وارد بهشت نخواهند شد.

24- به بهشت پیروز نخواهد گردید مگر کسى که نهان او نیکو بوده، و نیّتش خالص باشد.

25- هر نعمتى غیر از بهشت کوچک است.

26- هرگز به بهشت پیروزى حاصل نکند، مگر سعى کننده و کوشا براى آن.

27- هرگز بهشت را حیازت نخواهد نمود، مگر کسى که با نفس خود پیکار کند.

28- هر که مشتاق بهشت باشد، شهوتها را فراموش نماید.

29- رسیدن به بهشت، به پاکیزگى از گناهان است.

30- به بهشت رسیده است، هر که از حرامها پرهیز نماید.

31- (تتمه کلامى است از خطبه 129 نهج البلاغه که در باره وزن وکیل بیان داشته) چه دور است (اندیشه شما) خداوند از بهشت او فریب داده نشده، و به آنچه در نزد اوست رسیده نمى‏شود مگر به خشنودى او.

+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/17ساعت 16:1  توسط pooyan.alireza  | 

 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
 

یکى از مسایلى که هنوز براى عده زیادى از مردم جهان حل نشده و معنى آن روشن نگردیده است ، مسئله ((مرگ )) و حقیقت آن مى باشد. از این جهت است که مردم از آن مى ترسند و از شنیدن نامش کراهت دارند. اما همه آنان مى خواهند بدانند که حقیقت مرگ چیست ؟


درباره حقیقت ((مرگ )) نظرات مختلفى وجود دارد بسیارى از دانشمندان براى روشن کردن آن ، مثالهاى گوناگونى زده اند. در آینده به چند نمونه از آنها اشاره مى کنیم :


به طور کلى معنى و حقیقت ((مرگ )) عبارت است از جدا شدن روح از بدن و بریده شدن علاقه آن دو از یکدیگر، وقتى بین روح و بدن ارتباط و علاقه باشد انسان حیات دارد. اما وقتى این ارتباط بریده شد و روح از بدن جدا گردید ((مرگ )) حتمى است .


وقتى بین آن دو، ارتباط و علاقه باشد انسان حرکت مى کند، چشمش ‍ مى بیند، گوشش مى شنود، قلبش مى زند و دست و پایش حرکت مى کند و آن چه سبب این کارها مى شود روح است ، در حقیقت همان روح است که همه چیز را به آن نسبت مى دهند و اعضا و جوارح ابزارى در خدمت او هستند. هنگامى که انسان مى گوید چشم ، گوش ، زبان ، دست و پاى من فلان کار را مى کنند در حقیقت مقصودش از (من ) روح است ؛ زیرا روح به وسیله چشم مى بیند، به وسیله گوش مى شنود، به وسیله زبان تکلم مى کند، به وسیله مغز درک مى نماید، به وسیله پا حرکت مى کند و به وسیله دست کارهایى را انجام مى دهد. اگر این وسائل نباشد روح به تنهایى نمى تواند کارى انجام دهد.


اما وقتى روح ، ارتباط و علاقه خود را با بدن قطع مى کند، آن بى حرکت مى شود و باید دفن گردد و در قبر مى پوسد و از بین مى رود، ولى این پوسیده شدن ، لطمه اى به روح او وارد نمى کند و روح همچنان باقى مى ماند و به صورت موجودى مستقل و اصیل به زندگى خود ادامه مى دهد. مثال هایى که براى حقیقت روح زده اند از این قرار است .


1 - بعضى گفته اند: بدن و روح مانند کشتى و کشتیبان اند، جدایى ناخدا از کشتى ، ارتباط و علاقه او را از کشتى جدا مى سازد. با این که حقیقت ناخدا غیر از کشتى است نیرویى که کشتى را اداره مى کند و آن را از غرق شدن نجات مى دهد نیروى ناخداست . روح هم نسبت به بدن همان علاقه را دارد و در حقیقت روح ، بدن را رهبرى مى کند. (همانند ناخدا در رهبرى کردن کشتى ) و با جدا شدن روح ، بدن نابود مى شود.


2 - بعضى دیگر گفته اند: روح به منزله نورى است در تاریکى تن . بدن با این نور از مجراى گوش مى شنود، از مجراى چشم مى بیند، از مجراى دهان و زبان مى گوید. همچنین حواس دیگر در بدن به برکت روح فعالیت دارند، هرگاه این ارتباط و علاقه بریده شود نور از بدن قطع مى شود.
پس ، حقیقت مرگ عبارت از بیرون رفتن نور از این محل و قرار گرفتن آن در جاى دیگر است و با رفتن روح ، بدن تاریک مى شود، چنانچه پیش از دمیدن روح تاریک بوده است .


براى روشن شدن مطلب فرض کنید: در کلبه اى که چندین سوراخ داشته باشد چراغى روشن نمایید، از این سوراخ ‌ها نور و روشنى بیرون مى رود. این چراغ روح کلبه است ! تا زمانى که در کلبه باشد، حیات دارد و نور از سوراخ ‌ها بیرون مى رود اما اگر چراغ را بیرون ببرید آن جا تاریک مى شود و در واقع مى میرد. پس مرگ ، جابه جا کردن چراغ و بیرون بردن آن از بدن است .


3 - عده اى علاقه روح و بدن را به راننده و ماشین مثل زده اند، راننده ، روح و جان ماشین است و تا زمانى که راننده داخل آن باشد، ماشین روح دارد و حرکت مى کند. اما وقتى ماشینى کهنه و اوراق شد و دیگر قابل استفاده نبود راننده ، آن را ترک مى کند وقتى راننده آن را ترک نمود علاقه خود را از آن بریده است .


4 - بعضى علاقه روح و بدن را، به اتاقى مثل زده اند که شخصى سال ها داخل آن بوده است . در این مدت شخص به اتاق علاقه پیدا کرده است . اما به مرور زمان و در اثر حوادث روزگار اتاق پوسیده و به خرابى مشرف مى شود. شخصى که در خانه ساکن است چون دیگر آن را قابل استفاده نمى بیند و مى ترسد که ناگهان بر سرش خراب شود علاقه خود را مى برد و از آن جا خارج مى شود.


 

جان قصد رحیل کرد گفتم که مرو

گفتا چه کنم خانه فرو مى ریزد

 

از مثال هاى فوق مى فهمیم که علاقه و ارتباط روح و بدن از باب حلول چیزى در چیز دیگرى و مخلوط شدن چیزى به چیزى نمى باشد؛ چرا که روح مجرد است ، خارج و داخل ندارد فقط علاقه به بدن دارد و مرگ قطع علاقه از آن است .


روى همین جهت بعضى از حکما گفته اند: روح مانند پوششى است که بدن را فراگرفته باشد. هم چنان که لباس دخول و خروج ندارد، روح هم دخول و خروج ندارد، بلکه گاهى به تن پوشیده و گاهى از آن کنده مى شود. بین این دو اصلا سنخیتى نیست ((آفرین بر خدایى که دو موجود ناهماهنگ را به هم پیوسته است )).


5 - بوعلى سینا هم ، درباره حقیقت ((مرگ )) چنین اظهار نظر مى کند: ((مرگ )) جز این نیست که روح و نفس آدمى آلات خود را که به کار گرفته است رها کند. (منظور از آلات ، همان اعضا و جوارح است که مجموع آنها را بدن مى نامند)، هم چنان که شخصى صنعت کار ابزار کار خود را ترک مى کند. روح وقتى از بدن خارج شد باقى خواهد ماند و راهى براى فنا و نابودى او نیست .


نیز مى گوید: حقیقت ((مرگ )) مفارقت روح از بدن است . این مفارقت ، به معناى فساد و نابودى روح نیست . تنها چیزى که از این مفارقت حاصل مى شود فساد ترکیب بدن و متلاشى شدن آن است . اما روح که همان ذات آدمى است هم چنان باقى مى ماند.(23)


خلاصه : با سپرى شدن عمر و فرا رسیدن ((مرگ ))، آن چه پایان مى پذیرد حیات بدن است اما روح باقى و برقرار مى ماند و پس از ((مرگ ))، به سراى دیگر منتقل مى شود و در اقامت گاهى جدید با شرایطى نوین به حیات خود ادامه خواهد داد.


 

از این ملک روزى که دل بر کنم

سراپرده در ملک دیگر زنم

پس این مملکت را نباشد زوال

ز ملکى به ملکى بود انتقال

+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/17ساعت 16:0  توسط pooyan.alireza  | 

 

مرگ رهایی است

حقیقت مرگ چیست؟

 

معناى لغوى مرگ عبارت است از «مردن»، «فناشدن» و «زوال حیات»، اما در حقیقت، ماهیت و مفهوم مرگ نیستى و زوال حیات نیست، بلكه انتقال است، آن هم انتقال از حیاتى (دنیا) به حیات دیگر (آخرت). در حقیقت مرگ براى انسان سرآغاز حیاتى نو است. همان گونه كه انتقال انسان از «جنین» به «عالم دنیا» تولّد و حیات جدیدى براى او محسوب مى شود، انتقال او از حیات دنیا به آخرت نیز تولدى دیگر و سرآغاز حیات جدیدى است.[1]

 

در قرآن كریم هر كجا سخن از مرگ است كلمه ى «توفّى» استعمال شده كه خود بیانگر نكات مهمى است:

1. «توفّى» به معناى «تمام و كمال به اختیارگرفتن یك حقیقت» است; لذا عرب این كلمه را در جایى به كار مى برد كه طلبكارى تمام قرض خودش را از بدهكار دریافت كند.

استعمال این كلمه براى مرگ بدین معناست كه انسان به تمام و كمال دریافت مى شود و به سراى آخرت منتقل مى گردد و چیزى از انسان پراكنده و گم نمى گردد.

2. حقیقت انسان «منِ» اوست، نه بدن مادّى اش; چرا كه با توفّى و مرگ، شخصیت و منِ حقیقى انسان به تمام و كمال دریافت مى شود و بدن كم كم پوسیده و بعد پراكنده مى شود، آنچه پوسیده نمى شود و تحویل مأموران الهى مى گردد بدن مادّى انسان نیست، بلكه حقیقت وجودى او است كه «منِ» او وابسته به آن است و قرآن از آن به نفس و روح تعبیر مى كند.[2]

اگر مرگ را به معناى تعطیل شدن تحریكات قواى ادراكى و حسّى بدانیم، مرگ چیزى جز «فقدان» نخواهد بود; چرا كه با مرگ تمام اندام و اعضاى بدنِ آدمى از جنبش و حركت بازمى ایستد و دیگر قدرتى براى حركت دادن دست و پا و چشم و... براى او نمى ماند و این چیزى جز عدم و فنا نخواهد بود; پس موت و مرگ از این مَنظر، امرى عدمى است و پایان حیات انسان محسوب مى شود.

امّا مى توان از مَنظرى دیگر به مرگ نگریست و آن نه مرگ بدن، بلكه انتقال آدمى (روح و نفس او) به جهان دیگر است كه در این صورت مرگ امرى وجودى خواهد بود; چرا كه آدمى به حیات خود در جهان دیگرى ادامه مى دهد، البته با خصوصیاتى متفاوت با جهان مادى.

لذا قرآن كریم فرشتگانى را براى مرگ انسان مأمور مى كند تا این امر وجودى را تحقق ببخشند. همان گونه كه فرشتگانى مأمور رساندن وحى به پیامبران اند، فرشتگانى هم مأمور قبض روح انسان هستند.

در حقیقت فرشتگان كارگزاران پروردگارند. در یك مرحله حیات را به انسان مى دهند كه امرى است وجودى و در مرحله ى دیگر ممات و مرگ را براى انسان رقم مى زنند كه باز هم امرى است وجودى; چون مرگى كه توسط فرشتگان محقق مى شود انتقالى بیش نیست.[3]

------------------------------

[1]. ر.ك: عبدالله جوادى آملى، معاد در قرآن، ج 4، ص 181 و ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد، ص 299; مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 2، ص 505 و ج 4، ص 625; محمد حسین طباطبایى، المیزان، ج 16، ص 252 ـ ذیل آیه ى 11 از سوره ى سجده و شیعه در اسلام، ص 155; جعفر سبحانى، اصالت روح از نظر قرآن، ص 47 و راه خداشناسى و شناخت صفات او، ص 514.

[2]. ر.ك: عبدالله جوادى آملى، معاد در قرآن، ج 4، ص 181 ـ 182 و ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد، ص 303; مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 2، ص 505 ـ 506; محمد حسین طباطبایى، همان، ص 252 و ج 7، ص 130 و انسان از آغاز تا انجام، ص 65 ـ 66; محمد تقى مصباح یزدى، آموزش عقاید، ص 358 ـ 359 و معارف قرآن ص 450 ـ 451 و جعفر سبحانى، آئین و هابیّت، ص 236 ـ 241.

[3]. ر.ك: جعفر سبحانى، منشور جاوید، ج 9، ص 210 ـ 211 و الالهیات، ج 4، ص 222 و مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 4، ص 51.

+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/17ساعت 15:59  توسط pooyan.alireza  | 

باشگاه فوتبال بارسلونا
FCBLogo.svg.png
نام کامل باشگاه باشگاه فوتبال بارسلونا
(Fútbol Club Barcelona)
لقب (ها) آبی و اناری‌ها
تاریخ تأسیس ۲۹ نوامبر ۱۸۹۹
نام ورزشگاه نیوکمپ
(گنجایش: ۹۸٬۷۸۷)
مدیرعامل سندرو راسل
سرمربی جوزپ گواردیولا
لیگ لالیگا
۲۰۰۹–۲۰۱۰ لالیگا، اول
آدرس اینترنتی www.fcbarcelona.com
پرگل ترین برد بارسلونا ۲۰ - ۱ اسمیلد هلند[۱]
بدترین باخت بارسلونا ۱ - ۱۲ اتلتیکو بیلبائو[۱]
بهترین گلزن تاریخ سزار رودریگز (۲۳۵)[۲]
گروه هوادارها کولز (culés)

Kit left arm fcbarcelona1011h.png
Team colours
Kit body FCBarcelona1011H.png
Team colours
Kit right arm fcbarcelona1011h.png
Team colours
Kit shorts fcbarcelona1011h.png
Team colours
Kit socks fcbarcelona1011h.png
Team colours
لباس اول
Kit left arm thinblackborder.png
Team colours
Kit body FCBarcelona1011A.png
Team colours
Kit right arm thinblackborder.png
Team colours
Kit shorts fcbarcelona1011a.png
Team colours
Kit socks fcbarcelona1011a.png
Team colours
لباس دوم
Kit left arm fcbarcelona0910a.png
Team colours
Kit body navycollar.png
Team colours
Kit right arm fcbarcelona0910a.png
Team colours
Kit shorts fcbarcelona0910a.png
Team colours
Kit socks fcbarcelona0910a.png
Team colours
لباس سوم
Soccerball current event.svg فصل جاری
تیم‌های بارسلونا در رشته‌های ورزشی مختلف
Football pictogram.svg Basketball pictogram.svg Futsal pictogram.svg
فوتبال مردان بسکتبال فوتسال مردان

Handball pictogram.svg Ice hockey pictogram.svg

هندبال هاکی روی یخ

Rugby union pictogram.svg Football pictogram.svg

راگبی فو

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/16ساعت 22:10  توسط pooyan.alireza  | 

هواداران باشگاه

طرفداران بارسا در نیوکمپ


نام مستعار طرفداران بارسلونا کولز است. گفته می‌شود ۲۵٪ از جمعیت اسپانیا طرفدار بارسلونا هستند و بعد از رئال مادرید که ۳۲٪ از اسپانیایی‌ها هوادار آن هستند، بارسا در جایگاه دوم قرار می‌گیرد. جایگاه سوم نیز به تیم والنسیا با ۵٪ حامی تعلق دارد.[۵۷] در اروپا بارسا دومین تیم محبوب این قاره است.[۵۸] تعداد اعضای باشگاه از فصل ۲۰۰۳–۰۴ از ۱۰۰٬۰۰۰ نفر به ۱۷۰٬۰۰۰ نفر تا سپتامبر ۲۰۰۹ افزایش قابل توجهی داشته است.[۵۹] این افزایش را بسیاری به تاثیر حضور رونالدینیو و سیاست‌های رسانه‌ای خوان لاپورتا در رسانه‌های اسپانیایی و انگلیسی زبان آنلاین نسبت می‌دهند.[۶۰][۶۱]

علاوه بر عضویت، در ژوئن ۲۰۱۰، به طور رسمی ۱٬۳۳۵ نفر در نقاط مختلف جهان در انجمن هواداران بارسا ثبت نام کرده‌اند. انجمن‌های هواداران وظیفه تبلیغ بارسلونا در محل‌های مختلف را دارند و در مقابل در حین بازدید از بارسلونا خدمات مفیدی دریافت می‌کنند.[۶۲] همچنین بارسا هواداران بسیار برجسته‌ای تاکنون داشته که در این میان می‌توان به پاپ ژان پل دوم که عضو افتخاری باشگاه بود یا خوزه زاپاترو که نخست وزیر فعلی اسپانیا است اشاره کرد.[۶۳][۶۴]

ال کلاسیکو

نوشتار اصلی: ال کلاسیکو

رقابت شدید میان دو تیم قوی‌تر در لیگ‌های ملی بسیار معمول است و این در لا لیگا نیز صدق می‌کند، جایی که به بازی میان بارسلونا و رئال مادرید ال کلاسیکو (به اسپانیایی: El Clásico) می‌گویند. از ابتدای رقابت‌های ملی این دو تیم به عنوان نماینده دو منطقه و شهر رقیب، کاتالونیا و کاستیل شناخته می‌شوند. این رقابت بازتابی از تنش‌های فرهنگی و سیاسی میان دو منطقه است که از جنگ داخلی اسپانیا نشئت می‌گیرد.[۶۵]

در مدت دیکتاتوریه پریمو ده ریورا و بخصوص فرانسیسکو فرانکو (۱۹۳۹-۱۹۷۵) تمامی فرهنگ‌های محلی مورد سرکوب قرار گرفتند و تمام زبان‌های رایج در اسپانیا جز کاستیلایی ممنوع اعلام شدند.[۶۶][۶۷] مردم کاتالان به یک نماد برای ابراز آزادی خواهی نیاز داشتند و بارسا تبدیل به بیشتر از یک باشگاه (به کاتالان: Més que un club) برای کاتالان‌ها شد. به گفتهٔ مانوئل واسکس مونتالبان، پیوستن به بارسلونا بهترین راه برای کاتالان‌ها بود تا هویت خود را نشان دهند، این راه کم هزینه‌تر نسبت به پیوستن به جنبش‌های ضد فرانکو بود و امکان ابراز مخالفت را به آن‌ها می‌داد.[۶۸]

از سوی دیگر رئال مادرید در بسیاری از موارد به عنوان تجسمی از تمرکز ظلم حاکمیت، رژیم فاشیستی و فراتر از آن بود. (سانتیاگو برنابئو که ورزشگاه رئال به نام اوست از افرادیست که علیه ملی گرایی فرانکو جنگید.)[۶۹][۷۰] به هر شکل در طول جنگ داخلی اسپانیا، اعضای هر دوتیم نظیر جوزپ سانیول و رافائل سانچز گوئرا متحمل آسیب‌هایی از سوی هواداران فرانکو شدند.

در دهه ۱۹۵۰، زمانی که بحث انتقال آلفردو دی استفانو مطرح شد، اختلاف دو باشگاه تشدید یافت. در نهایت او رئال مادرید را انتخاب کرد و در آن فصل باعث موفقیت آن‌ها نیز شد.[۷۱] در دهه ۱۹۶۰ هر دو تیم در جام اروپا به مصاف با یکدیگر رفتند که رئال مادرید توسط بارسا حذف شد.[۷] همچنین در آخرین رویارویی دو تیم در سال ۲۰۰۲ که توسط رسانه‌های اسپانیا «رقابت قرن» نام گرفت، بیش از ۵۰۰ میلیون نفر شاهد دیدار دو تیم بودند.[۷۲]

دربی بارسلونا

نوشتار اصلی: شهرآورد بارسلونا

رقیب منطقه‌ای بارسا، اسپانیول است. برخلاف بارسا که هيئت مدیره اولیه آن از ملیت‌های مختلف بودند. این تیم توسط علاقه‌مندان به فوتبال اسپانیا تأسیس شد و سپس از حمایت پادشاه برخوردار گشت. اسپانیول آشکارا به عنوان یک تیم ضد بارسلونایی تأسیس شد و آن‌ها همواره بارسا را به عنوان یک تیم بیگانه می‌دیدند.[۷۳] از آنجایی که مردم کاتالونیا اسپانیول را به عنوان نماینده‌ای از مادرید می‌دیدند، رقابت‌ها جدی‌تر شد.[۷۴] زمین اصلی باشگاه اسپانیول در منطقه اعیان نشین ساریا بود.[۷۵][۷۶]

اسپانیول به طور سنتی بخصوص در زمان حکومت فرانکو، به زعم اکثریت شهروندان بارسلونا به عنوان ترویج کننده مشروعیت حکومت شناخته می‌شد و این در تضاد کامل با روحیه انقلابی بارسلونایی‌ها بود.[۷۷] در ۱۹۱۸ که بحث خودمختاری مطرح شده بود اسپانیول شروع به مخالفت با آن کرد.[۷۳] بعدها اسپانیول در کنار فاشیست‌ها از گروه‌های حامی فالانژ که می‌خواستند به جنگ داخلی بپیوندند حمایت می‌کرد. باوجود این تفاوت‌های فکری، دربی به‌خاطر تفاوت اهداف هر دو باشگاه، بیشتر برای هواداران اسپانیول اهمیت داشته تا بارسلونا. در سال‌های اخیر رقابت میان دو باشگاه کمتر رنگ و بوی سیاسی داشته و باشگاه اسپانیول نیز نام رسمی و سرود باشگاه را از اسپانیایی به کاتالان ترجمه کرده است.[۷۳]

اگرچه در تاریخ لا لیگا بیشتر دربی‌ها منطقه‌ای هستند، این رقابت نامعمول نیز کاملاً با برتری بارسلونا همراه بوده است. اسپانیول در تمام طول ۷۰ سال گذشته تنها سه بار بالاتر از بارسلونا قرار داشته و در مسابقات جام حذفی کاتالونیا تنها در سال ۱۹۵۷ موفق به پیروزی در برابر بارسا شده است. همچنین بهترین نتیجه‌ای که اسپانیول تاکنون از شهرآورد بارسلونا به دست آورده ۶–۰ در سال ۱۹۵۱ بوده است. اسپانیول در فصل ۲۰۰۸–۲۰۰۹ با کسب پیروزی ۲–۱ در مقابل بارسا تنها تیمی است که توانسته سه بار در یک فصل بارسلونا را در نیوکمپ شکست بدهد.[۷۸]

درآمد و دارایی

در ۲۰۱۰، مجله فوربز با اعلام ثروت باشگاه بارسلونا در حدود ۷۵۲ میلیون یورو، آن‌ها را در جایگاه چهارم پس از منچستر یونایتد، رئال مادرید و آرسنال به عنوان ثروتمندترین باشگاه جهان قرار داد..[۷۹][۸۰] طبق گفته دلویت، بارسلونا با در آمد ۳۶۶ میلیون یورو در همین سال، جایگاه دوم را پس از رئال مادرید که ۴۰۱ میلیون یورو درآمد دارد به دست آورده است.[۸۱]

حسابرسی‌های دلویت در ژوئیه ۲۰۱۰ نشان می‌دهد بارسلونا ۴۴۲ میلیون یورو بدهی دارد. این رقم دقیقاً ۵۸ درصد از کل دارایی‌ها بارسلونا است که فوربز آن را اعلام کرده بود. مدیر جدید باشگاه این بدهی‌ها را ناشی از مشکلات ساختاری دانسته است.[۸۲] خبرها حکایت از آن دارد که در سال جاری بارسا مبلغ ۷۹ میلیون یوروی دیگر ضرر خواهد داشت، این درحالیست که بارسلونا یکی از مدافعان عنوان قهرمانی لالیگا است.[۸۳]

رکوردها

ژاوی در حاضر با مجموعاً ۵۵۵ بازی برای بارسلونا و ۳۶۹ بازی در لالیگا رکوردار همراهی باتیم است.[۸۴]

برترین گلزن بارسا تاکنون در تمام رقابت‌ها حتی دوستانه، پائولینو آلکانترا با ۳۵۷ گل بوده است.[۸۴] سزار رودریگز با ۱۹۵ گل زده در بین سال‌های ۱۹۴۲ تا ۱۹۵۵ بهترین گل زن بارسا در لا لیگا می‌باشد. اگرچه احتمال می‌رود لیونل مسی که تاکنون ۱۱۵ گل در لالیگا برای بارسا به ثمر رسانده این رکورد را به‌زودی بشکند.[۸۵]

در ۲ فوریه ۲۰۰۹ بارسا به مجموع ۵۰۰۰ گل زده در لا لیگا رسید. گل ۵۰۰۰ام بارسا را مسی در بازی مقابل ریسینگ سانتاندر که بانتیجه ۲–۱ به نفع بارسلونا تمام شد، به ثمر رساند.[۸۶] در ۱۸ دسامبر ۲۰۰۹ بارسا با شکست ۲–۱ استیودیانتس ششمین عنوان قهرمانی خود را در یک سال به دست آورد و تنها تیمیست که شش‌گانه جام‌ها را در تاریخ فوتبال فتح کرده است.[۸۷] همچنین بارسلونا با فتح ۲۵ کوپا دل ری و ۹ سوپرجام اسپانیا از این حیث نیز رکورد دار است.[۸۸][۸۹]

در ۳ مارس ۱۹۸۶ در بازی یک چهارم نهایی جام اروپا، بارسا به میزبانی یوونتوس رفت که در آن بازی ۱۲۰٬۰۰۰ نفر به تماشای بازی پرداختند و رکورد بیشترین حضور حامیان بارسا رقم خورد.[۹۰] با توجه به نوسازی ورزشگاه در ۱۹۹۰ و قانون منع امکان تماشای بازی به صورت ایستاده احتمالاً این رکورد هرگز نمی‌شکند، زیرا ظرفیت ورزشگاه ۹۸٬۷۸۷ نفر است.[۹۱]

آرم‌ها و لباس‌ها

نخستین آرم باشگاه بارسلونا

آرم اصلی باشگاه به شکل تاجی دربالای تصویر به یادگار تاج و تخت آراگون و خفاشی نماد شاه جیمز بود که به دو شاخه یکی از درخت برگ بو و دیگری نخل احاطه شده‌است.[۹۲] در سال ۱۹۱۰ این باشگاه مسابقه‌ای بین اعضای خود به وجود آورد تا آن‌ها طرحی برای باشگاه به عنوان نماد بسازند. کارلوس کومامالا، که در آن زمان برای باشگاه بازی می‌کرد، برنده شد. پیشنهاد کومامالا امروزه با تغییراتی جزئی به نماد باشگاه بدل گشته‌است. تاج شامل صلیب سنت جورج در قسمت بالا گوشهٔ چپ با پرچم کاتالان در کنار آن، و رنگ تیم در پایین بود.[۹۳]

رنگ‌های آبی و قرمز از پیراهن برای اولین بار در دیدار مقابل هیسپانیا در سال ۱۹۰۰ استفاده شد.[۹۴] چندین نظریه در رابطه با طراحی لباس آبی و قرمز بارسلونا وجود دارد. پسر یکی از اولین مدیران باشگاه، آرتور ویتی مدعیست که ایده این طرح لباس به پدرش تعلق دارد و او لباس را بر اساس لباس تیم مدرسه بازرگانی تیلور پیشنهاد کرده‌است. نظریه دیگر برطبق گفته تونی استالبر نویسنده‌است که رنگ‌ها را متعلق به جمهوری اول ماکسیمیلیان روبسپیر می‌داند. گذشته از دو نظریه قبلی، رایج‌ترین نظریه در کاتالونیا این است که خوان گمپر رنگ لباس بارسا را از تیم سابقش، بازل انتخاب کرده‌است.[۹۵]

بارسلونا از زمان تأسیس هرگز تبلیغ هیچ شرکتی را بر روی پیراهن خود نداشته‌است. در ۱۴ ژوئیه ۲۰۰۶ باشگاه خبر عقد قراردادی ۵ ساله را با یونیسف اعلام کرد، طبق این قرارداد لوگوی یونیسف در این مدت بر روی پیراهن تیم قرار می‌گرفت و در هرسال مبلغ ۱٫۵ میلیون یورو از طرف بنیاد باشگاه فوتبال بارسلونا به یونیسف کمک مالی پرداخت می‌شد.[۹۶] بنیاد باشگاه فوتبال بارسلونا در سال ۱۹۹۴ بر پایهٔ تصمیم رئیس کمیتهٔ سیاست‌گذاری‌های اقتصادی باشگاه به عنوان نهادی برای جمع آوری کمک و جلب پشتیبان‌های مالی برای سازمان‌های غیر ورزشی راه‌اندازی شد.[۹۷] از سال ۲۰۰۴ شرکت‌ها می‌توانند با پرداخت ۴۰ الی ۶۰ هزار پوند در سال یکی از ۲۵ عضو افتخاری بنیاد شوند. همچنین جمع دیگری متشکل از ۴۸ عضو وجود دارد که سالانه ۱۴٬۰۰۰ پوند پرداخت می‌کنند. علاوه بر این عده‌ای از حامیان با پرداخت سالانه ۴٬۰۰۰ پوند وجود دارند. شایان ذکر است که معلوم نیست اعضای افتخاری باشگاه دخالت جدی در سیاست‌های باشگاه داشته باشند، هرچند بر طبق گفته آنتونی کینگ «بعید است که اعضای افتخاری بنیاد در تصمیم گیری‌های باشگاه داخالتی نداشته باشند.»[۹۸]

بارسلونا با عقد قراردادی به مبلغ ۱۵۰ میلیون یورو با بنیاد قطر به مدت پنج سال بالاخره به عدم پذیرش اسپانسر لباس خود پایان داد. این قرارداد از فصل ۲۰۱۱–۱۲ آغاز می‌شود.[۹۹]

دوره طراح اسپانسر
۱۹۸۲–۱۹۹۲ می با بدون اسپانسر
۱۹۹۲–۱۹۹۸ کاپا
۱۹۹۸–۲۰۰۶ نایک
۲۰۰۶–۲۰۱۱ یونیسف
۲۰۱۱– موسسه قطر

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/16ساعت 22:9  توسط pooyan.alireza  | 

» پست مطلب جدید

ورزشگاه

نمایی از ورزشگاه در شب از بالا
نمای کامل ورزشگاه نیوکمپ از بالا

اولین زمین بارسلونا، ورزشگاه اینداستریا با ظرفیت ۱۰٬۰۰۰ نفر بود. مسئولین باشگاه در آن زمان امکانات این ورزشگاه را برای یک باشگاه در حال رشد ناکافی می‌دانستند.[۱۰۰] در ۱۹۹۲ جمعیت هواداران به ۲۰٬۰۰۰ نفر رسید و با کمک مالی آن‌ها، باشگاه توانست ورزشگاه بزرگتری به نام لوس کورتس بسازد که ظرفیت اولیه آن ۲۰٬۰۰۰ نفر بود. بعد از جنگ داخلی اسپانیا، باشگاه شروع به جذب تماشاچی و اعضای بیشتر برای حضور در مسابقات کرد. افزوده شدن به تعداد طرفداران، اسباب گسترش ورزشگاه را فراهم کرد، گسترش ورزشگاه در چندین پروژه شامل: گسترش جایگاه تماشاچیان در ۱۹۴۴، گسترش بخش جنوبی ورزشگاه در ۱۹۴۶ و گسترش بخش شمالی در ۱۹۵۰ صورت گرفت، در نهایت ظرفیت ورزشگاه پس از پایان توسعه آن به ۶۰٬۰۰۰ نفر رسید.[۱۰۱]

یکی از شعارهای بارسلوناهک شده بر روی جایگاه تماشاچیان، "Més que un club" که به معنی فراتر از یک باشگاه است.

پس از تکمیل ورزشگاه لس کورتس دیگر امکان گسترش دادن آن وجود نداشت. با کسب قهرمانی در سال‌های ۱۹۴۸ و ۱۹۴۹ در مسابقات لالیگا و پیوستن کوبالا در ژوئن ۱۹۵۰ به بارسا، که بعدها مجموعاً ۱۹۶ گل در ۲۵۶ بازی به ثمر رساند، هواداران و تماشاچیان تیم بیشتر شدند.[۱۰۱][۱۰۲][۱۰۳] از این رو باشگاه مجدداً برای تهیه یک ورزشگاه جدید دست به کار شد.[۱۰۱] در ۲۸ مارس ۱۹۵۴ ساخت ورزشگاه در مقابل ۶۰٬۰۰۰ هزار تن از طرفداران باشگاه آغاز شد. اولین سنگ ورزشگاه نیوکمپ زیر نظر فرماندار فلیپه آکدو کلوگنا و با دعای خیر اسقف اعظم بارسلونا گرگوریو مودریگو در جای خود قرار گرفت. در ۲۴ سپتامبر ۱۹۵۷ پس از سه سال ساخت ورزشگاه به پایان رسید و ۲۸۸ میلیون پستا هزینه ساخت آن شد.[۱۰۱]

در سال ۱۹۸۰ جهت بازسازی ورزشگاه مطابق استانداردهای یوفا، باشگاه برای تأمین هزینه‌های بازسازی در قبال نوشتن نام هواداران برروی آجرهای مورد استفاده، هزینه‌ای از آن‌ها دریافت می‌کرد. این طرح مورد استقبال طرفداران و حتی مردم قرار گرفت اگرچه بعدها زمانیکه یکی از رسانه‌های مادرید گزارشی از آجری با نام هک شده سانتیاگو برنابئو یسته، یکی از مدیران با سابقه و حامیان فرانکو تهیه کرد، جنجال بسیاری ایجاد شد.[۱۰۴][۱۰۵][۱۰۶] در پی آماده سازی ورزشگاه برای بازی‌های تابستانی ۱۹۹۲، دو ردیف صندلی بر روی سقف قبلی نصب شد.[۱۰۷] ظرفیت ورزشگاه در حال حاضر ۹۸.۷۸۷ نفر است که بزرگترین ورزشگاه اروپا نیز می‌باشد.[۱۰۸]

ورزشگاه شامل بخش‌های دیگری نیز هست:[۱۰۹]

    • سیوتات اسپورتیوو خوان گمپر (زمین تمرین تیم فوتبال بارسلونا)
    • لاماسیا (آکادمی جوانان باشگاه)
    • مینی استادی (ورزشگاه خانگی تیم دوم)
    • پالائو بلوگرانا (سالن اختصاصی باشگاه)
    • پالائو بلوگرانا۲ (سالن اختصاصی دوم باشگاه)
    • پالائو دی گل (پیست یخ باشگاه)

افتخارات

رقابت‌های داخلی

  • لالیگا[۱۱۰]
    • قهرمانی (۲۰): ۱۹۲۸–۱۹۲۹، ۱۹۴۴–۱۹۴۵، ۱۹۴۷–۱۹۴۸، ۱۹۴۸–۱۹۴۹، ۱۹۵۱–۱۹۵۲، ۱۹۵۲–۱۹۵۳، ۱۹۵۸–۱۹۵۹، ۱۹۵۹–۱۹۶۰، ۱۹۷۳–۱۹۷۴، ۱۹۸۴–۱۹۸۵، ۱۹۹۰–۱۹۹۱، ۱۹۹۱–۱۹۹۲، ۱۹۹۲–۱۹۹۳، ۱۹۹۳–۱۹۹۴، ۱۹۹۷–۱۹۹۸، ۱۹۹۸–۱۹۹۹، ۲۰۰۴–۲۰۰۵، ۲۰۰۵–۲۰۰۶، ۲۰۰۸–۲۰۰۹، ۲۰۰۹–۲۰۱۰.
    • نایب قهرمانی (۲۲): ۱۹۲۹–۱۹۳۰، ۱۹۴۵–۱۹۴۶، ۱۹۵۳–۱۹۵۴، ۱۹۵۴–۱۹۵۵، ۱۹۵۵–۱۹۵۶، ۱۹۶۱–۱۹۶۲، ۱۹۶۳–۱۹۶۴، ۱۹۶۶–۱۹۶۷، ۱۹۶۷–۱۹۶۸، ۱۹۷۰–۱۹۷۱، ۱۹۷۲–۱۹۷۳، ۱۹۷۵–۱۹۷۶، ۱۹۷۶–۱۹۷۷، ۱۹۷۷–۱۹۷۸، ۱۹۸۱–۱۹۸۲، ۱۹۸۵–۱۹۸۶، ۱۹۸۶–۱۹۸۷، ۱۹۸۸–۱۹۸۹، ۱۹۹۶–۱۹۹۷، ۱۹۹۹–۲۰۰۰، ۲۰۰۳–۲۰۰۴، ۲۰۰۶–۲۰۰۷.
  • کوپا دل ری[۱۱۱]
    • قهرمانی (۲۵): ۱۹۰۹–۱۹۱۰، ۱۹۱۱–۱۹۱۲، ۱۹۱۲–۱۹۱۳، ۱۹۱۹–۱۹۲۰، ۱۹۲۱–۱۹۲۲، ۱۹۲۴–۱۹۲۵، ۱۹۲۵–۱۹۲۶، ۱۹۲۷–۱۹۲۸، ۱۹۴۱–۱۹۴۲، ۱۹۵۰–۱۹۵۱، ۱۹۵۱–۱۹۵۲، ۱۹۵۲–۱۹۵۳، ۱۹۵۶–۱۹۵۷، ۱۹۵۸–۱۹۵۹، ۱۹۶۲–۱۹۶۳، ۱۹۶۷–۱۹۶۸، ۱۹۷۰–۱۹۷۱، ۱۹۷۷–۱۹۷۸، ۱۹۸۰–۱۹۸۱، ۱۹۸۲–۱۹۸۳، ۱۹۸۷–۱۹۸۸، ۱۹۸۹–۱۹۹۰، ۱۹۹۶–۱۹۹۷، ۱۹۹۷–۱۹۹۸، ۲۰۰۸–۲۰۰۹.
    • نایب قهرمانی (۹): ۱۹۰۲–۱۹۰۳، ۱۹۱۸–۱۹۱۹، ۱۹۳۱–۱۹۳۲، ۱۹۳۵–۱۹۳۶، ۱۹۵۳–۱۹۵۴، ۱۹۷۳–۱۹۷۴، ۱۹۸۳–۱۹۸۴، ۱۹۸۵–۱۹۸۶، ۱۹۹۵–۱۹۹۶.
  • سوپر جام اسپانیا[۸۹]
    • قهرمانی (۹): ۱۹۸۳، ۱۹۹۱، ۱۹۹۲، ۱۹۹۴، ۱۹۹۶، ۲۰۰۵، ۲۰۰۶، ۲۰۰۹، ۲۰۱۰
    • نایب قهرمانی (۷): ۱۹۸۵، ۱۹۸۸، ۱۹۹۰، ۱۹۹۳، ۱۹۹۷، ۱۹۹۸، ۱۹۹۹
    • نایب قهرمانی (۲): ۱۹۴۹، ۱۹۵۱

رقابت‌های اروپایی

  • جام در جام اروپا[۱۱۵]
    • قهرمانی (۴):۱۹۷۸–۱۹۷۹، ۱۹۸۱–۱۹۸۲، ۱۹۸۸–۱۹۸۹، ۱۹۹۶–۱۹۹۷
    • نایب قهرمانی (۳):۱۹۶۸–۱۹۶۹، ۱۹۹۰–۱۹۹۱

رقابت‌های جهانی

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/16ساعت 22:9  توسط pooyan.alireza  | 

باشگاه فوتبال بارسلونا (به اسپانیایی: Fútbol Club Barcelona) که بیشتر بارسلونا یا به صورت مخفف بارسا شناخته می‌شود، یک باشگاه فوتبال حرفه‌ای اسپانیایی است که در شهر بارسلون در منطقهٔ کاتالونیای اسپانیا قرار دارد. این تیم در لا لیگا بازی می‌کند و جزو سه تیمی است که هرگز به دسته پایین‌تر سقوط نکرده‌است.

این باشگاه با نام باشگاه فوتبال بارسلونا در سال ۱۸۹۹ توسط عده‌ای سوئیسی، انگلیسی و اسپانیایی و به رهبری خوان گمپر تأسیس شد. بارسا به نوعی، نهادی برای ترویج فرهنگ کاتالان و کاتالانیسم است و از این رو عبارت «فراتر از یک باشگاه» (Més que un club) را به عنوان شعار خود انتخاب کرده‌است. سرود رسمی باشگاه، اثر جوزپ ماریا اسپیناس است که El Cant del Barça نام دارد. برخلاف بسیاری از تیم‌های جهان این باشگاه توسط هوادارانش اداره می‌شود. باشگاه بارسلونا با درآمد ۳۶۶ میلیون یورو، دومین باشگاه ثروتمند جهان است. این باشگاه رقابت دیرینه‌ای با رئال مادرید دارد و به مسابقه‌ای که بین این دو تیم برگزار می‌شود اصطلاحاً ال کلاسیکو گفته می‌شود. نوکمپ با گنجایش ۹۹،۷۸۷ تماشاگر، ورزشگاه خانگی بارسلونا و بزرگترین استادیوم اروپا است. حدود ۲۵،۷% مردم اسپانیا طرفدار بارسلوناهستند،[۳] این در حالیست که بارسلونا با دارا بودن ۴۴،۲ میلیون هوادار در اروپا، پرطرفدارترین تیم حاضر در اروپا نیز می‌باشد.[۴]

باشگاه فوتبال بارسلونا با ۲۰ عنوان قهرمانی در لالیگا، ۲۵ قهرمانی در کوپا دل ری، ۹ قهرمانی در سوپرجام اسپانیا و ۲ قهرمانی در کوپا دی لالیگا، بعد از رئال مادرید پرافتخارترین تیم اسپانیا است. بارسلونا تنها تیمی است که از سال ۱۹۵۵ تا ۲۰۰۹ در جام باشگاه‌های اروپا حاضر بوده‌است. افتخارات بارسلونا در اروپا شامل ۳ قهرمانی در لیگ قهرمانان، ۳ قهرمانی در سوپرجام اروپا، ۴ قهرمانی در جام در جام اروپا و ۲ قهرمانی در جام لاتین می‌شود. در سال ۲۰۰۹، بارسلونا موفق شد اولین باشگاهی باشد که سه‌گانه لا لیگا، کوپا دل ری و لیگ قهرمانان اروپا را به دست آورد. همچنین تنها تیمیست که توانسته شش‌گانه جام‌ها را فتح کند. بارسلونا را می‌توان یکی از موفق‌ترین تیم‌های حاضر در اروپا دانست.[۵]

محتویات

[نهفتن]

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/16ساعت 22:8  توسط pooyan.alireza  | 

ترکیب فعلی

بازبینی در ۲۱ مارس ۲۰۱۱[۱۲۱][۱۲۲]

شماره
نقش بازیکن
۱ پرچم اسپانیا دروازه‌بان ویکتور والدز (کاپیتان سوم)
۲ پرچم برزیل مدافع دنی آلوز
۳ پرچم اسپانیا مدافع جرارد پیکه
۵ پرچم اسپانیا مدافع کارلس پویول (کاپیتان)
۶ پرچم اسپانیا هافبک ژاوی هرناندز (کاپیتان دوم)
۷ پرچم اسپانیا مهاجم داوید ویا
۸ پرچم اسپانیا هافبک آندرس اینیستا (کاپیتان چهارم)
۹ پرچم اسپانیا مهاجم بویان کرکیچ
۱۰ پرچم آرژانتین مهاجم لیونل مسی
۱۱ پرچم اسپانیا مهاجم جفرن سوارز
۱۳ پرچم اسپانیا دروازه‌بان خوزه مانوئل پینتو

شماره
نقش بازیکن
۱۴ پرچم آرژانتین هافبک خاویر ماسکرانو
۱۵ پرچم مالی هافبک سیدو کیتا
۱۶ پرچم اسپانیا هافبک سرخیو بوسکتس
۱۷ پرچم اسپانیا مهاجم پدرو رودریگز
۱۸ پرچم آرژانتین مدافع گابریل میلیتو
۱۹ پرچم برزیل مدافع مکسول
۲۰ پرچم هلند هافبک ابراهیم آفلای
۲۱ پرچم برزیل مدافع آدریانو
۲۲ پرچم فرانسه مدافع اریک آبیدال
۲۶ پرچم اسپانیا مدافع آندرو فونتاس

بازیکنان قرضی

شماره
نقش بازیکن

پرچم برزیل مدافع هنریکه (به ریسینگ سانتاندر)

پرچم اروگوئه مدافع مارتین کاسرس (به سویا)

پرچم اسپانیا هافبک ویکتور سانچز (به ختافه)

شماره
نقش بازیکن

پرچم بلاروس هافبک الکساندر هلب (به بیرمنگام)

پرچم سوئد مهاجم زلاتان ابراهیموویچ (به میلان)

پرچم برزیل مهاجم کیریسون (به سانتوس)

مسئولین

کادرفنی

جوزپ گواردیولا، سرمربی فعلی بارسا
نام
سمت
پرچم اسپانیا جوزپ گواردیولا مربی
پرچم اسپانیا تیتو ویلانوا دستیار مربی
پرچم اسپانیا لرنزو بوناونتورا مربی بدن‌سازی
پرچم اسپانیا کارلوس بوسکتس مربی دروازبان‌ها
پرچم اسپانیا گوئیلرمو آمور مدیر آکادمی
پرچم اسپانیا آندونی زوبیزارتا مدیر ورزشی
پرچم اسپانیا لوئیس انریکه مربی تیم دوم

آخرین بروزرسانی: ۸ آگوست ۲۰۱۰ - منبع: باشگاه بارسلونا

مدیران

Photo of Rosell
ساندرو راسل، مدیر فعلی باشگاه بارسلونا
سمت نام
مدیر ساندرو راسل
معاون حوزه اجتماعی یوردی کاردونر
معاون حوزه ورزشی جوزپ بارتومئو
مدیر کل آنتونتی روسیچ
دبیر هیئت مدیره تونی فریخا
مسئول امور مالی سوسانا مونجه
مدیر حوزه اجتماعی رومان پونت

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/16ساعت 22:7  توسط pooyan.alireza  | 

تاریخچه

تأسیس باشگاه فوتبال بارسلونا (۱۸۹۹–۱۹۲۲)

اعضای تیم در سال ۱۹۰۳

در ۲۲ اکتبر سال ۱۸۹۹ میلادی، هانس گمپر تمایل خود را به صورت آگهی در لوس دپورتس برای تأسیس باشگاه فوتبال اعلام کرد. در ۲۹ نوامبر همان سال در جلسهٔ خیمناسیو سوله نتایج مثبتی حاصل شد و در نهایت یازده بازیکن شامل واتر وایلد، لوئیس دی اوسو، بارتومئو ترادس، اوتو کونزله، اوته مه یر، انریک دوکال، پره کبوت، کارلس پوجول، جوزپ لوبت، جانپارسونز و ویلیام پارسونز جذب شدند و باشگاه فوتبال بارسلونا متولد شد.[۶] بارسلونا شروع موفقیت آمیزی در مسابقات ملی و منطقه‌ای نظیر مسابقات فوتبال کاتالونیا و کوپا دل ری داشت. در ۱۹۰۲ میلادی باشگاه اولین جام خود، کوپا ماکایا را بالای سر برد و نیز در همان سال در فینال اولین دوره کوپا دل ری به مصاف بیزکایا رفت که ۱ – ۲ مغلوب شد.[۷] در ۱۹۰۸ میلادی، درحالی که باشگاه در شرایط مالی سختی قرار داشت و جز قهرمانی در مسابقات فوتبال کاتالونیا در ۱۹۰۵ میلادی تا آن زمان نتوانسته بود پیروزی دیگری به دست آورد، خوان گمپر به عنوان ریاست باشگاه برگزیده شد. گمپر در ۵ دوره متفاوت، در بین سال‌های ۱۹۰۸ تا ۱۹۲۵، ریاست باشگاه را بر عهده داشت، و مجموعاً حدود ۲۵ سال را در خدمت باشگاه گذراند. از مهمترین دستاوردهای وی می‌توان کمک به بارسا برای به دست آوردن ورزشگاه اختصاصی را خاطر نشان کرد.[۸]

در ۱۴ مارس ۱۹۰۹ میلادی، بارسلونا به ورزشگاه اینداستریا که بزرگتر بود و ۸٬۰۰۰ نفر گنجایش داشت، نقل مکان کرد. از ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۴ میلادی، بارسلونا در جام پیرنه شرکت کرد و به عنوان بهترین تیم لانگیدوک، میدی، ناحیه آکیتن، باسک و کاتالونیا انتخاب شد. در آن زمان شرکت کردن در این رقابت‌های آزاد برای تیم بسیار مفید بود.[۹][۱۰] در همین دوره زبان رسمی باشگاه از کاستیلن به کاتالونیایی تغییر کرد و تیم به‌تدریج به یکی از نمادهای مهم کاتالونیا تبدیل شد، تاجایی که برای بسیاری از طرفداران، حمایت از تیم بیشتر به واسطهٔ جایگاه اجتماعی آن و نه بازی خود تیم اهمیت داشت.[۱۱]

گمپر، جک گرینول را به عنوان اولین مربی تمام وقت بارسلونا انتخاب کرد. وی همچنین تلاش‌هایی برای افزایش تعداد اعضای باشگاه انجام داد، به طوری که در سال ۱۹۲۲ میلادی، تعداد اعضای باشگاه به بیش از ۲۰٬۰۰۰ نفر افزایش یافت. این افزایش اعضا به لحاظ مالی تیم را قادر به تهیه ورزشگاه جدید ساخت. در نهایت باشگاه به ورزشگاه لس کورتس که در همان سال افتتاح شده بود، نقل مکان کرد.[۱۲] ورزشگاه جدید ۲۲٬۰۰۰ نفر گنجایش داشت که بعدها به ۶۰٬۰۰۰ نفر هم رسید.[۱۳] در دوران گمپر، تیم فوتبال بارسلونا موفق شد یازده بار مسابقات فوتبال کاتالونیا، شش بار کوپا دل ری و چهار بار کوپا دی پیرنه را فتح کرده و نخستین «عصر طلایی» خود را تجربه کند.[۷][۸]

ریورا٬ جمهوری خواهی و جنگ داخلی (۱۹۲۳–۱۹۵۷)

تصویر سیاه و سفید از بالا، دود انفجار بمب قابل مشاهده است.
بمباران هوایی بارسلون در ۱۹۳۸

در ۱۴ ژوئن ۱۹۲۵، جمعیت حاضر در یکی از مسابقه در حرکتی خودجوش برای اعتراض به دیکتاتوری میگوئل پریمو ده ریورا سرود ملی را هو کردند که در پی آن حکومت در واکنش به این عمل ورزشگاه را شش ماه تعطیل کرد و گمپر نیز مجبور به کناره‌گیری از ریاست باشگاه شد.[۱۴] همزمان با حرکت حرفه‌ای شدن باشگاه‌ها، در ۱۹۲۶ مدیران بارسلونا برای اولین بار حرکت بارسلونا را درجهت حرفه‌ای شدن اعلام کردند.[۱۲] در ۱۹۲۸، بارسلونا پیروز جام اسپانیا شد، در مراسم اهدای جام ترانهٔ اودا اِ پلاکتو از رافائا آلبرتی یکی از اعضای اصلی گروه «نسل ۲۷» در وصف عملکرد قهرمانانه دروازه بان بارسا خوانده شد.[۱۵] در ۳۰ ژوئیه ۱۹۳۰، بنیان گذار باشگاه، خوان گمپر، بعد از دوره‌ای افسردگی به واسطهٔ مشکلات شخصی و اقتصادی اقدام به خودکشی کرد.[۸]

اگرچه بارسلونا با بازیکن سرشناسی چون جوزپ اسکولا به کار خود ادامه می‌داد، باشگاه به دلیل کشمکش‌های سیاسی که جامعه ورزشی را به کلی تحت شعاع قرار داده بود، وارد دوره‌ای از افت شد.[۱۶] باوجود کسب قهرمانی در سال‌های ۱۹۳۰، ۱۹۳۱، ۱۹۳۲، ۱۹۳۴، ۱۹۳۶ و ۱۹۳۸[۷] در مسابقات کاتالونیا، بارسلونا هیچ موفقیتی در سطح ملی (بجز عنوان بحث برانگیز ۱۹۳۷) به دست نیاورده بود. یک ماه پس از شروع جنگ داخلی اسپانیا در سال ۱۹۳۶، برخی از بازیکنان بارسلونا و اتلتیک بیلبائو داوطلب خدمت سربازی در جمع افرادی شدند که در مقابل شورشیان نظامی می‌جنگیدند.[۱۷] در ۶ اکتبر همین سال جوزپ سانیول مدیر باشگاه و از اعضای حامی حزب سیاسی استقلال طلب، توسط سربازان فالانژ در نزدیکی گواداراما به قتل رسید.[۱۸] در تابستان ۱۹۳۷، تیم به اردوی مکزیک و ایالات متحده رفت. این اردو اگرچه به لحاظ مالی باشگاه را در امان نگه می‌داشت، اما نیمی از تیم به دنبال پناهندگی در کشورهای فرانسه و مکزیک بودند. در ۱۶ مارس ۱۹۳۸، بارسلونا مورد بمباران هوایی قرار گرفت که به کشته شدن ۳۰۰۰ تن انجامید و دفتر باشگاه نیز از این بمباران در امان نماند.[۱۹] کاتالونیا چند ماه بعد به تصرف در آمد. باشگاه به نماد نافرمانی کاتالانیسم تبدیل شد و در پی‌محدودیت‌های ایجاد شده اعضای آن به ۳٬۴۸۶ نفر کاهش یافت.[۲۰] پس از جنگ داخلی، پرچم کاتالونیا ممنوع اعلام شد و تیم‌ها از استفاده از نام‌های غیراسپانیایی نیز منبع شدند. این اقدام باشگاه را مجبور به تغییر نام به (به اسپانیایی: Club de Fútbol Barcelona) و حذف پرچم کاتالونیا از لباس تیم کرد.[۱۳]

در ۱۹۴۳، بارسلونا در نیمه نهایی مسابقات کوپا دل جنرالیسمه به مصاف رئال مادرید رفت. دیدار رفت دو تیم در لس کورتس با نتیجه ۳–۰ به نفع بارسلونا پایان یافت. پیش از بازی برگشت، اعضای تیم بارسلونا با رئیس امنیت دولت فرانسیسکو فرانکو دیدار داشتند و او به آن‌ها یادآوری کرد که تنها به علت سخاوتمندی رژیم آن‌ها امکان بازی کردن را دارند. در بازی برگشت رئال مادرید با نتیجه ۱۱–۱ بارسلونا را شکست داد.[۲۱] علی‌رغم فشارهای سیاسی آن زمان، بارسلونا در ده ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ توانست موفقیت‌های قابل توجهی را کسب کند. بارسا با مربیگری جوزپ سامیتیر و بازیکنانی چون سزار، آنتونی رامالتس و خوان ولاسکو در سال ۱۹۲۹ توانست برای اولین بار قهرمان لا لیگا شود. این عنوان را توانست در سال‌های ۱۹۴۸ و ۱۹۴۹ نیز به دست آورد. همچنین در سال ۱۹۴۹ توانست برای اولین بار کوپا لاتین را فتح کند. در ژوئن ۱۹۵۰ باشگاه قرار دادی با لادیسلائو کوبالا بست، او یکی از افراد تاثیر گذار در بارسلونا بود.

در یکشنبه بارانی سال ۱۹۵۱، انبوهی از جمعیت پس از پیروزی ۲–۱ در برابر سانتاندر، ورزشگاه لس کورتس را بدون استفاده از تراموا ترک کردند که شگفتی مسئولین حکومتی را برانگیخت. در آن زمان در بارسلون کارکنان تراموا اعتصاب کرده بودند و این حمایت از جانب طرفداران بارسلون از حرکت آنان صورت گرفت. رویدادهایی از این قبیل چهره‌ای متفاوت از باشگاه یا تعلق آن به فراتر از کاتالونیا را نشان می‌داد. برخی اسپانیایی‌های تندرو باشگاه را مدافع حقوق بشر و آزادی می‌دانستند.[۲۲][۲۳]

بارسلونا توانست با مربیگری فردیناند دائوییک و بازی لادیسلائو کوبالا در سال ۱۹۵۲ پنج عنوان قهرمانی مختلف شامل لا لیگا، کوپا دل جنرالیسمه (یا همان کوپا دل ری)، کوپا لاتین و کوپا اوا دوارته و کوپا مارتینی روسی را بالای سر ببرد. همچنین در ۱۹۵۳ نیز توانست مجدداً لا لیگا و کوپا دل جنرالیسمه را فتح کند.[۱۳]

باشگاه فوتبال بارسلونا (۱۹۵۷–۱۹۷۸)

ورزشگاه باشگاه بارسلونا، نیوکمپ که با حمایت‌های مالی هواداران در سال ۱۹۵۷ ساخته شد.

بارسلونا با مربیگری هلنیو هررا و لوییز سوارز جوان (بازیکن سال فوتبال اروپا در ۱۹۶۰) و دو بازیکن مجارستانی به توصیه کوبالا با نام‌های ساندور کوچیس و زولتان زیبور توانست دو عنوان ملی دیگر در سال ۱۹۵۹ و لا لیگا و جام بین شهری را در ۱۹۶۰ کسب کند. در ۱۹۶۱ بارسلونا اولین باشگاهی بود که توانست رئال مادرید را در رقابت‌های لیگ قهرمانان اروپا شکست دهد، اما در فینال با نتیجه ۳–۲ مغلوب بنفیکا شد.[۲۴][۲۵][۲۶]

کار ساخت ورزشگاه نیوکمپ در سال ۱۹۵۷ به پایان رسید و این بدین معنا بود که باشگاه مقداری پول برای خرید بازیکنان جدید داشت. دهه ۱۹۶۰ موفقیت‌های کمتری برای باشگاه به همراه داشت و لا لیگا کاملاً در دست رئال مادرید بود.[۲۶] از جنبه‌های مثبت دهه شصت می‌توان به ظهور بازیکنانی چون جوزپ فوسته و کارلس رکساچ و پیروزی باشگاه در کوپا دل جنرالیسمه در ۱۹۶۳ و جام بین شهری در ۱۹۶۶ اشاره کرد. همچنین بارسلونا توانست رئال مادرید را در فینال کوپا دل جنرالیسمه در ورزشگاه برنابئو در حالی که فرانکو بازی را تماشا می‌کرد، شکست دهد و بخشی از اقتدار سابق خود را به نمایش بگذارد. با پایان یافتن دوره دیکتاتوری فرانکو در ۱۹۷۴، نام باشگاه به نام اصلیش تغییر کرد، طراحی تاج آن به شکل اولیه‌اش برگردانده شد و دوباره حروف اصلیش را به دست آورد.[۲۷]

فصل ۱۹۷۳–۱۹۷۴ شاهد حضور یوهان کرایف بود که برای ثبت یک رکورد جهانی به مبلغ ۹۲۰ هزار پوند از آژاکس خریداری شد.[۲۸] یوهان کرایف در مصاحبه‌ای با یکی از خبرگزاری‌های اروپا گفت:«من بارسلونا را به رئال مادرید ترجیح دادم زیرا نمی‌توانم برای تیمی بازی کنم که با فرانکو ارتباط دارد.» و این مصاحبه خیلی سریع او را به چهره محبوب هواداران بارسا تبدیل کرد و زمانی که وی نام فرزندش را یوردی، یک نام محلی کاتالانی گذاشت، بر میزان این محبوبیت افزوده شد.[۲۹] یوهان کرایف به همراه بازیکنان خوب دیگری چون خوان مانوئل آسنسی، کارلس رکساچ و هوگو سوتیل به باشگاه کمک کردند تا بتواند بعد از دهه ۱۹۶۰ با شکست ۵–۰ رئال مادرید در سال ۱۹۷۴ قهرمان لالیگا شود.[۳۰] یوهان کرایف در ۱۹۷۳ در اولین دوره حضورش در بارسا به عنوان بهترین بازیکن سال اروپا برای بار دوم انتخاب شد، او در سال ۱۹۷۱، زمانی که برای آژاکس بازی می‌کرد توانسته بود این عنوان برای اولین بار کسب کند، همچنین برای بار سوم در سال ۱۹۷۴ درحالی که همچنان برای بارسلونا بازی می‌کرد مجدداً این عنوان را تصاحب کرد.[۳۱]

نونیز و ثبات در مدیریت (۱۹۷۸–۲۰۰۰)

جام قهرمانان اروپا که بارسلونا در سال ۱۹۹۲ آن را فتح کرد

در سال ۱۹۷۸ جوزپ لوییس نونیز در انتخاباتی توسط اعضای باشگاه به عنوان مدیر جدید انتخاب شد. این تصمیم بسیار نزدیک و متصل به گذار اسپانیا در مسیر دموکراسی و پایان یافتن دیکتاتوری فرانکو در سال ۱۹۷۴ بود. هدف اصلی نونیز ارتقا دادن بارسا به سطح یک باشگاه جهانی از طریق ثبات بخشیدن به آن در زمین و خارج از آن بود. وی به توصیه کرایف، آکادمی جوانان بارسلونا، لا ماسیا را در ۲۰ اکتبر ۱۹۷۹ تأسیس کرد.[۳۲] دوره ریاست او ۲۲ سال به طول انجامید و بر بارسلونا تاثیر بسازایی گذاشت. از زمان نونیز سیاست‌های سختگیرانه‌ای برای دستمزد و نظم و انضباط به جا مانده است.[۳۳][۳۴]

در ۱۶ مه ۱۹۷۹ بارسلونا با شکست ۴–۳ فورتونا دوسلدورف در مقابل بیش از ۳۰٬۰۰۰ طرفدار بارسلونایی که برای دیدن بازی به بازل سوئیس آمده بودند، توانست برای اولین بار جام در جام اروپا فتح کند. در ۱۹۸۲ مارادونا با قراردی به مبلغ ۵ میلیون پوند از بوکا جونیورز خریده شد و دهمین رکورد جهان از حیث مبلغ قرار داد رقم خورد.[۳۵] در پایان فصل ۱۹۸۲–۱۹۸۳ بارسلونا توانست با مربیگری منوتی، رئال مادرید را شکست دهد و قهرمان کوپا دل ری شود. حضور مارادونا در بارسا دیری نپایید و او بارسلونا را برای پیوستن به ناپولی ترک کرد. در آغاز فصل ۱۹۸۴–۱۹۸۵ تری وینابلز به عنوان مربی انتخاب شد و توانست لا لیگا را با هافبک برجستهٔ آلمانی، برند شوستر فتح کند. در فصل بعدی او تیم را به مرحله فینال جام باشگاه‌های اروپا برد که در ضربات پنالتی بارسا مغلوب استوا بخارست شد و عنوان نایب قهرمانی را کسب کرد.[۳۳]

پس از جام جهانی فوتبال ۱۹۸۶ باشگاه گری لینکر آقای گل آن رقابت‌ها را از باشگاه اورتون خرید و با دروازه‌بان آندونی زوبیزارتا قرار دادی طولانی بست. اما تیم در حالی که شوستر در محرومیت به سر می‌برد نتوانست موفقیت‌های زیادی کسب کند. وینابلز در آغاز فصل ۱۹۸۷–۱۹۸۸ از بارسا اخراج و لوییس آراگونز جانشین او شد. تمرد بازیکنان از نونیز در رویدادی که به هسپریا موتینی شهرت دارد در همین فصل رخ داد و این فصل با پیروزی ۱–۰ در مقابل رئال سوسیداد در فینال کوپا دل ری به پایان رسید.[۳۳]

photo of Johan Cruyff
یوهان کرایف برنده چهار عنوان قهرمانی لا لیگا با بارسلونا در سمت مربی

در سال ۱۹۸۸ کرایف به عنوان سرمربی به باشگاه بازگشت و به زبان ساده‌تر یک تیم رویایی جمع کرد. در حالی که باشگاه با ستاره‌های بین‌المللی چون روماریو، رونالد کومان، میشل لادروپ و هریستو استویچکوف قرار داد داشت، او ترکیبی از بازیکنان اسپانیایی چون خوزه ماریو باکرو، جوزپ گواردیولا و تکسیکی بگیریستین را به زمین می‌برد.[۳۶] بارسا زیر نظر یوهان کرایف توانست چهار عنوان قهرمانی لالیگا را بین سال‌های ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۴ پی در پی کسب کند. در رقابت‌های اروپایی نیز با شکست سمپدوریا در فینال جام در جام اروپا ۱۹۸۹ و لیگ قهرمانان اروپا ۱۹۹۲ هر دو عنوان قهرمانی را به دست آورد. همچنین بارسا کوپا دل ری در سال ۱۹۹۰، سوپر جام اروپا در سال ۱۹۹۲ و سه سوپر جام اسپانیا را نیز ازآن خود کرد. یوهان کرایف با ۱۱ عنوان قهرمانی، موفق‌ترین مربی باشگاه تا به امروز بوده و با ۸ سال مربیگری پی در پی بیشترین مدت باقی‌ماندن در سمت مربیگری باشگاه را داراست.[۳۷] بخت یوهان کرایف در فینال دو فصل آخر مربیگریش برگشت و کسب نتایج ضعیف اسباب اخراج او توسط نونیز را فراهم کرد.[۳۳]

بابی رابسون جایگزین کرایف شد و تنها در فصل ۱۹۹۶–۱۹۹۷ در این سمت باقی‌ماند. او رونالدو را از پی‌اس‌وی خرید و توانست سه جام کوپا دل ری، سوپر جام اسپانیا و جام در جام اروپا را برای باشگاه به ارمغان آورد. حضور رابسون تنها یک راه حل کوتاه مدت بود تا لوئیس فن خال بتواند به باشگاه بپیوندد.[۳۸] رونالدو نیز چون مارادونا برای مدت کوتاهی در باشگاه ماند و سپس به اینتر میلان پیوست. به هرشکل ستارگان تازه‌ای چون لوییس فیگو، پاتریک کلایورت، لوئیس انریکه و ریوالدو در باشگاه ظاهر شدند و بارسا هر دو جام کوپا دل ری و لا لیگا را در سال ۱۹۹۸ بالای سر برد. در ۱۹۹۹ ریوالدو به عنوان چهارمین بازیکن بارسلونا توانست عنوان بهترین بازیکن فوتبال سال اروپا را کسب کند. علی‌رغم تمام این موفقیت‌ها داخلی، عدم پیروزی بارسا در فینال لا لیگا ۲۰۰۰ که سبب قهرمانی رئال مادرید شد، استعفای نونیز و فن خال را در پی داشت.[۳۸]

رفتن نونیز و آمدن لاپورتا (۲۰۰۰–۲۰۱۰)

buck-teethed footballer
تصویر رونالدینیو، بازیکنی که بخش بازاریابی باشگاه، استراتژی خود را بر پایه محبوبیت وی بازتعریف کرده بود.[۳۹]

رفتن نونیز و فن خال از باشگاه قابل مقایسه با پیوستن لوییس فیگو به رئال مادرید نبود، فیگو نه تنها کاپیتان دوم تیم بلکه به عنوان قهرمانی قابل ستایش نزد هواداران بارسا شناخته می‌شد، تاجایی که بسیاری از کاتالونیایی‌ها او را از خودشان می‌دانستند. هواداران بارسا که از تصمیم پیوستن فیگو به رقیب دیرینه خود بسیار ناراحت بودند، این ناراحتی را با استقبال خشم‌آلود خود از حضور فیگو در نیوکمپ نشان می‌دادند، حتی در اولین حضور او در نیوکمپ به سمتش یک کله خوک و شیشه پر ویسکی پرتاب کردند.[۴۰] در سال ۲۰۰۰ خوان گسپارت جایگزین نونیز شد و به مدت سه سال در این سمت باقی‌ماند. در این مدت باشگاه شاهد رفت‌وآمد مربیان بود. در نهایت فن خال برای بار دوم به باشگاه بازگشت ولی از آنجایی که نتیجه مثبتی حاصل نشد، فن خال و گسپارت هر دو استعفا دادند.[۴۱]

پس از دوران ناموفق گسپارت، باشگاه با ترکیبی از مسئولین جوان به اوج بازگشت. خوان لاپورتا جایگزین گسپارت شد و فرانک ریکارد بازیکن سابق تیم ملی فوتبال هلند به عنوان مربی بارسا انتخاب شد. تاثیر بازیکنان بین‌المللی و ترکیب آن‌ها با بازیکنان اسپانیایی تیم را به سمت کسب موفقیت مجدد سوق داد. بارسا توانست در سال ۲۰۰۴–۲۰۰۵ لا لیگا و سوپر جام اسپانیا را فتح کند و قرار دادی با رونالدینیو، بازیکن سال فوتبال جهان ۲۰۰۶ ببندد.[۴۲]

در فصل ۲۰۰۵–۲۰۰۶ بارسا مجدداً قهرمان لا لیگا و سوپر جام اسپانیا شد. در فینال لیگ قهرمانان بارسلونا در مقابل آرسنال قرار گرفت، درحالی که آرسنال تا پیش از ۱۵ دقیقه پایان بازی با ۱۰ بازیکن پیروز میدان بود، بارسا توانست نتیجه بازی را ۲–۱ به نفع خود تغییر دهد و جام را بعد از ۱۴ سال بالای سر بگیرد.[۴۳] در همان سال بارسلونا در جام باشگاه‌های جهان نیز شرکت کرد و در فینال با گل دقیقه ۸۲ حریف برزیلی خود، مغولب اینترناسیونال شد.[۴۴][۴۵] اگرچه بارسلونا فصل ۲۰۰۶–۲۰۰۷ را با قدرت شروع کرد، اما در پایان بدون کسب هیچ عنوانی فصل را به پایان رساند. بعدها اردوی پیش از فصل در ایالات متحده که منجر به مسدومیت ساموئل اتوئو و لیونل مسی شد، به عنوان دلیل عدم موفقیت باشگاه اعلام شد.[۴۶][۴۷]

شش جام مختلف که بارسلونا تنها در سال ۲۰۰۹ فتح کرد.

در لا لیگا که بارسا در بیشتر فصل‌ها در جایگاه اول قرار داشت، در سال جدید بی‌ثباتی باشگاه فرصتی برای پیشی گرفتن رئال مادرید و قهرمانی آنان شد. فصل ۲۰۰۷–۲۰۰۸ برخلاف سال‌های گذشته موفقیتی برای باشگاه به همراه نداشت و در پی آن جوزپ گواردیولا مربی بارسلونا بی در پایان فصل جایگزین ریکارد شد.[۴۸]

بارسا در فینال کوپا دل ری ۲۰۰۹ با شکست ۴–۱ اتلتیک بیلبائو برای ۲۵امین بار قهرمان این رقابت‌ها شد. سه روز پس از آن شکست رئال مادرید در رقابت‌های لالیگا جام را برای بارسلونا در فصل ۲۰۰۸–۲۰۰۹ به ارمغان آورد. بارسا در حالی فصل را به پایان رساند که در ورزشگاه المپیک رم، منچستر یونایتد فاتح سال قبل جام باشگاه‌ها را با نتیجه ۲–۰ شکست داد و سومین عنوان قهرمانی جام باشگاه‌ها را فتح کرد. در نتیجه برای اولین بار در اسپانیا اولین سه‌گانه را به دست آورد.[۴۹][۵۰][۵۱] بارسا با شکست مجدد اتلتیک بیلبائو در فینال سوپر جام اسپانیا ۲۰۰۹ و پیروزی در مقابل شاختار دونتسک در فینال سوپر جام اروپا ۲۰۰۹ دو جام دیگر را نیز بالای سر برد.[۵۲] در دسامبر ۲۰۰۹، بارسا جام باشگاه‌های جهان ۲۰۰۹[۵۳] را نیز فتح کرد و اولین تیم تاریخ فوتبال شد که شش‌گانه جام‌ها را توانست کسب کند.[۵۴] همچنین بارسلونا با فتح لالیگا با ۹۰ امتیاز و فتح سوپر جام برای ۹امین بار توانست دو رکورد تازه در فوتبال اسپانیا به ثبت برساند.[۵۵][۵۶]

هواداران باشگاه

طرفداران بارسا در نیوکمپ


نام مستعار طرفداران بارسلونا کولز است. گفته می‌شود ۲۵٪ از جمعیت اسپانیا طرفدار بارسلونا هستند و بعد از رئال مادرید که ۳۲٪ از اسپانیایی‌ها هوادار آن هستند، بارسا در جایگاه دوم قرار می‌گیرد. جایگاه سوم نیز به تیم والنسیا با ۵٪ حامی تعلق دارد.[۵۷] در اروپا بارسا دومین تیم محبوب این قاره است.[۵۸] تعداد اعضای باشگاه از فصل ۲۰۰۳–۰۴ از ۱۰۰٬۰۰۰ نفر به ۱۷۰٬۰۰۰ نفر تا سپتامبر ۲۰۰۹ افزایش قابل توجهی داشته است.[۵۹] این افزایش را بسیاری به تاثیر حضور رونالدینیو و سیاست‌های رسانه‌ای خوان لاپورتا در رسانه‌های اسپانیایی و انگلیسی زبان آنلاین نسبت می‌دهند.[۶۰][۶۱]

علاوه بر عضویت، در ژوئن ۲۰۱۰، به طور رسمی ۱٬۳۳۵ نفر در نقاط مختلف جهان در انجمن هواداران بارسا ثبت نام کرده‌اند. انجمن‌های هواداران وظیفه تبلیغ بارسلونا در محل‌های مختلف را دارند و در مقابل در حین بازدید از بارسلونا خدمات مفیدی دریافت می‌کنند.[۶۲] همچنین بارسا هواداران بسیار برجسته‌ای تاکنون داشته که در این میان می‌توان به پاپ ژان پل دوم که عضو افتخاری باشگاه بود یا خوزه زاپاترو که نخست وزیر فعلی اسپانیا است اشاره کرد.[۶۳][۶۴]

ال کلاسیکو

نوشتار اصلی: ال کلاسیکو

رقابت شدید میان دو تیم قوی‌تر در لیگ‌های ملی بسیار معمول است و این در لا لیگا نیز صدق می‌کند، جایی که به بازی میان بارسلونا و رئال مادرید ال کلاسیکو (به اسپانیایی: El Clásico) می‌گویند. از ابتدای رقابت‌های ملی این دو تیم به عنوان نماینده دو منطقه و شهر رقیب، کاتالونیا و کاستیل شناخته می‌شوند. این رقابت بازتابی از تنش‌های فرهنگی و سیاسی میان دو منطقه است که از جنگ داخلی اسپانیا نشئت می‌گیرد.[۶۵]

در مدت دیکتاتوریه پریمو ده ریورا و بخصوص فرانسیسکو فرانکو (۱۹۳۹-۱۹۷۵) تمامی فرهنگ‌های محلی مورد سرکوب قرار گرفتند و تمام زبان‌های رایج در اسپانیا جز کاستیلایی ممنوع اعلام شدند.[۶۶][۶۷] مردم کاتالان به یک نماد برای ابراز آزادی خواهی نیاز داشتند و بارسا تبدیل به بیشتر از یک باشگاه (به کاتالان: Més que un club) برای کاتالان‌ها شد. به گفتهٔ مانوئل واسکس مونتالبان، پیوستن به بارسلونا بهترین راه برای کاتالان‌ها بود تا هویت خود را نشان دهند، این راه کم هزینه‌تر نسبت به پیوستن به جنبش‌های ضد فرانکو بود و امکان ابراز مخالفت را به آن‌ها می‌داد.[۶۸]

از سوی دیگر رئال مادرید در بسیاری از موارد به عنوان تجسمی از تمرکز ظلم حاکمیت، رژیم فاشیستی و فراتر از آن بود. (سانتیاگو برنابئو که ورزشگاه رئال به نام اوست از افرادیست که علیه ملی گرایی فرانکو جنگید.)[۶۹][۷۰] به هر شکل در طول جنگ داخلی اسپانیا، اعضای هر دوتیم نظیر جوزپ سانیول و رافائل سانچز گوئرا متحمل آسیب‌هایی از سوی هواداران فرانکو شدند.

در دهه ۱۹۵۰، زمانی که بحث انتقال آلفردو دی استفانو مطرح شد، اختلاف دو باشگاه تشدید یافت. در نهایت او رئال مادرید را انتخاب کرد و در آن فصل باعث موفقیت آن‌ها نیز شد.[۷۱] در دهه ۱۹۶۰ هر دو تیم در جام اروپا به مصاف با یکدیگر رفتند که رئال مادرید توسط بارسا حذف شد.[۷] همچنین در آخرین رویارویی دو تیم در سال ۲۰۰۲ که توسط رسانه‌های اسپانیا «رقابت قرن» نام گرفت، بیش از ۵۰۰ میلیون نفر شاهد دیدار دو تیم بودند.[

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/16ساعت 22:6  توسط pooyan.alireza  | 

ورزش زیبا و مهیج فوتبال حاصل ابتکار و خلاقیت مردمان جزیره است . انگلیسی ها جهان را اسیر دنیای توپ گرد کردند وخود نیز در این گرداب غرق شدند . با توجه به ابداع فوتبال در انگلستان،داشتن سابقه کمتر از صد سال برای باشگاههای فوتبال این کشور ، نشان از جوانی باشگاه های بریتانیاست . بیشتر باشگاههای بزرگ انگلیسی در اواسط و یا اواخر قرن نوزدهم میلادی متولد شده اند ، اما آبی پوشان چلسی از همان معدود تیم هایی هستند که در قرن بیستم گام به دنیای توپ گرد نهادند .

گفته می شود تاسیس باشگاه چلسی حاصل درگیریهای بازیکنان دیگر تیم های انگلیسی و به خصوص تیم فولهام بوده است . با اتحاد تنی چند از این بازیکنان در چلسی لندن تیم فوتبال جدیدی آغاز به کار کرد . این منطقه که در جنوب غربی شهر لندن واقع شده درآن زمان از مناطق زیبای شهر محسوب می شد.

تیم فوتبال چلسی تنها دو فصل برای حضور در رقابت های دسته اول باشگاههای انگلستان صبر کرد. این تیم پس از رسیدن به مسابقات دسته اول سعی داشت به هر شکل ممکن نام و آوازه ای برای خود به دست آورد. اما طلسم قهرمانی چلسی پنجاه سال بعد شکست. آبی پوش های لندن در سال 1995 مقام اول لیگ باشگاهی انگلستان را به دست آوردند، عنوانی که هیچگاه برای مردان استمفورد بریج تکرار نشد . چلسی در سال های 1970 ، 1997 ، 2000 جام حذفی باشگاههای انگلستان را به دست آورد و در سال های 1915 ، 1967 ، 1994 ، 2002 عنوان نایب قهرمانی این رقابت ها را در کارنامه خود ثبت کرد . چلسی در صحنه رقابت های اروپایی نیزچهره موفقی از خود به نمایش گذارد. قهرمانی دو جام برندگان اروپا در سال 1971 و 1998 بزرگترین افتخار اروپایی این تیم بوده است و یک قهرمانی سوپر جام باشگاههای اروپا در سال 1998 نیز درکارنامه چلسی به چشم می خورد . کسب این سه جام اروپایی در ده حضور آبی پوشان در رقابت های باشگاه قاره سبز افتخار قابل توجهی محسوب می شود . اما باید پذیرفت که این افتخارات برای نام پرآوازه چلسی کافی نیست.

آبی پوشان لندنی به غیر از کسب عناوین و افتخارات هدف دیگری در رقابت های داخلی انگلستان دارند. رقابت با تیم های پرآوازه به خصوص حضوری موفق در دربی های لندنی از دیگر اهداف این تیم است. آرسنال، تاتنهام، اورتون و فولهام اصلی ترین رقیبان انگلیسی چلسی محسوب می شوند. در این میان به دلیل همان حساسیت های خاص سرخ آبی جدال آرسنال چلسی حساس ترین بازی این دو تیم در هر فصل است.

استادیوم استمفورد بریج(Stamford bridge) ورزشگاه اختصاصی آبی های لندن است. این ورزشگاه که در سال 1877 ساخته شده، یکی از قدیمی ترین استادیوم های اروپا محسوب می شود. استمفورد تا اواخر دهه هشتاد بیشتر به یک نمایش فرانسه شباهت داشت. برخی از اوقات این ورزشگاه محل تماشای مسابقات حساس بوکس بود. با تاسیس چلسی استمفورد دراختیار این تیم قرار گرفت. این ورزشگاه نزدیک به صد سال است که با چلسی همراهی می کند.

چلسی در تاریخ خود بازیکنان و مربیان بسیار مشهوری را دیده است. پیش از مورینو، رانیری مربی کنونی تیم والنسیا، ویالی بازیکن بزرگ تاریخ فوتبال اروپا که در دوران بازیکنی خود تعصب خاصی نسبت به پیراهن چلسی داشت رود گولیت ستاره افسانه ای فوتبال هلند سرمربی چلسی بودند

قبل از گولیت، گلن هادل این مسئولیت را بر عهده داشت. از جمع بازیکنان بزرگ فوتبال جهان در چند سال اخیر ستارگانی همچون ژورژ وه آ( ستاره بزرگ لیبریایی)، دنیس وایز( هافبک وفادار چلسی)، دشام( ستاره بزرگ فرانسوی) و بازیکنانی همچون مارسل دسایی ، توره آندره فلو و فرانک لبوف در چلسی حضور داشته اند.

جان فرانکو زولا، او مصداق همان ضرب المثل فلفل ریز و تیز است. زولا که حالا جشن تولد 38 سالگی را هم پشت سر گذاشته، یکی از محبوبترین بازیکنان تاریخ باشگاه چلسی محسوب می شود. این مهاجم توانای ایتالیایی درسال 1996 به چلسی آمد. او که متولد ساردینیای ناپولی است. فوتبال حرفه ای را در همان تیم ناپولی آغاز کرد و از همین تیم به پیراهن لاجوردی تیم ملی ایتالیا رسید. زولا در پایان فصل 2003-2002 به دلیل اختلاف با مسئولین تیم ، چلسی را ترک و به ایتالیا بازگشت .

نقطه اوج تاریخ باشگاه چلسی در پایان فصل 2003-2002 رخ داد . کن بتیس مالک باشگاه سهام خود را به یک میلیاردر روسی که صاحب کمپانی های نفتی است فروخت . روبن آبراموویچ ثروتمند روسی در بدو ورود با خرید بازیکنان بزرگی چون ورون و داف بازار نقل و انتقالات فوتبال جهان را تکان داد و چلسی را به عنوان یکی از ثروتمندترین تیمهای اروپا مطرح کرد. آبراموویچ ، در یک اقدام نادر وعجیب پیترکنیون رییس باشگاه منچستریونایتد را به باشگاه چلسی کشاند و وی را به عنوان مدیر اجرایی چلسی منصوب کرد.

هنگام نقل وانتقال بازیکنان بزرگ ، چلسی یکی از مشتریان پروپاقرص محسوب می شد که با قیمتهای نجومی خود همواره مدیران و بازیکنان را وسوسه

می کرد .

تیم آبراموویچ ( چلسی ) در فصل 2003-2004 با رهبری رانیری ایتالیایی در لیگ برتر انگلیس ، پس از آرسنال به نایب قهرمانی رسید و در جام باشگاه های اروپا هم تا مرحله نیمه نهایی بالا آمد ، ولی در این مرحله با قبول شکست در مقابل موناکو از ادامه رقابتها کنار رفت. دراین بازیها مربیگری موناکو برعهده دشام ( ستاره اسبق چلسی) بود.

پس از حذف چلسی ، نایب قهرمانی در لیگ برتر و با توجه به هزینه های زیادی که در راه خرید بازیکنان صورت گرفته بود، آبراموویچ با اخراج رانیری ، خوزه مورینو مربی پرتغالی پورتو که به تازگی با این تیم به مقام قهرمانی باشگاه های اروپا رسیده بود ، را به عنوان سرمربی چلسی منصوب کرد. ( قبل از مذاکره با مورینو ، مذاکراتی با ازیکسون ، لیپی ، دل بوسکه و کاپلو برای هدایت چلسی صورت گرفته بود).

لازم به ذکر است که مورینو همراه با پورتو به قهرمانی جام یوفا نیز دست پیدا کرده بود . وی در ابتدا دستیار بابی رابسون انگلیسی بود.

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/16ساعت 21:50  توسط pooyan.alireza  | 

دید کلی

شیمی را می‌توان به صورت علمی که با توصیف ویژگیها ، ترکیب و تبدیلات ماده سروکار دارد، تعریف کرد. اما این تعریف ، نارساست. این تعریف ، بیانگر روح شیمی نیست. شیمی همچون دیگر علوم ، سازمانی زنده و در حال رشد است، نه انباره‌ای از اطلاعات. علم ، خاصیت تکوین خودبخود دارد. ماهیت هر مفهوم تازه آن ، خود محرک مشاهده و آزمایشی جدید است که به بهبود بیش از پیش آن مفهوم و سرانجام به توسعه دیگر مفاهیم می‌انجامد.

از آنجا که زمینه‌های علمی همپوشانی دارند، مرز متمایزی میان آنها نمی‌توان یافت و در نتیجه مفاهیم و روشهای علمی کاربرد همگانی پیدا می‌کنند. در پرتو این گونه رشد علمی ، دیگر تعجبی ندارد که یک پژوهش علمی معین ، بارها از مرزهای مصنوعی و پرداخته ذهن بشر بگذرد.

تصویر

قلمرو شیمی مفهومی متعارف

علم شیمی با ترکیب و ساختار مواد و نیروهایی که این ساختارها را بر پا نگه داشته است، سروکار دارد. خواص فیزیکی مواد از این رو مورد مطالعه قرار می‌گیرند که سرنخی از مشخصات ساختاری آنها را بدست می‌دهند و به عنوان مبنایی برای تعیین هویت و طبقه‌بندی بکار می‌روند و کاربردهای ممکن هر ماده بخصوص را مشخص می‌کنند. اما واکنشهای شیمیایی ، کانون علم شیمی هستند. توجه علم شیمی به هر گوشه قابل تصوری از این تغییر و تبدیلها کشیده می‌شود و شامل ملاحظاتی است از این قبیل:


  • شرح تفصیلی درباره چگونگی واکنشهای و سرعت پیشرفت آنها

  • شرایط لازم برای فراهم کردن تغییرات مطلوب و جلوگیری از تغییرات نامطلوب

  • تغییرات انرژی که با واکنشهای شیمیایی همراه است.

  • سنتز موادی که در طبیعت صورت می‌گیرد.

  • سنتز موادی که مشابه طبیعی ندارند.

  • روابط کمّی جرمی بین مواد در تغییرات شیمیایی.

تصویر

پیدایش شیمی جدید

شیمی جدید که در اواخر سده هیجدهم ظاهر شده است، طی صدها سال ، توسعه یافته است. داستان توسعه شیمی را تقریبا به پنج دوره می‌توان تقسیم کرد:

فنون عملی

این فنون تا 600 سال قبل از میلاد مسیح رایج بوده است. تولید فلز از کانه‌ها ، سفالگری ، تخمیر ، پخت و پز ، تهیه رنگ و دارو فنونی باستانی است. شواهد باستان شناسی ثابت می‌کند که ساکنان مصر باستان و بین‌النهرین در این حرفه‌ها مهارت داشته‌اند. ولی چگونه و چه وقت این حرفه‌ها برای نخستین بار پیدا شده‌اند، معلوم نیست.

در این دوره ، فنون مذکور که در واقع فرایندهای شیمیایی هستند، توسعه بسیار یافته‌اند. اما این توسعه و پیشرفت ، تجربی بوده است، بدین معنی که مبنای آن تنها تجربه عملی بوده، بدون آنکه تکیه گاهی بر اصول شیمیایی داشته باشد. فلزکاران مصری می‌دانستند که چگونه از گرم کردن کانه مالاشیت با زغال ، مس بدست آورند، ولی نمی‌دانستند و در صدد دانستن آن هم نبودند که چرا این فرایند موثر واقع می‌شود و آنچه در آتش صورت می‌گیرد، واقعا چیست؟

نظریه‌های یونانی

این نظریه‌ها از 600 تا 300 سال قبل از میلاد عنوان شدند. جنبه فلسفی یا جنبه نظری شیمی حدود 600 سال قبل از میلاد در یونان باستان آغاز شد. اساس علم یونانی ، جستجوی اصولی بود که از طریق آن ادراکی از طبیعت حاصل شود. دو نظریه یونانی در سده‌های واپسین اهمیت فراوان یافت:


  • این مفهوم که تمام مواد موجود در زمین ، ترکیبی از چهار عنصر (خاک ، باد ، آتش و آب) است، به نسبتهای گوناگون ، از اندیشه‌های فیلسوفان یونانی این دوره نشات یافته است.

  • این نظریه که ماده از آحاد مجزا و جدا از همی به نام اتم ترکیب یافته است، بوسیله لوسیپوس پیشنهاد شد و دموکرتیس آن را در سده پنجم ق.م. توسعه داد.

    نظریه افلاطون این بود که اتمهای یک عنصر از لحاظ شکل با اتمهای عنصر دیگر تفاوت دارد. علاوه بر این ، او باور داشت که اتم‌های یک عنصر می‌توانند با تغییر شکل به اتمهایی از نوع دیگر تغییر یابند یا استحاله پیدا کنند. مفهوم استحاله در نظریه‌های ارسطو نیز منعکس است.

    ارسطو (که به وجود اتمها معتقد نبود) می‌گفت که عناصر و بنابراین تمام مواد از ماده اولیه یکسانی ترکیب یافته‌اند و تفاوت آنها فقط از لحاظ صورتهایی است که این ماده اولیه به خود می‌گیرد. به نظر ارسطو ، صورت ماده نه تنها شکل ، بلکه کیفیتها (از لحاظ رنگ ، سختی و غیره) را نیز دربر می‌گیرد و همین صورت است که ماده‌ای را از ماده دیگر متمایز می‌کند. او می‌گفت که تغییر صورت پیوسته در طبیعت صورت می‌گیرد و تمام اشیای مادی (جاندار و بی جان) از صورتهای نابالغ به صورتهای بالغ رشد و تکامل می‌یابند.

    در سراسر قرون وسطی باور این بود که کانی‌ها رشد می‌کنند و هرگاه کانیها از معادن استخراج شوند، معادن بار دیگر از کانیها پر می‌شوند.

تصویر

کیمیاگری

کیمیاگری از 300 سال قبل از میلاد تا حدود 1650 میلادی رایج بود. سنت فلسفی یونان باستان و تجارت صنعتگران مصر باستان در شهری که بوسیله اسکندر کبیر در 331 ق.م. بنا شد یعنی اسکندریه مصر ، با هم جمع شدند و حاصل آمیزش آنها ، کیمیاگری بود. کیمیاگران اولیه برای ابداع نظریه‌هایی درباره ماهیت ماده از روشهای مصری برای بکارگیری مواد استفاده می‌کردند.

کیمیاگران باور داشتند که یک فلز می‌تواند با تغییر کیفیات (بویژه رنگ آن) تغییر پذیرد و چنین تغییراتی در طبیعت صورت می‌گیرد. فلزات می‌کوشند تا همچون طلا کامل شوند. همچنین آنها باور داشتند که این گونه تغییرات ممکن است بوسیله مقدار بسیار اندکی از یک عامل استحاله کننده قوی (که بعدا سنگ فیلسوفان نامیده شد) ایجاد شود.

در سده هفتم میلادی ، مسلمانان مراکز تمدن هلنی (از جمله مصر در 640 میلادی) را تسخیر کردند و کیمیاگری بدست آنها افتاد. در سده‌های دوازدهم و سیزدهم ، کیمیاگری به تدریج به اروپا راه یافت و آثار عربی به لاتین برگردانده شد. کیمیاگری تا سده هفدهم دوام یافت. در این زمان نظریه‌ها و نگرشهای کیمیاگران بتدریج زیر سوال قرار می‌گرفت.

کار رابرت بویل که اثر معروف خود به نام شیمیدان شکاک را در 1661 منتشر کرد، در این باره ارزشمند است. گرچه بویل باور داشت که استحاله فلزات پست به طلا امکان‌پذیر است، ولی او اندیشه کیمیاگری را مورد انتقاد شدید قرار داد. بویل باور داشت که نظریه شیمیایی باید حاصل شواهد تجربی باشد.

فلوژیستون

این نظریه از 1650 تا 1790 میلادی رواج داشت. تقریبا در سراسر سده هجدهم ، نظریه فلوژیستون نظریه‌ای مسلط در شیمی بود. این نظریه که بعدها معلوم شد نظریه‌ای نادرست است، در اصل کار "گئورک ارنست اشتال" بود. فلوژیستون «اصل آتش» ، جز تشکیل دهنده ماده‌ای دانسته می‌شد که متحمل سوختن می‌شود. چنین پنداشته می‌شد که یک جسم بر اثر سوختن ، فلوژیستون خود را از دست می‌دهد و به صورت ساده‌تری کاهیده می‌شود. باور این بود که نقش هوا در عمل سوختن ، انتقال فلوژیستون آزاد شده است.

بنا به نظریه فلوژیستون چوب در اثر سوختن به خاکستر و فلوژیستون (که بوسیله هوا جدا می‌شود)تبدیل می‌گردد. طبق نظریه فلوژیستون ، چوب ، ماده مرکبی است که از خاکستر و فلوژیستون ترکیب یافته است. همچنین در مورد عمل تکلیس ، این نظریه عنوان می‌دارد که فلز ، ماده مرکبی است که از یک کالکس و فلوژستیون ترکیب یافته است.

در نظریه فلوژیستون ، ذاتا" مشکلی است که هرگز توضیح کافی درباره آن داده نشد. وقتی چوب می‌سوزد، فرض بر این است که فلوژیستون از دست می‌دهد و نتیجه آن خاکستری است که وزن آن کمتر از قطعه چوب اصلی است. اما در عمل تکلیس ، از دست رفتن فلوژیستون با افزایش وزن همراه است، چون کالکس یا اکسید فلزی ، وزنش بیشتر از فلز اصلی است. طرفداران نظریه فلوژیستون این مشکل را تشخیص داده بودند، لیکن تقریبا در سراسر سده هیجدهم ، اهمیت توزین و اندازه گیری دانسته نشد.

تصویر

شیمی جدید

کار آنتوان لاوازیه در اواخر سده هیجدهم را معمولا آغاز شیمی جدید می‌دانند. "لاوازیه" ،‌ با تعمق کافی ، دست‌اندرکار براندازی نظریه فلوژیستون شد و انقلابی در شیمی پدید آورد. او که ترازوی شیمیایی بسیار استفاده می‌کرد، با تکیه بر نتایج آزمایشهای کمی ، به توضیح تعدادی از پدیده‌های شیمیایی دست یافت.

قانون پایستاری جرم می‌گوید که در جریان یک واکنش شیمیایی تغییر محسوسی در جرم صورت نمی‌گیرد. به گفته دیگر ، جرم کل تمام موادی که در واکنش شیمیایی وارد می‌شوند، برابر جرم تمام محصولات واکنش است. این قانون ، توسط لاوازیه به وضوح بیان شد. برای لاوازیه نظریه فلوژیستون امری ناممکن بود.

اقداماتی که دانشمندان از سالهای 1970 به بعد به عمل آورده‌اند، با استفاده از کتاب لاوازیه با عنوان « رساله‌ای مقدماتی درباره شیمی» که در سال 1789 منتشر شد، بیان شده است. آنچه در دو سده پس از لاوازیه درباره شیمی دانسته شده، بسیار بیشتر از بیست سده پیش از اوست. علم شیمی از آن زمان به بعد ، تدریجا در پنج شاخه اصلی بسط یافت. (البته این تقسیمات اختیاری است و به طبقه بندی آنها انتقادهایی وارد است.)

طبقه‌بندی شیمی

  • شیمی آلی : شیمی ترکیبات کربن است.

  • شیمی معدنی : شیمی تمامی عناصر به جز کربن. البته بعضی از ترکیبات ساده کربن مانند کربناتها و بطور سنتی در زمره ترکیبات معدنی طبقه بندی می‌شوند، زیرا از منابع معدنی بدست می‌آیند.

  • شیمی تجزیه : تشخیص اجزای تشکیل دهنده مواد ، هم از لحاظ کیفی و هم از لحاظ کمی.

  • شیمی فیزیک : مطالعه اصول فیزیکی که زمینه درک ساختار ماده و تبدیلات شیمیایی است.

  • زیست شیمی : شیمی سیستمهای زنده اعم از گیاهی و حیوانی.

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/16ساعت 21:43  توسط pooyan.alireza  | 

تعریف فیزیک

فیزیک را دانش کشف و استفاده علمی از روابط و قوانین حاکم بر پدیده های طبیعی می نامند که مبنای آن بر تجربه و آزمایش است.


برای به دست آوردن قوانین فیزیکی دانشمندان از روش های علمی استفاده می کنند که اولین مرحله آن مشاهده است.
مشاهده یعنی به کار بردن حواس پنج گانه برای آشنایی با محیط اطراف.

حال مشاهده خود را دربارهی ریختن آب در تشت را بنویسید.

حال مشاهده خودرا درباره ی تراشیدن مداد بنویسید.
همان جور که در مطالب گذشته نوشته بودیم کمیت یعنی هر چه که بتوان آن را اندازه گیری کرد.
پس یک کمیت مهم طول است که دقیق ترین وسیله برای اندازه گیری آن کولیس است که به وسیله ورنیه کار می کند.

دقت کولیس 0/1 میلیمتر است و با آن می توان کمر یک سوسک کثیف و ... فاضلابی را اندازه گیری کرد.

یکی از کمیت های دیگر  زمان است که در زندگی روزمره کاربرد زیادی دارد.

اولین بار برای اندازه گیری زمان آمدند اندازهی نوسان یک آونگ را اندازه گیری کردند.
برای این از آونگ استفاده کردند زیرا یک پدیده ای است که چندین بار تکرار می شود.

وقتی این آزمایش را کردند طول نخ را ثابت گرفتند زیرا اگر طول نخ ثابت نبود عدد های متفاوتی بوجود می آمد اما زاویه انحراف و جرم وزنه در زمان نوسان آونگ نقش زیادی ندارند . اما اگر همچین سوالی آمد که آیا زاویه انحراف و جرم وزنه در زاویه انحراف تغییری در زمان نوسان ایجاد می کند می نویسیم تغییری ایجاد نمی کند.

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/16ساعت 21:41  توسط pooyan.alireza  | 

تاریخچه و تعریف زیست شناسی PDF پرینت ایمیل

 

 

زیست شناسی علم شناخت حیات است( این لغت از کلمه یونانی بیاس به معنی زندگی و لوگاس یعنی دلیل منطقی تشکیل شده است). زیست شناسی به ویژگیها و رفتارهای موجودات، چگونگی تشکیل گونه ها و انواع موجودات و روابطی که آنها با هم دارند و به محیط زیست آنها مربوط می شود. زیست شناسی طیف گسترده ای از رشته های علمی که اغلب رشته های علمی مستقل بحساب می آیند را شامل می شود. روی هم رفته زیست شناسان حیات را از روی دامنه وسیعی از شاخصها مورد مطالعه قرار می دهند.

 

در مقیاس ذره ای و مولکولی، زندگی مورد بررسی زیست شناسی مولکولی، زیست شیمی و علم وراثت مولکولی است. در مقیاس سلولی، مورد مطالعه زیست شناسی سلولی و در مقیاس های چند سلولی، مورد نظر فیزیولوژی، کالبد شناسی و بافت شناسی است. زیست شناسی رشدی حیات را در مقیاس رشد و نمو اندام یک موجود مورد مطالعه قرار می دهد.

 

 

با بالا بردن مقیاس ها به بیش از یک موجود، علم وراثت چگونگی عملکرد وراثت بین والدین و فرزندان را مورد بررسی قرار می دهد. رفتار شناسی جانوری رفتار گروهی بیش از یک موجود را مطالعه می کند. علم وراثت جمعیتی میزان یک جمعیت کل را در در نظر دارد و علم سیستماتیک شاخص چند گونه ای اجداد موجودات را بررسی می کند. جمعیت های بهم وابسته ومحل سکونتشان در بوم شناسی و زیست شناسی تکاملی مورد مطالعه قرار می گیرد. یک رشته نظری جدید ستاره شناسی( یا زیست شناسى گاز بى اثر گزنون ) نام دارد که احتمالات وجود حیات در کرات دیگر غیر از زمین را مورد بررسی قرار می دهد.

 

زیست شناسی تنوع حیات را مورد برررسی قرار می دهد( در جهت عقربه های ساعت از سمت چپ در بالا) ای . کولی، درخت سرخس، بز کوهی و سوسک جالوت.

 

گرچه زیست شناسی بر خلاف علم فیزیک که معمولا سیستم های زیست شناختی را بر حسب اشیایی که تسلیم قوانین فیزیکی تغییر نا پذیر تشریح شده با ریاضیات را توصیف نمی کند، با اینحال توسط بسیاری از اصول و مفاهیم اصلی توصیف می گردد که شامل: جامعیت، تکامل، تنوع، تسلسل، هم ایستایی و فعل و انفعالات می گردد.

 

واحد ها و فرهایند های رایج جامع بسیاری وجود دارد که برای گونه های مشخص حیات ضروری می باشد. بعنوان مثال تمام گونه های حیات از سلول هایی تشکیل شده اند، که در عوض، این سلول ها بر پایه یک سری زیست شیمی عمومی با زیر ساخت کربن استوارند . تمام موجودات از طریق ماده وراثتی که بر پایه نوکلئیک اسید دی ان ای استوار است از یک کد وراثتیجامع استفاده می کنند.در مبحث رشد،موضوع فرایند های جامع نیز بیان می شود ، مثلا در بیشتر موجودات چند یاخته اى قدمهای اولیه در رشد رویان مراحل ریخت شناسی مشابهی دارد و ژنهای مشابهی را شامل می شود .

 

یکی از اهداف اصلی و سازمانده در زیست شناسی این است که تمام حیات از طریق یک فرایند تکامل از یک خاستگاه مشترک ناشی شده است . در واقع این یکی از عللی است که موجود زیستی تشابه قابل توجهی از واحدها و فرایند هایی که در بخش قبل تشریح شد را بروز می دهد . چارلز داروین نظریه تکامل را بعنوان یک نظریه قابل دوام با برشمردن نیروی محرک آن بنا نهاد : نظریه انتخاب اصلح در طبیعت . ( الفرد راسل والاس یکی از همکاران شخص پی برنده به این مفهوم شناخته می شود ) . رانش وراثتی بعنوان یکی از شیوه های به اصطلاح ترکیب امروزی پذیرفته شده است .

 

تاریخچه تکاملی گونه ها که گویای خصوصیات اجزای مختلفی است که از آن ناشی شده، به همراه رابطه شجره ای اش با دیگر گونه ها ، تاریخ نژادی جانور یا گیاه نامیده می شود. دیدگاه های گوناگون زیادی در زیست شناسی اطلاعات مربوط به زیست شناسی را به وجود آورده است. این اطلاعات مقایسه های زنجیره های اسید دزوکسی ریبونوکلئیک که منجر به زیست شناسی مولکولی و ژنومیک می شود، و مقایسه های سنگواره ها با دیگر گونه های موجودات باستانی در علم فسیل شناسی را شامل می شود. زیست شناسان روابط تکاملی را با روش های مختلف سامان داده و بررسی می کنند که این شیوه ها شامل تکامل نژادی، فنتیک، و رده بندی جانداران بر حسب جد مشترک می شود.

 

گرچه زیست شناسی بر خلاف علم فیزیک که معمولا سیستم های زیست شناختی را بر حسب اشیایی که تسلیم قوانین فیزیکی تغییر نا پذیر تشریح شده با ریاضیات را توصیف نمی کند، با اینحال توسط بسیاری از اصول و مفاهیم اصلی توصیف می گردد که شامل: جامعیت، تکامل، تنوع، تسلسل، هم ایستایی و فعل و انفعالات می گردد.

زیست‌شناسی گستره پهناوری از رشته‌های تحصیلی دانشگاهی را دربرمی‌گیرد. بسیاری از این عرصه‌ها گاه خود به عنوان رشته‌های جدا و مستقلی قلمداد می‌گردند. روی‌هم‌رفته این رشته‌ها به مطالعه زیست در مقیاس‌ها و سطوح گوناگون می‌پردازند از جمله:

در مقیاس هسته‌ای از راه زیست شناسی مولکولی، زیست شیمی، و تا اندازه‌ای ژنتیک

در مقیاس یاخته‌ای از طریق زیست شناسی یاخته‌ای

در مقیاس چندیاخته‌ای از راه فیزیولوژی، کالبدشناسی، و بافت‌شناسی

در سطح شکل‌گیری یا ریخت زایی (اونتوژنی) یک سازواره مفرد از راه پژوهش در رشته زیست شناسی تکاملی

در سطح وراثت میان زایندگان و زادگان از راه دانش ژنتیک

در سطح رفتار گروهی از راه رفتارشناسی

در سطح بررسی مجموعه یک جمعیت از طریق ژنتیک جمعیت و در مقیاس چندگونه‌ای‌تبارها از راه دانش سامانه‌شناسی

در سطح جمعیت‌های وابسته‌به‌هم و زیستگاه‌های ایشان از راه بوم‌شناسی و زیست‌شناسی فرگشتی و نیز احتمالاً از راه دانش دگرزیست شناسی که به بررسی وجود زیست در ورای کره زمین می‌پردازد.

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/16ساعت 21:40  توسط pooyan.alireza  | 

ماهیت علوم انسانی

«حدود دو میلیونِ اینها دانشجویان علوم انسانى‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند! این به یك صورت، انسان را نگران میكند. ما در زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى علوم انسانى، كار بومى، تحقیقات اسلامى چقدر داریم؟ ... استاد مبرزى كه معتقد به جهان‌‌‌‌‌‌‌‌‌بینى اسلامى باشد و بخواهد جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسى یا روانشناسى یا مدیریت یا غیره درس بدهد، مگر چقدر داریم، كه این همه دانشجو براى این رشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها میگیریم؟» این جملات، انتقاد صریح رهبر انقلاب نسبت به وضعیت علوم انسانی كشور است كه در دیدار با اساتید دانشگاه بیان شد. گرچه یك‌سالی از بیان این مسأله گذشته است و نیز هیاهوی رسانه‌ای غربی‌ها و غرب‌گراها تلاش كرد هدف اصلی از طرح این بحث را منحرف سازد، اما هنوز وضعیت علوم انسانی علامت سؤالی در «تولید علم و جنبش نرم‌افزاری» ایران است. متن زیر،  گفت‌وگوی دكتر غلامرضا اعوانی درباره‌ی وضعیت و ماهیت علوم انسانی در ایران است.

- اگر بخواهیم یك تعریف جامع و مانع از علوم انسانی ارائه بدهیم آن تعریف چیست؟
پیش از پرداختن به پاسخ شما، بنا بر تجربه و مطالعات طولانی‌ام، معتقدم تا زمانی كه وضعیت علوم انسانی در یك كشور تصحیح نشود، امكان ندارد علوم دیگر هم تصحیح شود؛ لذا رهبر معظم انقلاب روی نكته‌ بسیار مهمی تأكید كرده‌اند. اما باید این مقوله را خیلی خوب بررسی كرد و عجولانه تصمیم نگرفت. هرچه این مسئله با بررسی كامل و همه‌جانبه پیش رود، به دنبال آن نتیجه بهتری عاید ما خواهد شد.

علوم انسانی را در دو سطح می‌توانیم تعریف كنیم:
در سطح اول همه علوم به معنای بسیار عام آن انسانی هستند. اگر انسان را از وجود حذف كنیم، اصلاً علمی وجود ندارد. علم، فهم انسان از هستی است.
اما در سطح دوم، می‌توان معنای خاص‌تری بیان كرد؛ و آن‌ این‌كه موضوع علوم انسانی، انسان است. اما اگر این را هم بپذیریم، از سویی تعریف دقیقی است و از سوی دیگر، نیست؛ چون برخی علوم درباره انسان است ولی ما آن را انسانی نمی‌گوییم. به طور مثال بخشی از زیست‌شناسی درباره انسان بحث می‌كند، ولی ما به آن علوم انسانی نمی‌گوییم. چون با جسم انسان سر و كار دارد و حیوانات دیگر هم در این مسئله اشتراك دارند.
بنابراین اگر بخواهیم معنای دقیق‌تری ارائه كنیم، باید تصریح كنیم علوم انسانی: علومی است كه با انسان به‌طور كلی و با تمام وجوهش ارتباط دارد؛ نه فقط با جسم او.
 

هدایت، یك مسئله عقلانی است و با عقل سر و كار دارد. معنای هدایت را در قرآن بررسی كنید. پیامبر نیامد كه چیزی را به هستی بیافزاید یا از آن كم كند. او آمد تا انسان را هدایت كند و به او دید دیگری بدهد.


هر علمی انسان را به یك اعتبار و یك وجه خاص كه با كل وجودش ارتباط دارد، مورد بررسی قرار می‌دهد. مثلاً جامعه‌شناسی جزء آن دسته از علوم انسانی است كه با رفتار اجتماعی او سر و كار دارد. یعنی انسان را به عنوان یك موجود اجتماعی و از حیث رفتار اجتماعی مورد مطالعه قرار می‌دهد. اخلاق از آن جهت با انسان ارتباط دارد كه یك موجود اخلاقی است؛ یعنی فضائل و رذائلی دارد كه قابل اكتساب است. همه این‌ها یك وجه اشتراك دارند و آن این است كه با كلیت وجود انسان سر و كار دارند، نه با جسم او. افتراق آن‌ها هم در این است كه هركدام با یك حیثیتی سر و كار دارند. اگر جز این باشد، دیگر نمی‌توان آن را علم نامید. علم باید دقیق باشد و مسائل هر علمی باید در پیرامون همان موضوع باشد و از آن خارج نشود.

در فلسفه می‌گوییم علم با وجود سر و كار دارد. یعنی علم با معدوم سر و كار ندارد و معدوم موضوع هیچ علمی نیست، مگر بالعرض. اما همه علوم از موجود، به یك اعتبار بحث نمی‌كنند؛ بلكه همان‌طور كه گفته شد به اعتبارات مختلف بحث می‌كند.
علوم انسانی هم همین‌طور است؛ ما باید دقیقاً این علوم را تعریف كنیم. این كار شاید كم‌تر صورت گرفته باشد ‌كه مثل روش قدما موضوع و حدود علم تعریف شود تا ببینیم اصلاً تعریف این علم چیست و موضوع را از چه حیثی بررسی می‌كند؟

- یعنی هنوز در حوزه تعریف علوم انسانی كار جدی صورت نگرفته است؟
كار زیاد انجام شده است، ولی كارهایی كه باید انجام شود، هنوز به طور كامل محقق نشده است. علوم انسانی باید به روش قدما تعریف شود. هر تعریفی از دیدگاه خودمان ارائه كنیم، یك جنس دارد و یك فصل. جنس، كل وجود انسان است اما هر علمی فصلی دارد كه آن را متمایز می‌كند. وقتی جنس و فصل علوم انسانی تعریف می‌شود، موضوع و مسائل آن نیز مشخص و دقیق می‌شود. به نظر من این خیلی واضح است و قدما هم این كار را می‌كردند. آن‌ها به هر علمی كه می‌پرداختند، اولین كاری را كه می‌كردند، تعریف آن بود. در حال حاضر بسیاری از علوم، تركیب و مرزهایشان مخدوش شده است. باید حد هر علمی را مشخص كنیم و تعریف و موضوع و مسائل و نسبت بین موضوع و مسائل را به دست بیاوریم.

- علوم انسانی از چه دوره تاریخی به عنوان رسته‌ای جدا از علوم دیگر مطرح شده است؟
علوم انسانی همیشه بوده ولی این اسم و عنوان برای آن جدید است. مثل این‌كه ما آشپزی داشتیم و همه مردم غذا می‌خوردند ولی در یك زمانی، فن آشپزی به صورت كتاب نوشته شد و تبدیل به علم شد. این به آن معنا نیست كه آشپزی وجود نداشت و مردم غذا نمی‌خوردند. علوم انسانی هم همیشه بوده است ولی تعبیر علوم انسانی تقریباً جدید است.

نهضت پوزیتیویسم سعی می‌كرد روش علوم طبیعی را در علوم انسانی به كار ببرد و این باعث تخریب علوم انسانی می‌شد. بنابراین دریافتند: این‌ها دو نوع از علم هستند و دو روش مختلف دارند. نمی‌توانیم روش علوم طبیعی را در علوم غیرطبیعی به كار ببریم. بنابراین روش‌های دیگری را كشف كردند مثل هرمنوتیك و... كه در علوم دیگر به كار نمی‌رود. این روش‌ها تقریباً یكی دو قرن است كه به وجود آمده و به جاهای دیگر هم سرایت كرده است. اما علوم انسانی به معنای حقیقی وجود داشته است.

- با در نظر گرفتن این مطالب به عنوان مقدمه، چه تعریفی از علوم انسانی اسلامی دارید؟ آیا در مقابل علوم انسانی برخاسته از مبانی نظری غرب، چنین ادعایی درست است؟ تعریف و مختصات آن چیست؟

غربی‌ها اصل و اساس علم را نمی‌بینند كه كجاست! ولی حكیم الهی این را می‌فهمد. حكیم الهی عالم را ظهور علم الهی می‌بیند. حكما این نكته را روشن كرده‌اند كه وجود از علم جدا نیست.


قبل از هر چیز باید تصریح كنم كه اندیشمندان غربی علوم فعلی را باتوجه به اجتهاد عقلی خودشان به دست آورده‌اند و نباید كوششی را كه آن‌ها صورت داده‌اند، به طور كلی قبول یا نفی كنیم. چرا كه در اجتهاد، امكان صحیح و یا غلط شدن نتیجه وجود دارد ولی به هر حال تقلید هم به هیچ وجه جایز نیست. در هیچ علمی تقلید جایز نیست. به محض این‌كه ما در علمی تقلید كردیم و مطالب آن را به عنوان مسلمات پذیرفتیم، به اصطلاح فلسفه به جدل- كه مبتنی بر مسلّمات و مشهورات است- می‌رسیم. این دیگر علم نیست و از عنوان علمی خارج است. علم اجتهاد است و من باید اجتهاد كنم تا به حقیقت برسم.

- اسلامی و یا غربی بودن آن این‌جا مطرح نیست؟
از هر طریقی كه حاصل شده باشد. ما علوم یونان را گرفتیم و كامل كردیم؛ یعنی اسلامی كردیم. ما یك سابقه درخشان و بی‌نظیر در كل دنیا داریم؛ شما انتقال علوم را به اسلام در نظر بگیرید كه مسلمانان چه كار كردند. ابتدا همه علوم را ترجمه كردند، بعد درباره‌اش اندیشیدند و آن را تكمیل، رد یا قبول كردند. هزاران رد و قبول اتفاق افتاد تا بالاخره شكلی گرفت و شد علم اسلامی. ابن سینا نیامد ارسطو را تكرار كند، بلكه آن‌قدر آن را تكمیل كرد و نظام داد كه به صورت فعلی درآمد.
بنابراین ما نباید چشم خودمان را بر این علوم و اجتهادی كه دیگران كرده‌اند، ببندیم ولی مسلّم گرفتن مبانی و دستاوردهای آن‌ها هم معنی ندارد. مسلم گرفتن یعنی چه؟ فقط وحی را باید مسلم گرفت.

- درباره اسلامی كردن علوم انسانی دیدگاه شما چیست؟
در این‌باره هر كسی نظری دارد. همه نظرها هم محترم است اما باید با دلیل و بینه و برهان باشد. به قول سعدی:

دلایل قوی باید و منطقی        نه رگ‌های گردن به حجت قوی

دلایل باید منطقی باشد. بالاخره هر كسی كه عقیده‌ای دارد، باید دلیلش را هم بیان كند. نمی‌توان عقیده‌ای یا نظری را بدون این‌كه دلیلی داشته باشد، پذیرفت. نظر و دلیل من این است: تصورها از انسان، خیلی فرق می‌كند و این‌كه انسان را در چه مرحله‌ای نگاه می‌كنیم و او را چگونه می‌بینیم، در علوم انسانی مؤثر است. انسان، خودش را و عالم را و خدا را و همه‌چیز را تفسیر می‌كند. داده‌های علم هم قابل تفسیرهای مختلف است. شما چه تفسیری می‌كنید؟ فیزیك را یك نفر ماتریالیست، یك‌جور تفسیر می‌كند، یك حكیم الهی مثل افلاطون هم همین فیزیك را الهی می-بیند. اگر این علم را به دست افلاطون بدهید، فیزیك بودنش را رد نمی‌كند اما می‌گوید تفسیرش این نیست كه مادی باشد. حكیم، همین داده‌ها را از یك مرتبه بالاتر بررسی می‌كند. عقل بالاترین قوایی است كه داده‌های حس را تفسیر می‌كند. عقل هم مراتبی دارد. عقل قدسی، عقل الهی، عقل جزئی، عقل كلی و... در جهان‌بینی وحیانی، عقل الهی است. وحی هم ما را به عقل الهی هدایت می‌كند.

البته تلقی‌های مختلفی از وحی وجود دارد. خیلی از تلقی‌ها اصلاً پذیرفتنی نیست. خیلی دگماتیك است یا به اصطلاح امروزی‌ها ایدئولوژیك است. وحی را نباید ایدئولوژیك دید. وحی به عنوان علم، به عنوان دانش، به عنوان راه شناخت، به عنوان آگاهی مطلق است. وقتی آن را ایدئولوژیك كردید، یعنی راه علم را بستید. ایدئولوژی آفت علم و دین است. دین مبانی الهی و علمی و حكمی عجیبی دارد. وقتی ایدئولوژی شد، راه حكمت و علم بسته می‌شود. دانش هم نباید ایدئولوژیك شود؛ اگر دانش است، باید درباره‌اش بحث كنیم.
نمی‌توانیم 1400 سال تاریخ‌مان را رها كنیم و یك‌باره از نو شروع كنیم. این تفكری كه در بعضی‌ها وجود دارد، كاملاً غلط است. آن‌ها خیال می‌كنند كسانی كه در گذشته بودند، هیچ فكری نداشتند.

علم هم مراتب دارد. وقتی علم مشكك است، نمی‌شود گفت قابل تفسیر نیست و همین را بگیریم و بس كنیم. در قدیم امثال افلاطون، ابن‌سینا و ملاصدرا و... بوده‌اند كه پیش از این‌كه دانشمند باشند، عالم الهی بوده‌اند و می-توانسته‌اند علم را تفسیر الهی كنند. اما در غرب علم الهی وجود ندارد. چیزی كه در غرب اتفاق افتاده این است كه علوم را در حد وسیع دارند اما عالم الهی ندارند كه مفسر آن‌ها باشد، یا هستند اما ضعیف‌اند.

انسان، دارای یك حقیقت واحد است. نمی‌توانید بگویید انسان فقط حس یا خیال است. این همان اشتباهی است كه غربی‌ها می‌كنند. علوم با عقل جزئی سر و كار دارند. هر علم انسانی و غیرانسانی، به عقل جزئی برمی‌گردد اما دین بیشتر با عقل كلی سر و كار دارد. چون با عقل جزئی نمی‌توان خدا و معاد و... را اثبات كرد؛ اما با عقل كلی می‌توان. در یك جهان‌بینی وحیانی، نمی‌توان علوم را كه همگی با عقل جزئی سر و كار دارند، از عقل كلی بُرید.

علوم انسانی‌ای كه ما امروز مطالعه می‌كنیم، علوم جزئی است. قدما علم كلی داشتند. آن‌ها علوم را به ادنی، اوسط و اعلی تقسیم می‌كردند. علم ادنی همین علومی است كه مطالعه می‌كنیم. علم اوسط علم ریاضی و علم اعلی، علم الهی است. این علوم پیوستگی دارند. نمی‌توان این خط پیوستگی را برید.

به هر حال چیزی كه اتفاق افتاده این است كه در مراتب علم، خدشه وارد شده است. در غرب علم ادنی را گرفتند و بقیه را انكار كردند. فلسفه‌های جدید هم به این مسئله كمك كردند. بیشتر فلسفه‌های جدید علم اعلی را منكر هستند. بنابراین علومی كه مانده، بدون اتصال به علم اعلی است. علم اعلی باید با سطوح دیگر علم پیوند بخورد. اگرنه مضرات زیادی برای انسان دارد.

- بالاخره اسلامی شدن علوم به چیست؟
علوم همیشه درباره پدیدارها بحث می‌كنند. هر علمی از جمله علوم انسانی با داده‌هایی كه دارند، درباره پدیدارها مطالعه می‌كنند. به‌طور كلی ماهیت علم جدید، پدیداری است و با حقیقت سر و كار ندارند. اما ورای همین پدیداری كه در عالم وجود دارد و علم به ما نشان می‌دهد، حقایقی در پس پرده است. همه حقیقت این نیست كه ما می‌بینیم. حقایقی هست كه باید از آن سؤال شود كه چرا هست؟ چرا این‌طور است؟ و... علم متكفل چرایی نیست، متكفل چگونگی است. اما كار حكمت الهی این است كه در عین پذیرفتن پدیدار، می‌گوید عقل كلی باید تحلیل كند و نظر دیگری بیندازد و برای فهم عمیق‌تر هستی، پدیدار را تفسیر كند. چون انسان فهم دارد و فاهم هستی است. انسان باید این فهم را به حد اعلی برساند. كار دین همین ارتقای فهم است. قرآن همه‌چیز را از سطح پدیده‌ها می‌برد به اصل و حقیقت آن‌ها در علم الهی یا در حقیقت وجود كه بدون آن، علم ناقص است.

این كار راسخون در علم است. رسوخ یعنی چه؟ یعنی از ظاهر به سمت باطن و حقیقت رفتن. البته علما همه راسخ نیستند، عالم راسخ و غیر راسخ داریم. غیر راسخ هم عالم است اما تنها عالم راسخ است كه از ظاهر به حقیقت رسوخ می‌كند. این عالم راسخ، عالم الهی و حكیم حقیقی است.

دین را باید به عنوان حكمت - به معنای قرآنی آن- شناخت و شناساند، نه به صورت ایدئولوژی. دین یعلمّه الكتاب و الحكمة است. ارسطو یا ابن‌سینا یا افراد دیگر... حكیم الهی بودند. آن‌ها ربط ظاهر و حقیت را ممكن می‌ساختند و به دین خدمت می‌كردند. چرا متفكران دینی سراغ این‌ها می‌روند؟ برای این كه همه‌چیز را به عنوان علم الهی می‌دیدند و نزد آن‌ها علم وحدت داشته؛ یعنی جزئی از یك جریان الهی بوده است. بنابراین چنین حكمایی كار دین را آسان می‌كرده‌اند.

متأسفانه اكنون خیلی از مسلمانان گرفتار تعصبات شده‌اند. یعنی دین را به عنوان دانش الهی- عالی‌ترین مرتبه دانشی كه می‌شناسیم- نگاه نمی‌كنند. خیلی از فرقه‌های دینی كه در گذشته بودند یا امروز هستند، دین را مثل ایدئولوژی، مسلّماتی فرض می‌كنند كه نباید درباره‌اش چون و چرا كرد. البته از آنچه علمای ما درباره‌اش زحمت كشیده‌اند، باید استفاده كرد كه الان استفاده نمی‌كنیم. چون خیال می‌كنیم دین را تازه كشف كرد‌ه‌ایم. نباید از كار بزرگانی كه در گذشته بودند و كارهای عظیم هم كردند، استفاده كنیم. نمی‌توانیم 1400 سال تاریخ‌مان را رها كنیم و یك‌باره از نو شروع كنیم. این تفكری كه در بعضی‌ها وجود دارد، كاملاً غلط است. آن‌ها خیال می‌كنند كسانی كه در گذشته بودند، هیچ فكری نداشتند. البته نمی‌گویم همه اندیشه‌شان درست بوده ولی این تفكر كه ما 14 قرن هیچ تفكری نداشته‌ایم و الان باید شروع كنیم، خودش عین تعصب است. این با حكمت الهی هم منافات دارد كه خداوند وحی را فرستاده بوده در حالی كه 14 قرن برای مردم غیرمفهوم بوده و پیام وحی را هیچ كسی نفهمیده است! یعنی خدا به آن غایتی كه داشته تا مردم را رستگار كند و آن‌ها را به معرفت برساند، نرسیده و در كار خودش شكست خورده است! این باطل است.

- وقتی می‌گوییم علوم انسانی اسلامی، در واقع به علوم انسانی‌ای اشاره می‌كنیم كه جهت آن سیر از ظاهر به حقیقت است؟
بله؛ انسان فقط این نیست كه در روان‌شناسی درباره‌اش مطالعه می‌كنند؛ در عین حالی كه روان‌شناسی دانش خوبی است، ولی حقیقت من در آن چیزی كه روان‌شناسی معرفی می‌كند، نیست. اگر حقیقت روان انسان را كه الهی است در نظر بگیریم، در روان‌شناسی هم تحولی پیدا می‌شود. اگر كسی وجود الهی انسان را منكر شود، برای خود انسان مسائل روانی پیش می‌آید و ماهیت روان‌شناسی تغییر می‌كند.

- این‌جا تمایز علوم انسانی و غیر آن مشخص می‌شود؟
بله. در منظر ادیان، انسان را دارای دو تولد است: تولد اول و تولد ثانی. تولد اول همان تولد جسم است و ورود ما به این دنیا. تولد ثانی ما تولد به روح است. این امر در انجیل خیلی واضح گفته شده است. حضرت عیسی می‌گوید هیچ‌كس وارد ملكوت آسمان نخواهد شد مگر این‌كه دوبار متولد شده باشد، یكی به جسم و یكی به روح. انسان‌هایی كه به دنیا می‌آیند، همه تولد جسمانی دارند ولی آیا همه تولد روحانی هم دارند؟ نه؛ و دین برای تولد روحانی آمده است؛ در حالی كه تولد جسمانی را منكر نیست. تولد روحانی یك چیز بسیار پیچیده‌ است. قرآن می‌گوید كه برای شما پیامبری فرستادیم تا شما را زنده كند: "یحییكم". مگر ما زنده نیستیم؟ منظور قرآن زندگی روح است. این معنی را قرآن خیلی تأكید كرده است. درباره خود قرآن و درباره پیامبر(ص) كه دعوت او برای زندگان و زندگی‌بخشی است. حیات تازه می‌دهد.

پس حیات دو نوع است، یكی حیات به جسم، یكی به روح. علوم بیشتر با حیات جسمی ما سر و كار دارند. تمام این علومی كه می‌خوانیم تا لب گور به درد می‌خورند. وقتی كه انسان چشمش را بست، دیگر این علوم بی‌كاره می-شوند. اما آخرت طور دیگری است. آن‌جا تولد روحانی است و احوال روح مطرح می‌شود كه نتیجه اعمالی كه انسان در این عالم انجام داده، است. حیات جسمانی با رسیدن انسان به قبر دیگر تمام می‌شود و علومی كه با تولد اول او سر و كار داشتند، با مرگ او پایان می‌گیرند. ولی حیات واقعی انسان در آن‌جا آغاز می‌شود. انسان واقعی بنا به تعریف حكمت و دین، تولد روحانی‌اش تازه با مرگ آغاز می‌شود.

تولد ثانی در همه ادیان بسیار مهم است. در حكمت الهی هم تولد ثانی مهم است. ملاصدرا حكمت را چگونه تعریف می‌كند؟ او در اول اسفار همین آیه‌ای را كه در انجیل از قول حضرت عیسی آمده، نقل می‌كند كه هیچ‌كسی وارد ملكوت آسمان نمی‌شود مگر آن‌كه دوبار متولد شود. صدرا می‌گوید حكمت، تولد ثانی است. او حكمت را عین تولد ثانی می‌بیند.

ادیان نمی‌پذیرند كه همه علوم را به سطح تولد اول تبدیل كنید و به سطح پدیدارها تقلیل دهید و انسان را از میان بردارید. تمام هدف دین، تفسیر وجود انسان است. بدون دین انسان را چه تصویر می‌كنید؟ تصویری از انسان كه بیشتر غربی‌ها و مردم امروز دارند، تصویر جسمی و محدود به تولد اول است. اگر به تولد ثانی قائل باشیم، تفسیر آن با حكمت الهی و ادیان است. هیچ چیز نیست كه با تولد ثانی ارتباط نداشته باشد. غربی‌ها این‌ها را با هم متضاد می‌دانند اما در عالم شرق، این‌ها را متضاد نمی‌دیدند، بلكه لازم و ملزوم می‌دانستند. غربی‌ها می‌گویند یا این یا آن. یا باید برویم سراغ رهبانیت یا سراغ دنیا. در شرق نه؛ این‌ها را همیشه لازم و ملزوم می‌دیدند. با هم تنافی ندارند؛ حكمای ما آن‌ها را با هم ربط می‌دادند.

پیدایش علوم در قرون جدید، بر جدایی آن‌ها از حكمت الهی مبتنی بوده است. می‌شود در این‌باره ده‌ها كتاب نوشت كه چطور علوم جدید از آن دید الهی گسسته و حتی آن‌هایی كه به ظاهر می‌گفتند الهی هستیم، مبادی صد درصد غیر الهی دارند. ممكن است مؤمن باشند، ولی ایمان‌شان این‌جا حرف نمی‌زند. فلسفه اندیشمندی مانند دكارت، از ایمانش برنمی‌آید.

پیدایش علوم جدید با نفی حكمت الهی و نفی ادیان بوده است. در عالم اسلام هم، همین علوم رشد یافته و فربه شده را گرفتیم و به كار می‌بریم. حكمای الهی‌مان هم نتوانستند یا كمتر توانستند با این علوم ربطی پیدا كنند. بنابراین سر در گم هستیم. باید دوباره وحدت طولی علوم در سطوح مختلف پدید بیاید. اسلام دین توحید است. باید به توحید علمی برسیم. یعنی مراتب و ارتباط این‌ علوم را به عنوان یك كل واحد و همه چیز را در جای خودش در نظر بگیریم تا دوباره بتوانیم نسبت به این علوم دید الهی داشته باشیم. این كار هركسی نیست. حكیم تراز اوّلی مثل ملاصدرا می‌خواهد.
پیدایش علوم جدید با نفی حكمت الهی و نفی ادیان بوده است. در عالم اسلام هم، همین علوم رشد یافته و فربه شده را گرفتیم و به كار می‌بریم.

اساس دین علم است. خداوند هم هستی‌بخش است، هم عالم. او هستی داده و به همه چیز عالِم است و عالَم را از روی علم پدید آورده است. عالم چیز عبثی نیست، پدیده آمده از علم الهی است. همه هستی پدیدار علم الهی است. غربی‌ها اصل و اساس علم را نمی‌بینند كه كجاست! ولی حكیم الهی این را می‌فهمد. حكیم الهی عالم را ظهور علم الهی می‌بیند. حكما این نكته را روشن كرده‌اند كه وجود از علم جدا نیست. چون وجود اصل الهی دارد، علم هم اصل الهی دارد. با این دید، علوم جدید حفظ می‌شود اما عمق پیدا می‌كند و بالا كشیده می‌شود. وقتی ما از دید بالاتر نگاه می‌كنیم، پدیدارها عمق دیگری پیدا می‌كنند.

حكمت از بالا نگاه می‌كند و به عمق حقیقت می‌رسد. بنابراین نوع سؤال‌های حكمت با علوم فرق دارد. سؤال علوم همیشه جزئی و در غالب موضوع علم است. علم باید درباره چیستی، چرایی و چگونگی سؤال كند. سؤال علم همیشه محدود است؛ نمی‌تواند بالاتر برود. اما انسان با این‌كه خودش محدود است، سؤال‌های مطلق دارد. سؤال‌هایش به چیزهای جزئی محدود نمی‌شود. این سؤال‌ها در حكمت و دین مطرح می‌شود. وقتی شما این سؤال-ها را كردید، پدیدار به حقیقت تبدیل می‌شود.
سؤال‌های حقیقی این سؤال‌هاست كه داخل علوم نیست. همه علوم پیش‌فرض‌هایی دارند كه در درون خود، از آن‌ها بحث و سؤال نمی‌كنند. پیش‌فرض‌ها را مسلم می‌دانند. مثلاً در فیزیك نمی‌پرسند حقیقت ماده چیست؟ همین كه آن را تشریح كنند، كافی است. سؤال‌های بنیادی‌تر را در خود آن علم بررسی نمی‌كنند و پاسخ نمی‌دهند. علوم انسانی مانند جامعه‌شناسی و روانشناسی هم همین‌طورند. در حوزه هر علمی سؤال‌های جزئی می‌كنند و خارج می‌شوند اما سؤال‌های بنیادی‌تری هست كه در هیچ علمی مطرح نمی‌شود. سؤال‌های حقیقی و مطلق، آن‌هاست.

- پس می‌توان از علوم طبیعی الهی هم سخن گفت.
از دید الهی بله. چون در عین این‌كه به هر چیزی از دید پدیداری نگاه می‌كنید، از دید الهی و از بالا هم نگاه می‌كنید. هستی و علم در این هستی، الهی است. دین ما را هدایت می‌كند. هدایت یعنی چه؟ دین حقایق را نمی‌آفریند. حقایق هست، دین دید ما به حقیقت را درست می‌كند. خدا هستی را آفریده و عقل را هدایت می‌كند كه فقط پدیدارها را نبیند. انسان را از مرتبه پایین، بالا می‌كشد تا بهتر ببیند. بنابراین دین، هدایت عقل است برای رسیدن به مرتبه جامع‌تر و كلی‌تر و رسیدن به دید وحدانی الهی.

هدایت، یك مسئله عقلانی است و با عقل سر و كار دارد. معنای هدایت را در قرآن بررسی كنید. پیامبر نیامد كه چیزی را به هستی بیافزاید یا از آن كم كند. او آمد تا انسان را هدایت كند و به او دید دیگری بدهد. برای همین تحولی در درون انسان به وجود آورد؛ یك تحول الهی كه به انسان دید و آگاهی دیگری داد تا با آن بتواند طور دیگری تفسیر كند.

- یعنی برای دست یافتن به علوم انسانی اسلامی در جامعه‌ امروز اولین كاری كه باید بكنیم این است كه دنبال فلسفه‌ علم اسلامی برویم؟‌
بله، فلسفه به معنای حكمت و حكمت الهی كه دور از جنجال ایدئولوژی باشد. ایدئولوژی مخلّ علم و دین است. یعنی دین را از آگاهی‌بخشی و هدایت‌گری خارج می‌كند. دین، عالی‌ترین نوع شعور است؛ شعور صددرصد درست الهی است. پیامبر آورنده‌ی وحی و تجلی كمال این شعور الهی است. این شعور ما را هدایت می‌كند و واقعاً تحولی در آگاهی ما ایجاد می‌كند كه نمی‌توانیم از آن دست بكشیم.

برداشت غربیان از علم- كه ما می‌گوییم سكولار و دنیوی شده- خطاست. علم و دین از جایگاه خود خارج شده‌اند. امروزه حتی فلسفه هم از علم بودن خارج شده و دیگر به علم الهی ربط ندارد. در حالی كه در دین شرط است كه باید با علم پیوند بخورد. خود دین، علم اعلی است.

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/16ساعت 21:39  توسط pooyan.alireza  | 

در تاریخ بشری مذهب و فلسفه به بحث و نظریه پردازی در حیطه ماوراالطبیعه پرداخته اند. فلسفه وظیفه خود می دانسته تا به سئوالات کلی از جمله موضوعات مطرح درماوراالطبیعه پاسخ دهد.علوم تجربی هیچگاه به موضوعات مربوط به ماورا الطبیعه دست درازی نکرده اند و عالمان علوم تجربی هیچگاه بر آن نبوده اند تا سئوالات مطرح در حیطه ماورا الطبیعه را با روشهای علوم تجربی پاسخ دهند. حتی زمانیکه هنوز علوم تجربی از کمبود روشهای تجربی رنج می برد، این فلسفه بود که در حیطه علوم تجربی دست درازی مینمود و فیلسوفان به تئوری پردازی علمی می پرداختند. به وضوح این موضوع از نبود روشهای تجربی برای ثبوت مسائل علمی ناشی می شد. به عنوان مثال مسئله "حرکت" در فیزیک را ذکر میکنیم تا جایگاه علم و فلسفه در تاریخ بشری روشنتر شود. در کتاب خلاصه فلسفی نظریه نسبیت انشتاین چنین آمده است:
یکی از مسائل اساسی که در نتیجه بغرنجی و پیچیدگی، هزاران سال در تاریکی کامل مانده بود، مسأله حرکت است... جسم ساکنی را در محل بی حرکتی در نظر میگیریم، برای تغییر وضع دادن به چنین جسمی لازم است مؤثر خارجی بر آن اثر کند و آن را به جلو براند یا بردارد... ما باتصور غریزی و الهامی خویش حرکت را وابسته به اعمالی چون راندن و بلند کردن و کشیدن میدانیم... این طرز استدلال غریزی و الهامی درباره حرکت باطل است و همین نوع تفکر سبب شد که قرنهای زیادی تصور ما نسبت به مسأله حرکت غلط بماند. شاید شخصیت ارسطو ... علت اساسی پایداری این تصور غلط و الهامی بوده باشد. در کتاب مکانیکی که منسوب به اوست چنین میخوانیم: "جسم متحرک موقعی به حالت سکون در می آید که قوه ای آن را در امتداد خود به حرکت واداشته است نتواند دیگر تأثیر کند و آن را براند". اکتشاف روش استدلال علمی و به کار انداختن آن به وسیله گالیله یکی از بزرگترین پیشرفتهای فکر بشر است و آغاز حقیقی علم فیزیک را از همان موقع باید دانست... با کلید جدیدی که گالیله پیدا کرده نتیجه چنین بیان میشود: " اگر جسمی رانده یا برداشته یا کشیده نشود و از هیچ راه دیگر هم تأثیری بر آن وارد نیاید _و به عبارت ساده تر: چون بر جسم هیچ قوه خارجی کار نکند _ حرکت یکنواخت پیدا میکند، یعنی با سرعت ثابتی در امتداد خط مستقیم تغییر مکان دهد.
با این توضیحات شاید بتوان گفت که حیطه های تئوری پردازی علم و فلسفه مرز مشخصی ندارد و بستگی به توانایی آنها در پرورش موضوع هدف دارد. چه بسا اگر علوم تجربی قدرت پاسخدهی در حیطه ماورا الطبیعه را داشته باشند، شایستگی بیشتری در این زمینه یابند. چراکه پاسخهای علم به یک مسئله به دلیل روش تجربی آن و برخورداری از ته پایه ریاضی، بسیار روشنتر و قابل اعتمادتر از پاسخ دهی فلسفه به یک مسئله میباشد.
مقصود ما از ماهيت در اين‎جا همان نحوه ظهور و پيدايش - يا به تعبير يونانيان آرخه - از كجايي - يك‎چيز است (بدون جداسازي مراحل حدوث و بقا) و نه تلقي رايج از ماهيت به‎عنوان يك مفهوم ثابت. در بررسی ماهیت علم جدید یا همان Science  پی می‌بریم كه مبادی و غایات نظری آن مبنائاً با آنچه كه در جهان باستان و یا قرون وسطی «علم» نامیده می‌شد، تفاوت دارد. مبادی نظری علم جدید، فلسفه‌های اومانیستی و كمی انگار هستند، غایات این علم را نیز نه دریافت و یا كشف حقیقت یا كمال وجودی بشر كه قدرت طلبی و تحقق استیلاگری اومانیستی و دائر مداری بشر تشكیل می‌دهد.
شاید بزرگترین سئوال زندگی هر انسان چیستی و وجود روح و بدن و چگونگی ارتباطشان باشد. در سطحی دیگر این سئوال در مورد ماده و ماورا ماده مطرح میشود، طوریکه تبیین و توضیح این مسأله یک ابهام کلی که گریبانگیر انسانها در گستره تاریخ بوده است را مرتفع میسازد. آیا علم قدرت پرداختن به این مسأله را دارد؟ در مقام قیاس اگر بدن، ماده و طبیعت را نظایر یکدیگر فرض کنیم، میتوانیم روح را از موضوعات ماوراالطبیعه بدانیم. یافته های علمی در زیست شناسی، فیزیک و نجوم به علوم تجربی قدرت مانور و نظریه پردازی در ماورای الطبیعه را میدهد.
خارج شده است
اگر چند باشد شب دیریاز / برو تیرگی هم نماند دراز
شود روز چون چشمه رخشان شود / زمین چون نگین بدخشان شود

فردوسی بزرگ
atrin
مدیر انجمن ها
*****

234
آفلاین آفلاین

ارسال: 422

ديدن مشخصات ایمیل
« پاسخ #1 : ژوئیه 03, 2010, 06:27:47 »

در قرن حاضر تمامی رشته های علوم به سرعت شگفت انگیزی رشد یافته اند و روزبه روز بر پیچیدگی و در نتیجه تخصصی شدن آنها افزوده می شود . روح كاوشگر انسان بری یافته ها و اختراعات و ابداعات نوین سیر ی پذیر نیست ، لذا ما شاهد بسط و شكوفیی روز افزون علوم مختلف هستیم . برخی از علوم قدمت دیرینه ای دارند مانند ریاضیات و یا فلسفه كه در حال حاضر نیز به حیات خویش ادامه داده وپا به پای علوم جدیدی نظیر اقتصاد در حال رشد هستند.
 شاید بتوان ادعا كرد كه در بین علوم، ریاضیات پایه ای ترین علم برای سایر علوم می باشد . زیرا اصول و قواعد ریاضی با وجود رشد انفجار آمیزش به ندرت تغییر و ابطال گردیده اند بلكه روز به روز شاخه های جدیدی بر تنه این علم قدیمی اضافه شده است . بنابرین سایر علوم با تمسك به ریاضیات می كوشند پایه ی استوار بری اصول و قوانین علمی خویش مهیا سازند . به عبارت دیگر هر علمی كه بیشتر از اصول و قوانین ریاضیات بری اثبات و یا تشریح اهداف خویش استفاده نماید، در بین علما و دانشمندان آن علم ، مورد پذیرش بیشتری قرار می گیرد.
 علوم تجربی به دلیل ماهیت تجربی اش، از ریاضیات به عنوان اصلیترین ابزار خویش استفاده می كند و دانشمندان این رشته از علوم می كوشند با تطبیق مشاهدات و تجربیات خویش با اصول ریاضی به بسط و گسترش این علوم كمك نمایند . در عرصه علوم انسانی نیز تلاشهای فراوانی برای تطبیق دادن مشاهدات و تجربیات در جامعه انسانی با اصول ریاضی صورت پذیرفته است . لیكن به علت ماهیت تغییرپذیری و انعطاف روح انسان (همچنین جوامع انسانی ) علوم انسانی نتوانسته است به اندازه علوم طبیعی و تجربی از ابزار ریاضی برای رشد و بسط خویش استفاده نماید . اما در این زمینه نیز نقش ریاضی به وضوح دیده می شود. بری مثال اگر ریاضیات و كاربردهای آن از علم اقتصاد گرفته شود، یقینا درك و فهم این علم امكانپذیر نیست.
 اساس طبقه‌بندی علوم بر مبنای ماهیت، موضوع وگوناگونی  روش‌شناسی آنها است. نزد عوام، معمول است که هنگام سخن گفتن از رشته‌های علوم پیش از هر چیز، موضوع آن مورد توجه قرار می‌گیرد. اندیشمندان و پژوهشگران به خوبی می‌دانند که افزون  بر موضوع، روش‌شناسی جایگاه خاصی در رشته‌های علوم دارد و هر رشته نیز دارای  الزامات روش‌شناسی است که بسیار متفاوت با دیگر رشته‌ها است. شاید در بدو امر به همه شیوه‌های کنکاش در علوم، «روش علمی» اطلاق شود؛ اما روش علمی کلی است. قیاس و استقرا هر کدام روشی برای پژوهش در علوم هستند اما فارغ از تعاریف کاربردی و فنی، نمی‌توان به پژوهش در علم پرداخت. روشهای پژوهش در علوم انسانی، با روشهای علوم فنی و مهندسی، علوم پایه و پزشکی متفاوت است. شاید در مواردی همپوشانی داشته باشند اما، نباید ماهیت متفاوت پژوهش در این رشته‌ها را نادیده گرفت.
برای نمونه می توان به دیدگاه علوم درباره ی مرگ نگاه کرد. در نگاه دانشمندان علوم تجربی راز بزرگی در مرگ وجود ندارد. مرگ، از کار ایستادن سازواره ی زنده است. ویران شدن مرزهای سامانه ایست که به طور موقت، و در تعادلی شکننده، قلمروی درونی و زنده را از محیطی بیرونی و بیجان تفکیک می کرده است. مرگ پایان یافتنِ اعلام استقلالِ سیستمی زنده است که برای مدتی بسیار کوتاه – در حد عمر اندکِ جانداران- در برابر فشار زورآور محیط پیرامونی اش مقاومت به خرج داده است. مرگ ظهور تعادلی ترمودینامیک است، در میان درون و برون سیستمی که به ضرب و زور ساختارهای اطلاعاتی، جریان ماده و انرژی را به شکلی هم افزا سازماندهی کرده بود. در چشمان روشن بین و دقیق دانش تجربی، مرگ چیزی شگفت آور یا نامنتظره نیست. تنها نقطه ی پایانی است، بر ماجرایی موقت و کوتاه مدت به نام زندگی. این زندگی است که در پویایی غیرمنتظره اش، در پیچیدگی افزاینده و پیش بینی ناپذیرش، و در الگوهای تکامل یابنده و گوناگونش شگرف و غریب می نماید. مرگ، برعکس، امری عادی و پیش پا افتاده می نماید. روندی معقول، طبیعی، و قطعی، که تمام سازواره های جاندار را در می رباید، نظم و پیچیدگی درونی شان را منهدم می سازد، و در سیری شناخته شده و قابل پیش بینی، عناصر بغرنجِ اندوخته شده در درون سیستم های جاندار را دستخوش تجزیه و پراکندگی و تباهی می سازد. پرسش بزرگ در اینجا، دلیلِ مردنِ جانداران نیست، که ماهیت جان و چگونگی زنده بودنشان است.
از دید نظریه پردازان علوم انسانی اما، مرگ امری رمزآلود است. بر خلاف علوم تجربی ای که بر شواهد آزمایشگاهی و دگردیسی حالات گوناگون ماده تمرکز کرده اند، در علوم انسانی با آدمیان، خواستها و میل هایشان سر و کار داریم. در اینجا معنایی که آدمیان برای زندگی خویش بر می سازند، و شیوه ای که آن را به کردار و رفتار تبدیل می کنند، موضوع بحث است. از این رو، در دامنه ی علوم انسانی مرگ همچون امری رازآمیز و شگفت جلوه می کند. در مقابل زندگی امری واضح و روشن پنداشته می شود. چیزی ملموس و تجربه شده که نزدیک و آشنا می نماید و بر بنیاد شهود روزانه ی ما استوار شده است.
در این قلمرو، مرگ معمایی بزرگ است. نقطه ی پایانی که رشته یِ آشنا و امنِ عمر را قطع می کند، حادثه ای گریزناپذیر و عمومی که همگان با آن روبرو خواهند شد، و با این وجود زمان و مکان وقوعش قابل پیش بینی نیست. مرگ است که به قهرمانانه ترین سرگذشت ها معنا می بخشد، و مرگ است که پیش پا افتاده ترین زندگی ها را پوچ می سازد. پیشامدی است که قطعا فرا خواهد رسید، و با این وجود فرا رسیدنش همواره غیرقطعی و نامنتظره است. تجربه ایست که در دامنه ی مشاهدات ما، موضوعش همواره دیگری است، اما بی تردید توسط خود ما نیز درک خواهد شد. مرگ از این رو، وحدت اضداد است. امری است مشاهده پذیر و درک ناپذیر، گریزپا و تعقیب کننده، قطعی و غیرقابل پیش بینی، و معنابخش و پوچ کننده. شاید مرگ به دلیل در هم آمیختن این صفتهای متضاد به معمایی چنین بزرگ تبدیل شده باشد.

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/16ساعت 21:37  توسط pooyan.alireza  | 

ریاضیات

تاریخچه عدد صفر                                                      


یکی از معمول ترین سئوالهائی که مطرح می شود این است که: چه کسی صفر را کشف کرد؟ البته برای جواب دادن به این سئوال بدنبال این نیستیم که بگوئیم شخص خاصی صفر را ابداع و دیگران از آن زمان به بعد از آن استفاده می کردند.

اولین نکته شایان ذکر در مورد عدد صفر این است که این عدد دو کاربرد دارد که هر دو بسیار مهم تلقی می شود یکی از کاربردهای عدد صفر این است که به عنوان نشانه ای برای جای خالی در دستگاه اعداد (جدول ارزش مکانی اعداد) بکار می رود. بنابراین در عددی مانند 2106 عدد صفر استفاده شده تا جایگاه اعداد در جدول مشخص شود که بطور قطع این عدد با عدد 216 کاملاً متفاوت است. دومین کاربرد صفر این است که خودش به عنوان عدد بکار می رود که ما به شکل عدد صفر از آن استفاده می کنیم.

هیچکدام از این کاربردها تاریخچه پیدایش واضحی ندارند. در دوره اولیه تاریخ کاربرد اعداد بیشتر بطور واقعی بوده تا عصر حاضر که اعداد مفهوم انتزاعی دارند. بطور مثال مردم دوران باستان اعداد را برای شمارش تعداد اسبان، ... بکار می برند و در اینگونه مسائل هیچگاه به مسئله ای برخورد نمی کردند که جواب آن صفر یا اعداد منفی باشد.

بابلیها تا مدتها در جدول ارزش مکانی هیچ نمادی را برای جای خالی در جدول بکار  نمی بردند. می توان گفت از اولین نمادی که آنها برای نشان دادن جای خالی استفاده کردن گیومه (") بود. مثلاً عدد6"21 نمایش دهنده 2106 بود. البته باید در نظر داشت که از علائم دیگری نیز برای نشان دادن جای خالی استفاده می شد ولیکن هیچگاه این علائم به عنوان آخرین رقم آورده نمی شدندبلکه همیشه بین دو عدد قرار می گیرند بطور مثال عدد "216 را با این نحوه علامت گذاری نداریم.  به این ترتیب به این مطلب  پی می بریم که کاربرد اولیه عدد صفر برای نشان دادن جای خالی اصلاً به عنوان یک عدد نبوده است.

البته یونانیان هم خود را از اولین کسانی می دانند کهدرجای خالی ,صفر استفاده می کردند اما یونانیان دستگاه اعداد (جدول ارزش مکانی اعداد) مثل بابلیان نداشتند. اساساً دستاوردهای یونانیان در زمینه ریاضی بر مبنای هندسه بوده و به عبارت دیگر نیازی نبوده است که ریاضی دانان یونانی از اعداد نام ببرند زیر آنها اعداد را بعنوان طول خط مورد استفاده قرار می دادند.

البتهبعضى ازریاضی دانان یونانی  ثبت اطلاعات نجومی را بر عهده داشتند. در این قسمت به اولین کاربرد علامتی اشاره می کنیم که امروزه آن را به این دلیل که ستاره شناسان یونانی برای اولین بار علامت 0 را برای آن اتخاذ کردند، عدد صفر می نامیم. تعداد معدودی از ستاره شناسان این علامت را بکار بردند و قبل از اینکه سرانجام عدد صفر جای خود را بدست آورد، دیگر مورد استفاده قرار نگرفت و سپس در ریاضیات هند ظاهر شد.

هندیان کسانی بودند که پیشرفت چشمگیری در اعداد و جدول ارزش مکانی اعداد ایجاد کردند هندیان نیز از صفر برای نشان دادن جای خالی در جدول استفاده می کردند.

اکنون اولین حضور صفر را به عنوان یک عدد مورد بررسی قرار می دهیم اولین نکته ای که می توان به آن اشاره کرد این است که صفر به هیچ وجه نشان دهنده یک عدد بطور معمول نمی باشد. از زمانهای پیش اعداد به مجموعه ای از اشیاء نسبت داده می شدند و در حقیقت با گذشت زمان مفهوم صفر و اعداد منفی که از ویژگیهای مجموعه اشیاء نتیجه نمی شدند، ممکن شد. هنگامیکه فردی تلاش می کند تا صفر و اعداد منفی را بعنوان عدد در نظر بگیرید با این مشکل مواجه می شود که این عدد چگونه در عملیات محاسباتی جمع، تفریق، ضرب و تقسیم عمل می کند. ریاضی دانان هندی سعی بر آن داشتند تا به این سئوالها پاسخ دهندو در این زمینه نیز تا حدودى موفق بوده اند .  

این نکته نیز قابل ذکر است که تمدن مایاها که در آمریکای مرکزی زندگی می کردند نیز از دستگاه اعداد استفاده می کردند و برای نشان دادن جای خالی صفر را بکار می برند.

بعدها نظریات ریاضی دانان هندی علاوه بر غرب، به ریاضی دانان اسلامی و عربی نیز انتقال یافت. فیبوناچی، مهمترین رابط بین دستگاه اعداد هندی و عربی و ریاضیات اروپا می باشد

نظر شما( 40 )
?محمود مقصودی

چهارشنبه 14/10/1384  ساعت 6:51 عصر

ریاضیات


ریاضیات چیست؟


آیا میتوان این علم را در چند جمله معرفی کرد ؟ بدون شک معرفی علوم پایه بخصوص علم ریاضی که ما در همه علوم است، کار بسیار دشواری است. زیرا این علم از یک سو ذهنی و تجریدی و از سوی دیگر عملی میباشد و در نتیجه یک تعریف باید کلی باشد تا بتواند تمام ابعاد دانش ریاضی را در بر بگیرد .برای مثال « آندروگلیسون» ریاضی دان آمریکایی در معرفی این علم می گوید:


«ریاضیات علم نظم است و موضوع آن یافتن ، توصیف و درک نظمی است که در وضعیتهای ظاهراََ پیچیده نهفته است و ابزارهای اصولی این علم ، مفاههیمی هستند که ما را قادر میسازند تا این نظم را توصیف کنیم.»


دکتر دیبایی استاد ریاضی دانشگاه تربیت معلم تهران نیز در معرفی این علم میگوید:


« علم ریاضی، قانونمند کردن تجربیات طبییعی است که در گیاهان و بقیه مخلوقات مشاهده میکنیم.علم ریاضیات این تجربیات را دسته بندی وقانونمند کرده وهمچنین توسعه میدهد.»


ریاضیات علم نظم است و موضوع آن یافتن، توصیف و درک نظمی است که در وضعیت‌های ظاهرا پیچیده‌ نهفته است و ابزارهای اصولی این علم ، مفاهیمی هستند که ما را قادر می‌سازند تا این نظم را توصیف کنیم» . دکتر دیبایی استاد ریاضی دانشگاه تربیت معلم تهران نیز در معرفی این علم می‌گوید:
«
علم ریاضی، قانونمند کردن تجربیات طبیعی است که در گیاهان و بقیه مخلوقات مشاهده می‌کنیم . علوم ریاضیات این تجربیات را دسته‌بندی و قانونمند کرده و همچنین توسعه می‌دهند.» دکتر ریاضی استاد ریاضی نیز در معرفی این علم می‌گوید: «ریاضیات علم مدل‌دهی به سایر علوم است. یعنی زبان مشترک نظریات علمی سایر علوم ، علم ریاضی می‌باشد و امروزه اگر علمی را نتوان به زبان ریاضی بیان کرد، علم نمی‌باشد.»


ریاضیات بر خلاف تصور بعضی از افراد یکسری فرمول و قواعد نیست که همیشه و در همه‌جا بتوان از آن استفاده کرد بلکه ریاضیات درست فهمیدن صورت مساله و درست فکر کردن برای رسیدن به جواب است و برای به دست آوردن این توانایی ، دانشجو باید صبر و پشتکار لازم را داشته باشد تا بتواند حتی به مدت چندین ساعت در مورد یک مساله ریاضی فکر کرده و در نهایت با ابتکار و خلاقیت آن را حل کند.



 


معرفی گرایش های ریاضی:


ریاضیات هنری است باستانی واز همان آغاز از جمله ذهنی ترین و در عین حال علمی ترین تلاشهای آدمی بوده است. یعنی از همان 1800سال پیش از میلاد که بابلیها در زمینه خواص تجریدی اعداد به پژوهش پرداختند، ریاضیات در کنار جنبه های ادراکی نظری ،به صورت ابزار که هر روز برای مساحی زمین، دریانوردی وساختن بناهای بزرگ مورد نیاز بود،به کار میرفت.


امروزه نیز به همین منوال است وشاید به همین دلیل ما در رشته ریاضی با دو گزایش ریاضی محض وکاربردی روبهرو هستیم.اما آیا میتوان این دو گرایش را به طور کامل از یکدیگر مجزا کرد؟آیا میتوان گفت که ریاضی محض تنها یک فعالیت ذهنی است وهیچ کاربردی ندارد و در کنار آن ریاضی کاربردی، کاربرد ریاضیات را در علوم وفنون مختلف بررسی میکند وآیا طبق نظر «هارولدهاردی» ریاضیدان بزرگ انگلیسی، تنها باید به خاطر زیبایی ریاضیات ( ریاضیات محض ) به آن پرداخت واین علم هیچ ارزش علمی ندارد ؟


باید گفت که امروزه چنین دیدگاهی قابل قبول نیست بلکه به اعتقاد ریاضیدانها حتی ذهنی ترین حوزه های ریاضیات مثل هندسه، نظریه اعداد ومنطق نیز اهمیت علمی بسیاری دارد وبه همین دلیل نبباید ریاضیات را به دو گرایش محض وکاربردی تقسیم کرد.


ویژگی ها و توانمندی های لازم برای موفقیت در رشته ریاضی:


ریاضیدان، کاشف متهور ناشناخته ها است. عاشقی است که با شوری فراوان پا در وادی ناشناخته ها میگذارد وبا تلاشی تحسین بر انگیز وبه کمک ابزا رهایی که در اختیار دارد ، تاریکیهای راه را روشن کرده وراه را برای دیگران هموار میسازد.به همین دلیل یک ریاضیدان قبل از هر چیز باید جرات قدم گذاری در وادی ناشناخته ها را داشته باشد. همچنبن باید با صبرو حوصله زیاد وابتکار وخلاقیت مسائل وقضایای دانش ریاضی راحل کند.


 


چرا ریاضیات می خوانیم؟چرا باید ریاضیات بخوانیم؟راجر بیکن، فیلسوف انگلیسی در سال 1267 میلادی پاسخ این سوال را این چنین داده است: «کسی که این کار را نکند نمی تواند چیزی از بقیه علوم و هر آن چه در این جهان هست بفهمد . . . چیزی که بدتر است این است که کسانی که ریاضیات نمی دانند به جهالت خودشان پی نمی برند و در نتیجه در پی چاره جویی برنمی آیند.» می توانم همین جا سخن را پایان دهم اما ممکن است بعضی ها فکر کنند که شاید خیلی چیزها در هفت قرن گذشته تغییر کرده باشد.
شاهدی تازه می آورم، پال دیراک از خالقان مکانیک کوانتومی، معتقد است که وقتی تئوری فیزیکی ای را پایه ریزی می کنید نباید به هیچ شهود فیزیکی اعتماد کنید. پس به چه چیزی اعتماد کنید؟ به گفته این فیزیکدان مشهور، فقط به برنامه ای متکی بر ریاضیات ولو این که در نگاه اول ربطی به فیزیک نداشته باشد.در حقیقت، در فیزیک تمامی ایده های صرفا فیزیکی رایج در ابتدای این قرن کنار گذاشته اند در حالی که الگوهای ریاضی ای که به زرادخانه های فیزیکدان ها راه یافته اند به تدریج معنای فیزیکی یافته اند. در این جاست که قابل اعتماد بودن ریاضیات به روشنی رخ می نمایاند. بنابراین الگو سازی ریاضی روشی پربار برای شناخت در علوم طبیعی است .
موریس کلاین می نویسد: یونانی های قدیم واقعیت های دنیای اطراف خود را با علم ریاضیات منطبق می دیدند و حقیقت نمایی طرح کیهان را در ریاضیات می یافتند. آن ها بین قانون های طبیعت و قانون های ریاضی شباهت هایی را احساس می کردند که اکنون یکی از پایه های اساسی علوم را تشکیل می دهد. بعدها یونانی ها در شناخت طبیعت پیشتر رفتند و اعتقاد استواری پیدا کردند که جهان بر اساس قانون های ریاضی طراحی شده و دستگاه کنترل شده ای است، از قانون هایی پیروی می کند و برای بشر قابل درک است.
دست آخر این که ریاضیات موسیقی ذهن است پس باید آن را نواخت.

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/16ساعت 21:32  توسط pooyan.alireza  | 

فلسفه تاريخ چيست؟

PDF چاپ نامه الکترونیک

فلسفه تاريخ چيست؟

دانيل ليتل
ترجمه حميد کوزري

دانيل ليتل استاد فلسفه دانشگاه ميشيگان و نويسنده مدخل فلسفه تاريخ در دايرة المعارف استنفورد است. در اين مقاله سعي شده تمامي مسائل و شاخه هاي مطرح در اين بحث خلاصه وار معرفي شوند. همچنين ارجاعات اين مقاله کمک بسيار خوبي براي آشنايي با متون اوليه هستند، به همين خاطر اين مقاله را در صدر مجموعه مقالات اين پرونده قرار مي دهيم.

تاريخ نقش بنياديني در تفکر بشر دارد. اين مفهوم با مفاهيمي چون عمل انساني، تغيير، تاثير شرايط مادي در امور انساني و واقعه تاريخي در ارتباط است و امکان "کسب تجربه از تاريخ" را پيش روي ما قرار مي دهد. تاريخ همچنين از طريق درک نيروها، انتخابها و شرايطي که ما را به لحظه حال رسانده اند باعث مي شود اکنون خود را بهتر بشناسيم. بنابرين جاي شگفتي نيست که فيلسوفان هر از چند گاهي به بررسي تاريخ و طبيعت دانش تاريخي متوجه گردند. تمام اين مسائلي که مطرح کرديم مي توانند در بدنه واحدي به نام "فلسفه تاريخ" جمع شوند. فلسفه تاريخ امري چند وجهي است و از تحليلات و استدلالات ايدئاليست ها، پوزيتيويست ها، اهل منطق، متکلمان و ديگران تشکيل شده است. از طرف ديگر فلسفه تاريخ بين اروپائيان و انگليسي- آمريکايي ها و بين هرمنوتيک و پوزيتيويسم در حال کش و قوس است.
ارائه يک تصوير واضح از تمامي نظرات درباره "فلسفه تاريخ" همانقدر ناممکن است که تعريف رشته اي علمي و شامل همه اين رويکردها. تصور اينکه هنگام بيان عبارت "فلسفه تاريخ" به سنت فلسفي خاص اشاره مي شود، تصور غلطي است، چون مکاتب مطرح در اين حوزه به ندرت با هم به تفاهم مي رسند. با اين حال نوشته هاي فيلسوفان درباره تاريخ چون خوشه هايي است حول چند سئوال خاص که هر يک متضمن متافيزيک، هرمنوتيک، معرفت شناسي و تاريخ گرايي مربوط به خود است. سئوال ها چنين هستند: 1- تاريخ از چه نوع اعمال فردي، ساختارهاي اجتماعي، دوره ها، حوزه ها، تمدن ها، جريانات تاثيرگذار بزرگ و چه نوع اراده الاهي تشکيل شده است؟ 2- آيا تاريخ در وراي حوادث و اعمال فردي تشکيل دهنده آن، همچون يک کل داراي معنا، ساختار و خط سير مشخص است؟ 3- شناسايي، بازنمايي و تبيين تاريخ مستلزم چه چيزهايي است؟ 4- تا چه اندازه تاريخ بشر سازنده اکنون اوست؟ براي اينکه بتوانيم مسائل و مکاتب مطرح در فلسفه تاريخ را باز کنيم، آنها را اينگونه دسته بندي کرده ايم:

1. تاريخ و روايت آن
2. فلسفه تاريخ قاره اي
2-1. ماهيت انسان کلي است يا تاريخي؟
2-2. آيا تاريخ رو به سمتي دارد؟
2-3. فلسفه تاريخ هگل
2-4.رويکرد تاويلي به تاريخ
3. فلسفه انگليسي- آمريکايي تاريخ
3-1. قوانين کلي تاريخ
3-2. عينيت تاريخي
3-3. عليت در تاريخ
3-4. مباحث جديد فلسفه تاريخ
4. تاملي دوباره بر فلسفه تاريخ

1. تاريخ و روايت آن
تاريخ چيست؟ تاريخ را به طور خيلي رسمي مي توان گذشته انسان و روايت منسجم آن تعريف کرد. البته ما مي توانيم از گاه شماري وقايع غير انساني مانند تاريخ منظومه شمسي يا تاريخ محيط زيست زمين در يک گستره بيليون ساله صحبت کنيم، اما مسائل مهم فلسفه تاريخ فقط در روايت ما از گذشته انسان آشکار مي شوند. اين نکته در کتاب فلسفه تاريخ کالينگوود مورد تاکيد قرار گرفته است.  تاريخ براي ما جذاب است زيرا بگفته مارکس: "انسانها تاريخ خود را مي آفرينند اما نه بر پايه انتخاب خودشان."  از اين گفته چنين برمي آيد که تاريخ هم درکاربودن (انتخابهاي افراد و گروه ها) را نشان مي دهد و هم ساختار و شرايط جبري را. به همين خاطر نتايج تاريخي از لحاظ علّي نه حتمي هستند و نه کاملا نامعين و اتفاقي. بنابرين مورخ مي تواند شرايط تاريخي اي را کشف کند که انسانها را به يک راه خاص وادار و مقيد مي کنند و از اين طريق باعث بوجود آمدن نتيجه تاريخي خاصي مي شوند. شايد بتوانيم در آغاز  تاريخ را اين چنين تعريف کنيم: زنجيره منظم و زمانمندي از وقايع و جريانها که رفتار انسان را نشان مي دهد، مفاهيم عليت، ساختار و رفتار در آن با هم مرتبط هستند و تاثير اتفاق، امکان و نيروهايي بيروني در آن ديده مي شود.
ممکن است بگوييم چيزي تحت عنوان "تاريخ کلي"  وجود ندارد. چنين چيزي درست است اما اين تعريف تنها تصويرگر مجموعه اي قابل فهم از جريانهاي تاريخي است که ممکن است به عنوان يک تاريخ انساني "فراگير" نگريسته شود. تاريخ انساني فراگير يعني مجموعه کاملي از مسائل رشد جمعيت، شهرنشيني، نوآوري فناورانه، تغيير اقتصادي، رشد دانش، فرهنگ و غيره. اما اين تعريف بسيار گمراه کننده است زيرا تاريخ را داراي نظم و ساختاري مي داند که در عالم واقع داراي آنها نيست. بايد گفت فقط تاريخ هاي خاص وجود دارند، يعني تاريخ شرايط و اوضاع مختلف و مورد نظر ما. عرصه تاريخ مملو از کنشهاي انساني و جريانات اجتماعي جهاني است. بنابرين بيرون کشيدن تاريخ امري خاص - مثلا کشاورزي يا انقلاب فرانسه يا علم مدرن يا اسلام- از ميان درهم تنيدگي کامل وقايع و کنشها  بغرنج مي نمايد. منظور از اين پيچيدگي مجموعه خاصي از موضوعات تاريخي مرتبط با هم است که در حرکت تاريخ ترسيم مي شوند. اين مسئله نکته ديگري را مطرح مي کند و آن اينکه "تاريخ" تا حدي به "آنچه رخ داده است" وابسته است و تا حدي به "آنچه مورد علاقه ماست ." اين نکته عينيت قضاوت در مورد گذشته را طرد نمي کند. وقايع و کنشها در گذشته رخ داده اند، فارغ از اينکه ما به آنها توجه کنيم يا نه، اما ساماندهي آنها مثلا در روايتي در مورد "بيداري ديني" يا "تشکيل يک دولت مستبد" متضمن يک ساختار تفسيري در مورد آنهاست که ذاتا به علايق مشاهده گر وابسته است. چيزي به عنوان "تاريخ بي طرف"  وجود ندارد. بنابرين بر پايه نگاه کاملا روشني مي توان اذعان کرد که تاريخ از تفسير تاريخي و علاقه تاريخي شکل گرفته است، حتي اگر آن رخداد هاي اصلي خودشان ديگر در ميان نباشند.
با اين حساب بايد پرسيد روايت تاريخي چيست؟ ما مي خواهيم گذشته را بشناسيم، روايت کنيم، بفهميم وشرح دهيم. اين رويکرد بر نسبت معرفتي ما با گذشته تاکيد مي کند. ما در بازنمايي واقعياتي مانند خرابه ها، کتيبه ها، مدارک، تاريخهاي شفاهي، اسناد تخصصي و نوشته هاي مورخين را براي اثبات نتايجي در مورد شرايط و مردمان گذشته به کار مي گيريم. با اين کار ما چند ايده را برجسته مي کنيم  : ايده دانستن  اصلاعاتي درباره شرايط انساني گذشته؛ ايده فراهم کردن روايتي که با کمک آن سلسله اي از کنشها و وقايع تاريخي منتهي به ما فهميده شده و براي ما "با معنا مي شود" و ديگر ايده ايجاد يک نگاه علي به تحقق بعضي امور تاريخي خاص. توجه کنيد که اين ايده ها مسائل فلسفي مهمي را دربرمي گيرد که در فلسفه تاريخ طرح خواهند شد؛ مسائلي مانند تفسير کنشهاي انساني با معني، تبيين علّي،   جايگاه دانش تجربي درباره گذشته و جايگاه اقرار به " معني" درباره وقايع تاريخي بزرگ. هر کدام از اين صورت بندي ها مسائل جديد و مختلفي را براي تبيين فلسفي بوجود مي آورد.
اما  بايد گفت رابطه ما با گذشته صرفا رابطه اي معرفتي نيست، بلکه گاه عاطفي و عملي نيز هست. ما گذشته را خلق مي کنيم، تفسير مي کنيم، به آن جنبه تخيلي، افسانه اي يا قهرمانانه مي بخشيم و در عين حال بعضي از داستانهاي گذشته - که همان « تاريخهاي» ما باشند- را ملاک درستي عملکرد، ملاک صحت رفتار سياسي خود يا ملاک خصلت ملي گرايي قرار داده، يا رفتار آينده را توجيه مي کنيم. اين جنبه از روايت تاريخي مسائل فلسفي زيادي نيز بر مي انگيزد، مثلا اينکه آيا اين داستانها بنيان معرفتي دارند يا نه؟ آيا بعضي از تفسيرهاي ارزشي برتر از ديگر تفسير هاست؟ آيا مي توانيم بين دو روايت تاريخ تمايز واضحي قائل شويم ؟
سومين مطلب مهم در تاملات فلسفي درباره تاريخ، ارتباط تاريخ و سرشت انساني است. انسانها به چه معنا موجودات تاريخي هستند؟ آنها چگونه به ريشه هاي تاريخي خود متصل مي شوند؟ چگونه فرهنگ و ماهيت انسان تاريخ را شکل داده و نمايان مي کند؟ مکتب اصالت تاريخ  معتقد است صناعات انساني مانند معناها، ارزشها، زبان، قوانين و فرهنگ همه محصولاتي تاريخي و نتيجه شرايط ماقبل خود هستند. تغييرات تاريخي نيز ساخته دست انسانهاي شکل گرفته توسط خود تاريخ است. بنابرين انسانها هم تاريخي بوجود مي آيند و هم تاريخي خلق مي کنند. در مقابل اين نگاه، مکتب کلي گرايي معتقد است انسانها ذاتا يکسان هستند، چه در مصر باستان چه در بروکلين اکنون، بنابرين وظيفه تبيين تاريخي کشف يکساني انسانهاي بي شمار در گذشته و حال  است.
بايد يادآور شد که مفهوم «معنا» در بحث تاريخ در سه حوزه مطرح مي شود. 1- معناي رفتار فردي درون وقايع تاريخي 2- معناي دسته اي از وقايع تاريخي در ميان گستره وسيع تاريخ و 3- معنايي که نزد بازيگران بعدي تاريخ هنگام بازنمايي و موضوع بندي روايات گذشته شکل مي گيرد. تفاوت قائل شدن بين اين سه جنبه معنا بسيار مهم است، چون روشهاي بررسي و درک اين معناها کاملا ً متفاوت است. درهم آميختن اين معاني با تاريخ، تاکيد سنت قاره اي بر تفاوت علوم انساني و علوم طبيعي را موجه کرده و استفاده از روشهاي تحقيقي براي درک معناي رفتارها و وقايع را مهم جلوه مي دهد.
در نهايت توجه به اين نکته مهم است که سئوالات تاريخي مي توانند در طيف وسيعي از چهارچوب ها و درجات مطرح شوند. اگر به انقلاب فرانسه توجه کنيم مي توانيم سئوالاتي هرچه فراگيرتر مطرح کنيم: استانداردهاي زندگي روستايي در فرانسه ربع سوم قرن هجدهم چگونه بود؟ چرا آريستوکراتها، صنعتگران و دهقانان در بحران سال 1789 آنگونه رفتار کردند؟ دلايل اقتصادي و سياسي انقلاب چه بود؟ جايگاه انقلاب فرانسه در سير تمدن اروپا کجاست؟ همچنين مي توان تحقيقات تاريخي را به عرصه جفرافيا و جمعيت شناسي کشاند و در نتيجه بر تاريخ اقتصادي نواحي مرکزي انگليس، بريتانيا، اروپاي غربي يا اوراسيا متمرکز شد. اين چنين تمرکزي متضمن حوزه هاي جغرافيايي وسيع و پيچيدگي برآمده از روشهاي مختلف تحليل است. بنابرين انتخاب واحد و قالب تحليل از لحاظ تاريخنگاري بسيار مهم و در خور توجه فلسفي است.

2. فلسفه تاريخ قاره اي
مسئله تاريخ هر از چندگاهي مورد توجه فلسفه جديد اروپا بوده است. سنت طولاني و اغلب آلماني تفکر به تاريخ همچون يک کل و روند قابل درک وقايع، ساختارها و جريانها نگاه مي کند که فلسفه تاريخ براي آن ابزاري تفسيري است. اين رويکرد نظري و فراتاريخي مدعي تشخيص خط سير و دوره هاي بزرگ و فراگير تاريخ است و عليرغم پيش و پس بودن نامنظم جنبشهاي تاريخي خاص بر اين رويکرد مصمم است. فيلسوفان عصر جديد مانند ويکو، هردر و هگل سئوالاتي در مورد خط سير کلي و معناي تاريخ مطرح کرده اند. ديگر شاخه کمي متفاوت تفکر سنت قاره اي که با فلسفه تاريخ بسيار مرتبط است، سنت هرمنوتيکي علوم انساني است. اين فيلسوفان با تاکيد بر «دور هرمنوتيکي» استدلالي فلسفي براي تاکيد بر تفسير روايي از تاريخ طرح مي کنند. با کمک مفهوم «دور هرمنوتيکي» انسانها معناي خلق شده توسط ديگران مانند متون، نشانه ها و رفتار ها را مي فهمند. شلايرماخر،  ديلتاي  و ريکور  از جمل  اين فيلسوفان هستند.

2-1. ماهيت انسان کلي است يا تاريخي؟
درست است که انسانها تاريخ را مي سازند اما سئوال از ماهيت بنيادي انسان پابرجاست. آيا «ماهيت انساني» ذاتي و يگانه است يا ويژگيهاي اساسي انسان به طور تاريخي شکل گرفته اند؟  آيا مطالعه تاريخ مي تواند نوري بر اين سئوال بيافکند؟ آيا مطالعه تاريخهاي متفاوت ما را به ماهيت غير قابل تغيير انسان مي رساند يا برعکس ما را با تفاوت بنيادي انگيزه ها، تعقلات، خواسته ها واجتماعات آشنا مي سازد؟ آيا انسانيت يک محصول تاريخي است؟ کتاب علم جديد ويکو  تفسيري از تاريخ براساس ماهيت کلي انسان و تاريخ مطرح کرده است.  به نظر او ماهيت يکپارچه انسان در موقعيت هاي تاريخي، تفسير رفتارها و جريانهاي تاريخي را ممکن مي سازد. ابعاد ثابت ماهيت انسان باعث بوجود آمدن حالت هاي معين مراحل رشد جامعه مدني، قانون، تجارت و حکومت مي شوند. به نظر او انسانها وقتي با چالشهاي مدني تکراري مواجه مي شوند، واکنش هاي يکسان از خود نشان مي دهند. در مورد اين نگاه به تاريخ توجه به دو مسئله مهم است. اول اينکه اين نگاه تفسير و شرح تاريخ را ساده مي سازد، چون طبق اين نظريه ما مي توانيم تاريخ را امر معيني بدانيم و بازيگرانش را با تکيه بر تجارب و طبيعت خود درک کنيم، دوم اينکه وارث فکري اين نظريه در علوم اجتماعي قرن بيستم، تئوري انتخاب عقلاني است  که پايه اي براي تبيين همه جانبه اجتماعي فراهم کرده است.
يوهان گوتفريد هردر نظر کاملا متفاوتي در مورد ماهيت و موضوعات و انگيزه هاي انساني دارد. او در کتاب خود با نام ايده هايي براي فلسفه تاريخ انسانيت  از يک بافت تاريخي براي طبيعت انسان سخن مي گويد. او نگاهي تاريخي در مورد ماهيت انسان مطرح مي کند، نگاهي که طبق آن ماهيت انسان خود محصولي تاريخي است. به نظر او انسانها در دوره هاي مختلف رشد تاريخي رفتار متفاوتي از خود نشان مي دهند.  اين نظريه هردر راه را براي فلسفه هاي تاريخگرا  درباره ماهيت انسان نزد فيلسوفان قرن هجدهم مانند هگل و نيچه باز کرد. همچنين مقدمه اي براي جريان مهم معطوف به جهان اجتماعي در قرن بيستم يعني ايده «ساختار اجتماعي» ماهيت انساني و هويت اجتماعي گرديد. 
2-2. آيا تاريخ رو به سمتي دارد؟
فيلسوفان سئوالاتي در مورد معنا و ساختار کلي تاريخ مطرح کرده اند. بعضي از آنها سعي کرده اند درونمايه اي منظم و کلي، معنا و سير خاصي براي تاريخ پيدا کنند. اين تلاش صورتهاي مختلفي به خود مي گيرد. مثلا مي توان گفت تاريخ اراده الاهي را پيش مي برد، يا اينکه طرحي بزرگ (که ممکن است دوري، غايتمند يا خطي باشد) در تاريخ وجود دارد، يا اينکه تاريخ هدف مهمي را دنبال مي کند (مثل نگاه هگل به تاريخ که طبق آن تاريخ به دنبال ظهور آزادي انسان است). هدف همه اين رويکردها تصوير يک نهايت و نظم بنيادين و نهفته در حوادث و آشفتگي هاي ظاهري وقايع تاريخ است.
اين رويکرد مي تواند هرمنوتيکي تلقي گردد، با اين تفاوت که به جاي تمرکز بر تفسير معاني و رفتارهاي فردي روي مسائل تاريخي کلان متمرکز مي شود. از اين نگاه تاريخ امري پيچيده و تو در تو است و مفسر تاريخ معاني آن را به وقايع خاصي ارتباط داده و از اين طريق آن وقايع را  با موضوعات و درونمايه هاي بزرگتر هماهنگ مي کند.
يک شاخه متداول اين رويکرد مرتبط با بحث الاهيات يا مبحث آخرت است. اين شاخه  ديني فلسفه تاريخ، معنا و ساختار گذشته و حال را به موضوعات خاص ديني و طرح هاي الاهي از پيش تعيين شده مرتبط مي کند. متکلمين و متفکران ديني معناي واقعي تاريخ را معادل اجراي اراده الاهي مي دانند. مسئله شر انگيزه اي براي نگاه الاهي به تاريخ است. لايب نيتس در کتاب عدل الاهي به دنبال يک تفسير منطقي از تاريخ است تا تراژدي هاي تاريخ را با اراده خير خواه خداوند همساز کند.  در قرن بيستم متکلماني چون ماريتان، راست و ديسون مسائل نظام مندي براي تقويت تفسير مسيحي از تاريخ مطرح کرده اند. متفکران عصر روشنگري تفسير ديني تاريخ را رد مي کردند اما در بحث غايت شناسي، ايده پيشرفت را مطرح مي کردند. آنها ايده پيشرفت يعني حرکت انسان به سمت تمدن بهتر و عاليتر را از طريق مطالعه تاريخ تمدن قابل مشاهده ميدانستند.   ويکو در فلسفه تاريخ خود مراحل بنيادي تمدن انساني را مشخص مي کند. تمدن هاي مختلف مراحل مشابهي دارند چون ماهيت انسان در طول تاريخ ثابت مانده است . روسو  و کانت  نيز بعضي از اين فرضيات در مورد عقلانيت و پيشرفت را در فلسفه سياسي خود وارد کردند. آدام اسميت بخشي از اين نگاه هاي خوشبينانه خود به پيشروي عقلانيت را در اعتقاد به ظهور سيستم اقتصادي اروپاي مدرن، تجسم بخشيد.  برجسته کردن مراحل معين تاريخ در تفسير آن باز در قرن هجدهم و نوزدهم تکرار شد. در قرن هجده در فلسفه هگل نمودار خاصي يافت و به همان طريق در تئوري ماترياليستي مارکس در مورد پيشرفت صورتهاي اقتصادي توليد دوباره ظاهر شد.
اين توجه به جهتمندي و مراحل معين تاريخ در اوايل قرن بيست شکل جديدي به خود گرفت. اين کار توسط تعدادي فرا تاريخدان  انجام شد. آنها سعي داشتند کلان تفسيري فراهم کنند و با آن تاريخ جهان را داراي نظم دروني جلوه دهند. اشپنگلر، توين بي، ويتفوگل و لاتيمور  خوانشي از تاريخ در چهارچوب فراز و فرود تمدنها، نسلها و فرهنگها مطرح کردند. نوشته هاي آنان نه خيلي ملهم از آراء فلسفي و الاهياتي بود و نه برآمده از تخصص تاريخي خاص. اشپنگلر و توين بي تاريخ را همچون روند يگانه اي تصوير کردند که تمدنها بر بستر آن از مراحل جواني، پختگي و کهولت مي گذرند.
ويتفوگل و لاتيمور نيز تمدنهاي آسيايي را بر بستر عوامل معين و وسيعتر بررسي کردند. ويتفوگل تاريخ چين را در مقابل تاريخ اروپا قرار داده و تمدن آن را نوعي «استبداد روان»  قلمداد مي کند و نتيجه مي گيرد که تاريخ چين دوري است و نه خطي. لاتيمور در توضيح رشد تمدن آسيايي از مسئله جبر جغرافيايي و بومي ياد مي کند.
يک انتقاد به جا از ميان سيل انتقادات به تفسير کلي تاريخ اين است که اين تفسير جايي دنبال معنا مي گردد که في الواقع معنايي وجود ندارد. تفسير رفتارهاي فردي و زندگي ها قابل قبول است، زيرا در اين صورت مي توانيم برداشت هاي ايجادي و اختياري خود از معنا را در نظريه اي مربوط به افراد بگنجانيم. اما بايد اذعان کرد که هيچ عامل فرادستي در وراي وقايع تاريخي مانند انقلاب فرانسه نهفته نيست. به عنوان مثال اشتباه است اگر بکوشيم معناي جوانب انقلاب فرانسه (مانند واقعه ترور) را پيدا کنيم. رويکرد الاهياتي مي خواهد اين انتقاد را با مسئله عامليت خدا در نوشتن تاريخ، از سر باز کند اما بايد متوجه بود که وجود يک خالق الاهي براي تاريخ، انسان را در امر ساختن تاريخ هيچ کاره مي کند.
سعي در تشخيص مراحل عمده تاريخ در نزد ويکو، اشپنگلر و نوين بي در مقابل انتقاد به نگاه تک علي  آنها به پيچيدگي تاريخ، بسيار آسيب پذير است. هر يک از آنها عاملي را براي پيشبرد تاريخ مشخص کرده اند. ويکو طبيعت کلي انساني و اشپنگلر و توين بي مجموعه يکسان تغييرات تمدني را عامل روند تاريخ مي دانند. اما چاره اي جز ارزيابي فرضيات آنها بر اساس يک مشاهده تجربي نيست. بررسي تغييرات وسيع تاريخي در طول سه هزار سال تاريخ بشر شواهد کمي براي اثبات روند معين رشد تمدن، در اختيار مي گذارد. در عوض با هر مقياس واقعي که بسنجيم طيف وسيعي از احتمالات و راههاي چندگانه حرکت در تاريخ محقق شده است. اين بدان معنا نيست که هيچ تفسير قابل قبول «کلان تاريخي»  براي تاريخ و جوامع انساني قابل دسترسي نيست. نظريه جامعه شناسي تمدنهاي کشاورزي اوليه پرداخته ميخائيل مان،  تلاشهاي دوريئس و گودزبلوم در مورد تاريخ زيست محيط جهاني  و توجه جرد دياموند به مسئله بيماري و جنگ  نمونه هاي اين تفاسير کلان تاريخي است. اين دانشمندان چند جنبه فراگير تاريخ را بر پايه چند موقعيت عمومي انسان  شرح مي دهند، موقعيت هايي مانند تلاش حکومت ها در کسب درآمد، نياز جوامع به بهره مندي از منابع و شيوع جهاني بيماريها. بايد اذعان داشت که مشکل تاريخ کلان نگر حفظ اصل ارزيابي تجربي براي فرضيات  فراگير مطرح است.

2-3. فلسفه تاريخ هگل
شايد بتوان فلسفه تاريخ هگل را بزرگترين تئوري فلسفي در مورد تاريخ دانست. اين فلسفه به دنبال کشف معنا و مسيري در تاريخ است.  هگل تاريخ را روندي معقول مي داند که به سمت شرايطي خاص يعني تحقق آزادي انسان حرکت مي کند. «مسئله اين است؛ هدف نهايي بشر، آن هنگام که روح خود را در جهان محقق مي کند.»  هگل در فلسفه خود نسبت به پيشينيان و جانشينان گرايش بيشتري به تاريخ دارد. او بين تاريخ عيني و رشد ذهني آگاهي فردي(روح) به عنوان يک امر شخصي، رابطه اي مي بيند. اين مسئله ايده اصلي کتاب پديدار شناسي روح است.  او وظيفه اصلي فلسفه را شناخت جايگاه خود در گستره تاريخ مي داند. «تاريخ روندي است که با آن روح خود و مفهوم خود را کشف مي کند.»   هگل تاريخ جهان را در روايتي از مراحل تحقق آزادي انسان ساختاربندي مي کند. اين مراحل با آزادي عمومي دولت شهر يونان شروع شده سپس به شهروندي جمهوري رومي، آزادي فردي اصلاحات پروتستاني و آزادي مدني دولت مدرن مي انجامد. او در فهم خود از تاريخ جهان، تمدنهاي چين و هند را مورد توجه قرار داده است، هرچند به نظر او اين تمدنها ايستا و در نتيجه ماقبل تاريخي هستند.  او لحظه هاي خاصي از تاريخ را وقايع «تاريخ جهاني» قلمداد مي کند. اين وقايع در راه تحقق غايت تاريخ يعني آزادي انسان قرار گرفته اند. مثلا فتح بخش وسيعي از اروپا توسط ناپلئون در نظر او واقعه اي تاريخي- جهاني است که با فراهم ساختن لوازم دولت ديواني معقول پيشرفت تاريخ را ممکن مي سازد. هگل حضور عقل را در تاريخ حس مي کند اما اين عقل در تاريخ نهفته است و زماني درک مي شود که کار تکامل جهان به پايان رسيده باشد. «وقتي فلسفه رنگ خاکستري خود را بر جهان مي پاشد آنگاه است که مانند زندگي رو به تکامل مي رود .... جغد مينروا بالهاي خود را با فرا رسيدن تاريکي خواهد گشود.»
دانستن اين نکته مهم است که فلسفه تاريخ هگل تقليدي از تعقل فلسفي و نظري فيلسوفان تحليلي نيست و رويکرد فلسفي او بر پايه استدلال کاملا پيشيني و بنيادي قرار نگرفته، بلکه به نظر او يک رابطه ذاتي بين عقل فلسفي و داده تاريخي وجود دارد. توصيه او اين است که فيلسوف بايد امر عقلاني را درون امر واقع کشف کند نه اينکه آنرا بر امر واقع تحميل کند.«فلسفه بايد آنچه هست را درک کند، زيرا آنچه هست، معقول است.»  رويکرد او نه صرفا فلسفي است و نه صرفا تجربي، بلکه همت او معطوف به کشف يک محور عقلاني نهفته در آگاهي کاملا تاريخي از زمانه است. اين محور بايد بتواند به نحو فلسفي بيان شود.

2-4. رويکرد تاويلي به تاريخ
شاخه مهم ديگري از فلسفه تاريخ قاره اي، علم هرمنوتيک – علم تفسير متون-  را در تفسير تاريخ سرلوحه کار خود قرار داده است. اين رويکرد معناي عمل و مقصود انسانها در تاريخ را مورد توجه قرار مي دهد و به کليت هاي تاريخي بي توجه است. اين سنت برآمده از سنت تفسير مدرسي کتاب مقدس است. اساتيد علم هرمنوتيک به هسته نمادين و زباني تعاملات انساني توجه دارند و معتقدند فن تفسير متون مي تواند رفتارها و دستاوردهاي نمادين انسان را تفسير کند. ويلهلم ديلتاي معتقد بود علوم انساني ذاتاً با علوم طبيعي متفاوت است زيرا اولي رفتارهاي بامعناي انساني را بررسي مي کند و دومي در شرح علّي وقايع طبيعي مي کوشد.  رفتار معنادار و عمل نمادين سازنده زندگي انسان هستند. ديلتاي معتقد است که ابزارهاي عقلاني علم هرمنوتيک براي تفسير رفتار انسان و تاريخ نيز مناسب است. در اين راستا اصطلاح فهم  روش خاصي براي اين رويکرد بوجود آورده است. متفکر به کمک فهم ترغيب مي شود تا ساختار زنده معاني و انگيزه هاي فاعل تاريخي را از ديد خود او درک کند. هايدگر، گادامر، ريکور و فوکو انديشمنداني هستند که اين شاخه از تفسير تاريخ را قوام بخشيده اند.  اين سنت، فلسفه تاريخ را از ديدگاه معنا و زبان مورد بررسي قرار مي دهد و دانش تاريخي را ساخته تفسير رفتار و تجربه معنادار انسان مي داند. در نگاه اين مورخان بايد وقايع تاريخ را به اميد کشف ارتباط معنا و کنش نمادين رفتار انسان بررسي کنند. 
سنت هرمنوتيک در اواسط قرن بيستم يک چرخش جديد و مهم در طريق خود داشت. فيلسوفان اين دوره سعي کردند معنايي براي تحولات تاريخي جديد مانند جنگ، دشمني هاي قومي و ملي، هولوکاست و ... پيدا کنند. اين تحولات دلخراش به وقايع تکان دهنده نيمه اول قرن بيست انجاميد. مسئله اين رويکرد را شايد بتوان «تاريخ همچون يادآوري» نام نهاد. عوامل اين شاخه از ميان فلسفه هاي اروپايي قرن بيستم مانند اگزيستانسياليسم و مارکسيسم برخواسته بودند و جستجوي معناي واقعه هولوکاست آنها را متاثر کرده بود. در اين راه فيلسوفي مانند پل ريکور بين حافظه شخصي، حافظه فرهنگي  و تاريخ نسبت مستقيمي قائل شد.  دومينيک لاکاپرا از امکانات تئوري تفسير و تئوري نقد در توجه خود به بازنمايي هولوکاست استفاده کرد.  ديگر افراد به دنبال تاکيد بر تواريخ محلي در ساخت و تفسير گذشته مفهوم «ما» بودند. مثلا ميخائيل کامن در بررسي عمومي جنگ داخلي آمريکا درگير اين موضوع است.  حفظ و بازنمايي گذشته در صورتبندي هويت يک نسل يا يک ملت نقشي کليدي دارد. از اين طريق بسياري از فلاسفه قرن بيست به ساختار ذاتي حافظه ملي که در سخن تاريخي هر جامعه اي نهفته است، توجه کرده اند. اگر چه کالينگوود هيچ وقت به تبار فلسفه قاره اي نپيوست اما در فلسفه تاريخ خود وارد چارچوب کلي فلسفه تاريخ هرمنوتيکي شد،  زيرا چگونگي تعيين محتواي تاريخ پرسش اصلي انديشه اوست. او تاريخ را متشکل از رفتارهاي انساني مي داند، رفتارهايي که نتيجه سبک و سنگين کردن و انتخاب هستند. بنابرين مورخان بايد وقايع تاريخي را «از درون» تشريح کنند. اين کار آنها يعني بازسازي جريان فکري پديدآورندگان وقايع تاريخي.

3. فلسفه انگليسي- آمريکايي تاريخ
سنت تجربي و انگليسي- آمريکايي فلسفه همواره نگاهي گذرا به تاريخ داشته است. فيلسوفان اين حوزه از سئوالات فلسفه تاريخ نظري کناره گرفته و در عوض به سئوالاتي در مورد منطق و معرفت شناسي دانش تاريخي روي آورده اند. سئوال اصلي در نزد آنها چنين است: «خصوصيات منطقي و معرفتي دانش تاريخي و تبيين آن چيست؟»
25تجربه گرايي هيوم سر نخهاي مشخصي براي همه موضوعات فلسفه انگليسي- آمريکايي باقي گذاشته است. اين تاثير شامل تفسير رفتار انسان و علوم انساني نيز مي شود. هيوم کتاب مفصل و پر محتوايي در مورد تاريخ انگلستان نوشته است.   تفسير او از تاريخ بر اساس تحليل رفتارها و انگيزه ها و علل عادي  بنا شده و هيچ رابطه اي با تفاسير ديني تاريخ ندارد. نگاه فلسفي او به تاريخ بر پايه اين ايده است که شرح گذشته مي تواند بر فرض وجود ماهيت انساني ثابت تکيه کند.
رويکرد انگليسي- آمريکايي در فلسفه تاريخ در ميانه قرن بيست با ظهور «فلسفه تاريخ تحليلي» دوباره زنده شد. عوامل اين بازنمايي دراي، دانتو و گاردنر هستند.  اين رويکرد از روشها و امکانات فلسفه تحليلي در توضيحات تاريخي و دانش تاريخي استفاده مي کند.  مسئله مورد توجه در اينجا ويژگيهاي دانش تاريخي است، يعني ما چگونه واقعيتهايي در مورد تاريخ را مي شناسيم؟ يک تحليل خوب تاريخي از چه مواردي تشکيل شده است؟ آيا اين تحليل نيازمند استفاده از قوانين کلي است و آيا دانش تاريخي با کمک شواهد تاريخي موجود بدست مي آيد؟ فيلسوفان تحليلي بر تجربي و علمي بودن تاريخ تاکيد مي کنند و سعي دارند اين ديدگاه را با روشهاي علمي مخصوص علوم طبيعي ثابت کنند.
فيلسوفان تحليلي مشاهده غيرتجربي را در بررسي ساختار جهاننامعتبر مي دانند. نظر آنها درباره تاريخ نيز چنين است. به نظر آنها عقل فلسفي به نفسه نمي تواند منشاء دانش حقيقي درباره ماهيت جهان باشد، اين عقل همچنين در بررسي امور تاريخي مانند سلسله وقايع، اعمال، دولتها، طبقات، امپراطوري ها، بلاها و پيروزي ها، ناکارامد است. دانش اساسي در مورد جهان در انحصار نگاه تجربي و تحليل منطقي است، به همين دليل فيلسوفان تحليلي تاريخ درباره معنا و ساختار تاريخ که قبلا مطرح شد، کنجکاو نيستند. از طرف ديگر فيلسوفان حوضه نظري فلسفه تاريخ کاملا به قدرت تفکر فلسفي براي درک و فهم بنيادين تاريخ اطمينان داشته و در مقابل رويکرد تجربي و مفهومي صرف مقاومت مي کنند.

3-1. قوانين کلي تاريخ
کارل همپل فيلسوف علمي بود که توجه فيلسوفان تحليلي تاريخ را به مقاله خود «کارکرد قوانين عمومي در تاريخ» برانگيخت. نظريه عمومي همپل در مورد توصيف علمي چنين اينست که تمام توصيفات علمي بايد تحت قوانين کلي قرار بگيرد. او معتقد بود توصيفات تاريخي موجود با مدل قانون فراگير جور در نمي آيند درحالي که مدل قانون فراگير براي اين توصيفات مدل مناسبي است. به نظر او توصيفات تاريخي بايد تابع قوانين کلي باشند. گرايش به قانون کلي در توصيفات تاريخي توسط ديگر فيلسوفان تحليلي علم مانند ارنست نِيگل هم مورد تاکيد قرار گرفت.  مقاله همپل مجادله طولاني اي برانگيخت. حاميان مقاله از کلي گرايي در مورد رفتار انساني به نفع قوانين فراگير دفاع مي کردند و منتقدان معتقد بودند تحقيق تاريخي مانند شرح رفتار فردي است و به کمک تفسير قابل درک است. اين مباحث مهم از طرف ويليام دراي، ميخائيل اسکريون و آلان دوناگان  مطرح شد. دوناگان و ديگران به اين مشکل اشاره کردند که علوم اجتماعي به جاي تکيه بر قوانين کلي بر قوانين اجتماعي تکيه دارند. ديگراني مانند اسکريون به جوانب عملي تحقيق تاريخي اشاره کردند و استدلالات ضعيفي طرح کردند که شايد براي «شرح» يک واقعه تاريخي در يک زمينه خاص کافي باشند. به  هر حال بنياديترين اعتراضات به اين رويکرد چنين هستند: اول اينکه تقريبا هيچ قانون کلي اي درباره تاريخ يا سلسله وقايع وجود ندارد.  دوم اينکه در عرض اين نظريه، نظريات قابل توجه ديگري وجود دارد که در آنها رفتارها و نتايج تاريخي درک مي شوند اما اين نظريات تحت قوانين کلي قرار نگرفته اند.  روشهاي استدلالي اين نظريات مناسب فهم رفتارهاي فردي است، مانند روش «فهم» و تفسير رفتار عقلاني که در بالا مورد توجه قرار گرفت. از طريق اين نظريات مي توان سلسله علل را بدون توسل به قوانين کلي طراحي کرد.
اگر نگاه دقيقي به اين کشمکش بر سر مدل قانون فراگير بياندازيم مي فهميم که فرض غلط وحدت علم و شباهت منطقي و منظم همه استدلالهاي علمي با موارد خاص توصيف در علوم طبيعي انگشت شمار، باعث گسترش اين کشمکش شده است. رويکرد قانون کلي بسيار ضعيف و معلول است و از اغاز توانايي طرح سوالات مهم درباره ماهيت تاريخ و دانش تاريخي را نداشته است. درک رفتار انسان از فهم اينکه چرا رادياتور در دماي زير صفر مي ترکد، بسيار متفاوت است. دوناگان مي گويد: «ناديده گرفتن هويت اصيل علوم اجتماعي مرتبط با تاريخ و مسله کردن تحقيق انساني با تغيير چهره و تشبيه ناصواب آن به فيزيک، بسيار دردناک است.»  تاکيد بر مدلهاي طبيعي براي تحقيق تاريخي و اجتماعي به راحتي باعث پذيرفتن مدل قانون کلي مي شود اما بايد گفت اين پذيرش راه به جايي نمي برد.

3-2.  عينت تاريخي
ديگر موضوعي که مورد توجه فلاسفه تحليلي تاريخ است، موضوع «عينيت» است. آيا دانش تاريخي مي تواند گذشته را عينا ً بازنمايي کند؟ آيا تاکيد، ناديده گرفتن، انتخاب و تفسير بازنمايي تاريخي وابسته به زاويه ديد فردي مورخ است؟ آيا بار ارزشي رفتارهاي انسان جمعبندي بي طرفانه مورخ را مخدوش نمي سازد؟
چنانکه جان پسمور اشاره کرده است،  اين موضوع مشکلات زيادي بوجود مي آورد. اولين مشکلي که در سنت تحليلي مورد بررسي بسيار قرار گرفته، بار ارزشي رفتار اجتماعي است. دومين مشکل اين است که تفاسير مورخين خود داراي بار ارزشي است و اين موضوع سئوالات بسياري درباره ظرفيت عين گرايي يا بي طرفي خود مورخ برمي انگيزد. آيا متفکر مي تواند فارغ از تعصبات اخلاقي، سياسي، ايدئولوژيکي و طبقاتي، به بررسي جهان بپردازد. سومين مسئله عينيت تاريخي خود داده هاي تاريخي هستند. آيا اصلا واقعيت تاريخي معيني وجود دارد که از تفاسير بعدي بي نياز باشد؟ آيا تاريخ به ذات خود داراي واقعيت عيني است و از بسترهاي شکل گيري خود مستقل است؟ آيا واقعيتي که نام «انقلاب فرانسه» به آن اطلاق شود، وجود دارد و آيا اصلا از روايتهاي مختلف انقلاب فرانسه مي توان به يک جمع بندي رسيد؟
براي هر کدام از اين مشکلات جوابهايي مطابق با اصول فلسفه تحليلي وجود دارد. اول اينکه در مورد ارزشها بايد گفت در آشتي بين ايده محقق و ارزشهاي ديني هيچ مشکل بنياديني وجود ندارد. محققي که با دقت بسيار در حال ترسيم ارزشهاي ديني شخصيتي تاريخي است و با ارزشهاي ديني آن شخصيت اصلا موافق نيست، شايد اين تحقيق را به خوبي انجام ندهد، اما در راه تحقيق درست هيچ مانع معرفتي وجود ندارد و او مي تواند کليت گفتارها، کردارها و رسوم فرهنگي مختلف را به درستي بررسي کند. لازم نيست کسي ارزشها و جهانبيني يک سان کولت  را داشته باشد تا بتواند ارزيابي عادلانه اي در مورد آنها داشته باشد. اين موضوع ما را به راه حل مسئله دوم مي رساند، يعني امکان بي طرفي محقق. در نظر ما ارزش علمي کار دانشمندان و مورخان در رعايت ارزش اصول عقلاني و قدرت دوري از فرضيات هنگام بررسي واقعيات نامطبوع است. نگاهي دوباره به تاريخ علم و نوشته هاي تاريخي نشان مي دهد که اين ارزش عقلاني همواره درکار بوده است. دانشمندان و مورخين بسياري مي شناسيم که نتيجه گيري هاي آنها نه با پيش فرضهاي ايدئولوژيک بلکه با جستجوي سخت کوشانه مدارک و شواهد ميسر شده است. گرايش به عينيت به اميد نيل به حقيقت خود ارزشي است که مي تواند پابرجا بماند.
سرانجام سئوال در مورد عينيت گذشته مطرح مي شود. آيا اساسا ً بنياني براي اعتقاد به خصوصيات معين و عيني وقايع و شرايط گذشته وجود دارد، خصوصياتي که مستقل از روايت ما باشند؟ آيا واقعيتي مستقل از روايت در لايه زيرين ساختارهاي تاريخي وجود دارد که مورد رجوع مورخين قرار گيرد؟ مثلا ً وجود في نفسه امپراطوري روم، ديوار بزرگ چين و پادشاهي امپراطور کيانلانگ. اگر ما تمايز بين سه عينيت وقايع، رفتارها و شرايط گذشته، عينيت وقايع معاصر که نتيجه وقايع گذشته هستند و عينيت موجوديتهاي تاريخي را درست تشخيص دهيم، راه خود را از بين اين مسائل به خوبي پيموده ايم. گذشته دقيقاً همان است که اتفاق افتاده، يعني انسانها دست بکار زندگي بوده اند، خشکسالي ها رخ داده اند، ارتشها جنگيده اند و تکنولوژي جديد اختراع شده است. اين رخدادها اخباري از خود بجاگذاشته اند و اين اخبار بنيان عقلاني  اطمينان ما به گذشته هستند. بهمين خاطر ما مي توانيم تفسيري قابل قبول از «عينيت گذشته» بدست دهيم. اين عينيت هنگام توجه ما به وقايع تاريخي انتزاعي خيلي زياد نيست. مثلا در مورد ايجاد دولت- شهرهاي يوناني، ظهور عقلانيت عصر روشنگري و شورش تايپينگ شرايط چنين است. هر يک از اين اسامي تفسيري است براي وقايع تاريخي خاص که توسط شخصيتهاي تاريخ يا مورخان شکل گرفته  و ممکن است توسط مورخان آينده باطل گردد. اشاره به شورش تايپينگ مستلزم پيوند تعداد زيادي واقعه تاريخي است. اين پيوند از طريق يک روايت تفسيري ميسر مي شود. هنوز حقايق نامکشوفي درباره تاريخ وجود دارد و به هم بافتن اطلاعات در دسترس در يک حقيقت تاريخي بزرگتر، امر في نفسه تاريخي و عيني نمي سازد. به تحقيقات بيست ساله اخير درباره انقلاب صنعتي توجه کنيد. در آغاز اين واقعه تغيير کيفي تکنولوژي و توليد تلقي مي شد اما رفته رفته و طي تفاسير اخير چهره ملايمتر و درستتري به عنوان انقلاب به خود گرفت.  در مورد ديگر به بحث طولاني و دقيق آرتور وُلدرن توجه کنيد که مي گويد چيزي بعنوان «ديوار بزرگ چين حقيقي» وجود ندارد.

3-3. عليت در تاريخ
دسته سوم و مهم از مسائلي که مورد توجه فيلسوفان تحليلي است، به رابطه علّي در تبيين تاريخي مربوط است. وقتي مي گوييم «جنگ داخلي آمريکا معلول درگيري اقتصادي منطقه شمال با جنوب بود» چه مسائلي در اين جمله دخيل هستند. آيا برقراري نسبت علّي نيازمند تشخيص يک نظم علّي است. مثلا ً «آيا دوره هاي تورم فزاينده باعث تزلزل سياسي مي شود؟ آيا با کشف شرايط لازم و کافي مي توان نسبت علي برقرار کرد؟ آيا مي توانيم با جستجوي مکانيزم هاي علّي، بين وقايع تاريخي نسبت علّي برقرار کنيم؟ اين مسئله باعث طرح مشکل ديگري بنام جبر  تاريخي مي شود. آيا وقايع معين در شرايط خاص حتما ً رخ مي دهند؟ آيا سقوط امپراطوري روم بر بستر شرايط مادي و نظامي قبل از بحران حتمي بود؟
اکثر فلاسفه تحليلي با اين مسائل از زاويه تئوري عليت فلسفه علم پوزيتيويست برخورد مي کنند. اساس اين نظريه فرضهاي هيوم در مورد عليت است، يعني اينکه عليت چيزي نيست مگر يک همزماني هميشگي. فيلسوفان تحليلي نيز به مدل قانون کلي گرايش پيدا کردند زيرا اين مدل مي توانست نظريه عليت تاريخي را توجيه کند. همانطور که قبلا ً گفتيم گرايش به تبيين علّي در علوم اجتماعي کاملا ً غلط است زيرا پديده هاي اجتماعي به نظم علّي کلي در نمي آيند. بنابرين يا بايد مفهوم عليت را به تفسير بکشيم يا کلا ً زبان علّي را کنار بگذاريم. رويکرد ديگر اين است که علل را شرايطي بهم پيوسته و ايجابي براي وقوع واقعه تعريف کنيم. يعني آنها را شرايط کافي و/ يا لازم که احتمال واقعه را کم و زياد مي کنند، تلقي کنيم. اين رويکرد از جانب فلسفه «زبان عمومي» و بحث تحليل زبان علّي تقويت مي شود.  استدلال براساس شرايطي که بوجود نيامده اند، روشي براي کشف شرايط لازم و/يا کافي وقوع حادثه است. گفتن اينکه الف براي وقوع ب ضروري بود مستلزم اين است که نشان دهيم ب اتفاق نمي افتاد اگر الف نبود.  آشکار است که در رخدادهاي علّي هيچ عامل واحدي به تنهايي براي وقوع يک اتفاق ضروري نيست و نتيجه بوسيله ترکيبي از عوامل وابسته به هم حاصل شده است. همگرايي دلايل عقلاني و علل واقعي وقايع تاريخي در اين بحث مفيد است، زيرا علل تاريخي معمولا ً نتيجه تامل انسان هستند.  بنابرين اختصاص يک دليل براي فلان عمل تاريخي در عين حال تشخيص علت نتايج آن عمل هم هست. معمولا مي توان يک عمل واقعي را علت يک واقعه خاص پذيرفت.(منظور اوضاع و احوالي است که در شرايط واقعي براي بوجود آمدن يک واقعه کافي باشد.) موازي با اين علت يابي فراهم کردن تفسيري قانع کننده از دليلي عقلاني که انساني را در نمايش تاريخ به عمل درآورده، ممکن است.
فيلسوفان تحليلي دهه 1960 به يک امر حياتي براي درک درست عليت تاريخي توجه نکردند و آن امکان جستجوي مکانيسم علّي  در پيچيدگي وقايع تاريخ است. (رئاليسم علّي) آنها توجه نکرده اند که روايات معمولا برداشتي از وقايع هستند، وقايعي که خود علّت و مقدمه  وقايع بعدي هستند. در مقابل فلسفه علوم اجتماعي، پشتوانه محکمي براي تبيينهاي تاريخي فراهم کرده است، تبيينهايي که معطوف به يافتن مکانيسمهاي علّي است.

3-4. مباحث جديد فلسفه تاريخ
فلسفه تاريخ انگليسي زبان در دهه 70 تغيير جهت قابل ملاحظه اي داشت. اين تغيير جهت با چاپ کتاب هايدن وايت به نام فراتاريخ   و نوشته هاي لوئيس مينک  در همان دوره شروع شد. در اين دهه آنچه «چرخش زباني» نام دارد و بر بسياري حوزه هاي فلسفه و ادبيات تاثير گذاشته، بر فلسفه تاريخ نيز موثر واقع شد. درحالي که فلسفه تاريخ تحليلي بر قياسهاي علمي براي دانش تاريخي تاکيد مي کرد و اثبات پذيري و کليت بخشي آن دانش را توسعه مي داد، فيلسوفان انگليسي دهه 70 و 80 هرچه بيشتر تحت تاثير هرمنوتيک، پست مدرنيسم و نظريه ادبي قرار مي گرفتند.  اين فلاسفه بر جنبه زباني نوشته تاريخي تاکيد مي کردند و اينکه روايت تاريخي صرفاً روايت سلسله وقايع نيست. از نظر آنها ساختار دروني روايت تاريخي مهم است. قرابتهاي اين بحث با ادبيات و انسان شناسي بر تلقي علوم طبيعي به عنوان الگوي دانش تاريخي، سايه انداخت. بدين ترتيب غنا و ترکيب روايت تاريخي مورد توجه بيشتري قرار گرفت تا اهتمام به توصيفات علّي از نتايج تاريخي. فرانک آنکر اسميت بسياري از اين موضوعات جديد را در تلقي خود از روايت تاريخي گنجاند.  ديگر خطوط مهم تفکر فلسفه تحليلي روي هستي شناسي تاريخي متمرکز شدند. 
اين فلسفه تاريخ جديد از چند جهت مهم با فلسفه تاريخ تحليلي تفاوت دارد. اين فلسفه بيشتر بر روايت تاريخي تاکيد مي کند تا عليت تاريخي و از لحاظ نظري به سنت هرمنوتيک نزديکتر است تا سنت پوزيتيويسم که بنياني براي فلسفه تاريخ تحليلي دهه 1960 بود. از ديدگاه اين فلسفه تاريخ جديد ذهن گرايي و تفاسير چندگانه مهم تر از عين گرايي، حقيقت و تطابق با واقعيت است. ديگر شاخه مهم اين فلسفه تاريخ بيشتر متوجه موقعيت تاريخي ماهيت انسان است تا موقعيت کلي ماهيت انسان. (يعني اين شاخه به هردر نزديکتر است تا ويکو.) ديدگاه رايج در اين شاخه، آگاهي انسان را محصولي تاريخي مي داند و تشخيص ارتباط انديشه انسان با گذشته را کار مهم مورخ تلقي مي کند.  مورخ معاصري مانند روبرت دارنتون براي برقراري اين ارتباط به روشهاي قوم شناسانه روي آورده است.


4. تاملي دوباره بر فلسفه تاريخ
بهتر است بحث را با يک نماي کلي از ساختار قابل قبول فلسفه تاريخي آينده به پايان بريم. هر شاخه اي از فلسفه با تعدادي مسائل محوري درگير است. فلسفه تاريخ نيز سئوالاتي حل نشده دارد: 1- هسته اصلي و واقعي ساختارها و موجوديت هاي تاريخي (دولتها، امپراطوري ها، جنبشهاي ديني و...) چيست؟ آيا مي توانيم مفهومي از هستي اجتماعي و تاريخي بدست دهيم که مانع اشتباه شيء انگاري باشد، اما در عين حال واقعيتي موجه به هستي هاي مفروض بدهد؟ 2- ذات علّي وقايع و ساختارهاي تاريخي که بنيان تحليلات تاريخي هستند، چيست؟ بايد گفت عليت تاريخي مانند عليت فيزيکي ضرورت طبيعي ندارد، زيرا قوانين ثابتي براي پيشروي وقايع تاريخي وجود ندارد. بنابرين ما نيازمند برداشت جديدي از علّيت هستيم که براي موضوعات تاريخي مناسب باشد. 3- نقش تفسير از نوع «هم ذات پنداري» درباره گذشتگان چيست؟ و مورخان چگونه به قضاوت درستي درباره اين هم ذات پنداري دست مي يابند؟ آيا تفسير درستي از رفتار و انديشه انسانهايي که ديگر استخوان هايشان نيز پوسيده، ممکن است؟ اين واقعيت پديدارشناسانه چگونه در شرح عليت تاريخي به کار مي آيد؟ آيا ما مي توانيم به روايات مربوط به گذشته، تصوير نظامها، ساختارها، انسانها و روابط بين آنها اطمينان کلي داشته باشيم؟ و آيا دانش تاريخي علي الابد سئوال برانگيز باقي خواهد ماند؟ يک فلسفه تاريخ جديد اين مسائل بنيادي را روشن خواهد کرد. چنين فلسفه تاريخي با جريانات هرمنوتيکي و روايي مهم در سنت قاره اي و فلسفه تاريخ انگليسي- آمريکايي سالهاي اخير، درخواهد آميخت. اين فلسفه تاريخ مسئله معرفتي مهمي دربرخواهد داشت که با فلسفه تاريخ تحليلي در ارتباط است، اما خود را از فرضيات محدود کننده پوزيتويسم جدا نگه مي دارد. فلسفه تاريخ جديد با تبيين اجتماعي دست و پنجه نرم مي کند، يعني با موضوعاتي که براي نسل امروزي مورخان علمي- اجتماعي مهم است. فهم امروزين فلسفه علوم اجتماعي که متوجه هستي شناسي و تبيين اجتماعي است براي آن فلسفه تاريخ مهم خواهد بود.
چند فرض هستي شناختي در اينجا به کار مي آيد. تاريخ از رفتار انسان در نهاد ها و ساخت هاي انساني شکل گرفته است. هيچ عامل فرا  انساني در تاريخ نيست. هيچ معنا يا روند فوق انساني در تاريخ وجود ندارد و وقايع و جريانها صرفا توسط جريانهاي علّي واقعي و رفتارهاي فردي بوجود مي آيند. به قول ديويدسون  و تيلور  هيچ مغايرتي بين علل و دلايل، و همچنين بين فهم و تبيين نيست. تبيين تاريخي هم بر استدلال ساختاري علّي استوار است و هم بر تفسير اعمال و نيات، بنابرين اين تبيين ها هم علّي هستند و هم هرمنوتيکي. هيچ قانون علّي فراگيري در امور انساني وجود ندارد، در عوض دست علّيت اجتماعي از طريق تلاش عامل انساني و ناگزيري نهادها و ساختارها در کار است. هدف تاريخي معقول، تعريف مکانيسم علّي روند تاريخ و مکانيسمي است که همواره متکي به عوامل تاريخي درون روابط اجتماعي واقعي است.
در اين فلسفه تاريخ هستي شناسي دانش تاريخي مي تواند مطرح گردد. دانش تاريخي بر شناخت تجربي استوار است و توجيه دعاوي تاريخي مستلزم اثبات قاطع تجربي آن است. عينيت تاريخي امر مسلمي است، به اين معنا که مورخان قادرند با خوشبيني به بررسي مدارک مويد نظريه آنها در مورد گذشته بپردازند. اين گفته نبايد اينگونه تلقي شود که فقط يک تفسير حقيقي واحد از وقايع تاريخ در دست است. برعکس در اين بحث يک تفاهم عمومي وجود دارد و آن اينکه تفسير کمتر از واقعيت قطعي است و در مورد يک مدرک تاريخي سئوالهاي تاريخي و منطقي متعددي مي توان پرسيد. روايات تاريخي يک شاکله ذاتاً تاريخي دارند و يک شاکله ذاتي معطوف به گذشته.
در نهايت فلسفه تاريخ آينده نسبت به تنوع صور دانش تاريخي حساس خواهد بود. قواعد تاريخ شامل بسياري مطالب مانند توضيح علّي، توصيف اطلاعات و تفسير روايي رفتار انسان است. روايت تاريخي خود جوانبي دارد. يک جنبه هرمنوتيکي است که به معناي افعال پيچيده انسان هاي متعدد مي پردازد. جنبه ديگر علّي است و حامل مکانيسم هاي علّي است که براي حصول نتيجه خاصي گرد هم جمع شده اند. مهمتر اينکه هر نوع دانش تاريخي در روايت بيان نمي شود. طيفي از ساخت هاي معرفتي وجود دارد که دانش تاريخي با آنها بيان مي شود، از براورد جزئي استانداردهاي تاريخي زندگي گرفته تا استدلالهاي علّي تغيير جمعيت و مقايسه  جريانهاي مشابه در موقعيتهاي متفاوت تاريخي. فلسفه تاريخ فردا مي تواند لايه  هاي متون تاريخي را ارزيابي کند. لايه اي تغييرات اقتصادي و ساختاري جامعه را نشان مي دهد؛ ديگري تغييرات عرفي و آن يکي تغيير عقايد و نگرش جامعه را بيان مي کند. نهايتا بايد گفت در فلسفه تاريخ آينده اينها ديگر لايه هاي بلاغي و ادبي متن تاريخي نيستند بلکه جوانب مهم دانش تاريخ محسوب مي شوند.
* پي نوشت ها و منابع مقاله در دفتر مجله موجود است.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/16ساعت 21:30  توسط pooyan.alireza  | 

جغرافیا چیست؟


اکثریّت مردم جهان در ۱۰ درصد سطح زمین زندگی می کنند. این نابرابری پراکندگی مردم جهان یکی از مهمترین حقایق جغرافیاست. برخلاف مناطق غیرمسکونی و مناطق دارای سکونتگاههای پراکنده، چهار منطقه در سیّاره زمین وجود دارد که دارای جمعیت متراکم هستند.












جغرافیا چیست؟











جایی که انواع مختلف انسان زندگی می کنند.

اکثریّت مردم جهان در ۱۰ درصد سطح زمین زندگی می کنند. این نابرابری پراکندگی مردم جهان یکی از مهمترین حقایق جغرافیاست. برخلاف مناطق غیرمسکونی و مناطق دارای سکونتگاههای پراکنده، چهار منطقه در سیّاره زمین وجود دارد که دارای جمعیت متراکم هستند.

۱) آسیای جنوب شرقی، شامل شرق چین، شبه جزیره هندوچین، کره و ژاپن

۲) شبه قاره هند و پاکستان، سریلانکا و سواحل برمه

۳) اروپای غربی و مرکزی

۴) شمال شرقی ایالات متحده و بخش کوچکی از کانادا که در مجاورت مرزهای این کشور قرار دارد.

از جمله مناطق دارای جمعیت پراکنده می توان سرزمین های قطبی، بیابان ها و حوضه گرم و مرطوب آمازون و مناطق مرتفع و بی حاصل آسیای داخلی را نام برد. ساکنان مناطق مختلف از نظر خصوصیّات فیزیکی با یکدیگر متفاوت هستند. همچنین از نظر زبانی که تکلّم می کنند، سطح تعلیم و تربیت، موسیقی و هنری که خلق می کنند و ابزار و فنونی که برای انجام فعّالیّت های انسانی بکار می برند، با یکدیگر فرق دارند.

● اختلاف در نوع مسکن

به عنوان نمونه ای از این نوع اختلاف های وسیع، می توان به مسکن اشاره کرد. تفاوت های موجود در انواع سرپناه، توسّط محقّق جغرافیا و توسط مسافری که علاقه مند به دانستن موقعیّت اشیاء در سطح زمین می باشد، براحتی قابل تشخیص است. خانه هایی که مردم در آن زندگی می کنند، از یک نقطه تا نقطة دیگر، بسیار متفاوت است. در قسمت هایی از ایالات متّحده که جنگل های وسیع، ذخایر چوب و الوار فراوانی را عرضه کرده است، خانه های چوبی به وفور یافت می شود.

سرخپوستان (یا بومیان) مناطق خشک جنوب غربی ایالات متّحده، خانه های خود را از خشت خام و یا خشت و سنگ بنا می کنند. ساکنان اولیة دشت های بزرگ غری آمریکا (که عاری از درخت است) تا قبل از آنکه حمل ادواری ایشان امکانپذیر شود، در خانه های محقّر گلی به سر می برند. در گوشه و کنار جهان، تفاوت ها و تضادهای مهمّی وجود دارد.

● اختلاف در نوع کشاورزی

در همة دنیا، مردم برای امور معاش ناچار هستند کار کنند و صدها نوع شغل مختلف دارند. بطور کلی هدف عمدة آنها تولید غذا، سرپناه و ابزار و ادوات است. مطالعة جغرافیا، شامل بررسی پراکندگی مشاغل عمده (مثل ماهی گیری، شکار، استخراج معدن، گلّه داری، چوب بری، کشاورزی، تولید کارخانه ای و تجارت) بر روی سیّارة زمین است. بخش اعظمی از زمین های روی کرة زمین، به کشاورزی اختصاص دارد. مزارع کشاورزی از تنوّع زیادی برخوردارند و همة آنها را می توان بر اساس پنج معیار زیر طبقه بندی کرد :

۱) نوع محصولات و دام ها

۲) روشهای کشاورزی

۳) میزان فعّالیّت های کشاورزی

۴) فروش محصولات

۵) تأسیسات لازم برای سکونت کشاورزان و فعّالیّت های کشاورزی

● نظام سکونتگاهی

انسانها برای ادامة فعّالیّت های خود به طرق مختلف روی سطح زمین استقرار یافته اند. بعضی از افراد بطور دائم در حال حرکت هستند و در سکونتگاه های موقتی به سر می برند. امّا اکثر مردم در سکونتگاه های پایدار زندگی می کنند. سکونتگاه های روستایی، سکونتگاه هایی هستند که در ارتباط با کشاورزی، چوب بری، استخراج معادن، ماهیگیری و شکار قرار دارند. در بعضی موارد، مردمی که به این فعّالیّت ها می پردازند، جدا از یکدیگر زندگی می کنند. مثلاً در برخی از مناطق جهان، کشاورزان در خانه های منفردی به سر می برند که در محل کار آنان واقع شده است. ما این خانه ها را خانه های پراکنده، می نامیم. ترتیب و نظام این سکونتگاه های پراکنده می تواند، یا بصورت منظّم و با طرح و نقشه های مختلف و یا بدون هرگونه نظم و نقشه ای معیّن باشد. در پاره ای از مناطق جهان نیز، کشاورزان، ماهیگیران، معدن چیان و کارگران صنعت چوب، در روستا بصورت دسته جمعی زندگی می کنند. سکونتگاه هایی با این خصوصیّت را سکونتگاه های متمرکز می نامند. شکل این گونه سکونتگاه ها از انواع خطّی تا مدور و به هم فشرده و یا مستطیل شکل متفاوت است. سکونتگاه های شهری، سکونتگاه هایی هستند که اکثر مردم آن به ارائه خدمات به خارج از شهر می پردازند. این قبیل سکونتگاه ها دارای مناطق گوناگونی هستند که در بعضی از قسمت های آن، خرید و فروش و تولید محصولات صورت می گیرد و بعضی قسمت های دیگر آن به مکان زیست اختصاص یافته است.

● تاریخ جغرافیا

قدیمی ترین جغرافیدانان در واقع همان طرّاحان و نقشه کشان هستند. امّا در یونان باستان، یعنی در جایی که جغرافیا به عنوان یک رشته از آن ظهور کرد، جغرافیدانان در واقع فیلسوفان طبیعی بودند که طیف وسیعی از اطّلاعات و مهارت ها را داشتند. مشهورترین محقّقان باستان، استرابو (متولد سال ۶۴ ق.م و متوفی به سال ۲۳ ب) یکی از مورّخان و جغرافیدانان یونانی بوده است. جغرافیای استرابو تنها اثر موجود است که شامل اقوام و کشورهای شناخته شده برای یونانیان و رومی های قدیم بوده است. در خلال عصر اکتشاف که از قرن پانزدهم شروع می شود، جغرافیا پس از قرن ها بی توجهی، تولدی جدید یافت. تا پیش از قرن ۱۸ میلادی آلمانی هایی (به نام های الکساندرفن همبلت و کارل ریتر) اوّلین افرادی بودند که به عنوان جغرافیدانان آکادمیک دست به کار نوشتن و تدریس شدند. از زمان آنها به بعد، اکثر جغرافیدانان محقّق، دانشمند و مدرّس هم بوده اند. جغرافیا در گذشته به صورت ترکیبی از دانش های مختلف بشری بوده است. اما جغرافیدانان امروز، اغلب متخصّص، آن هم تنها و در یک جنبه از جغرافیاست تا جغرافیا به صورت کلّی، مانند متخصص جغرافیای کشاورزی و متخصّص در کلیماتولوژی و همچنین متخصّص در جغرافیای ناحیه ای و غیره.






+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/16ساعت 21:27  توسط pooyan.alireza  | 

تاج محل ، مجموعة آرامگاهی در هند. در قرن یازدهم به فرمان شاه جهان (حک : 1037ـ1067)، پنجمین پادشاه گورکانی هند، آرامگاهی برای همسرش ارجمندبانو (ممتازمحل ) در شهر آگره / اگرا ساخته شد. ممتاز محل ، نوة پسری غیاث بیک اعتمادالدولة تهرانی بود. اعتمادالدوله در 984 از قزوین به هند رفت و پس از چندی دیوان سالار دربار اکبر (حک : 963ـ1014) شد (خافی خان نظام الملکی ، ج 1، ص 263؛ اورنگ آبادی ، ج 1، ص 128ـ 129). ممتازمحل در 1021 با شاهزاده خرّم (شاه جهان ) ازدواج کرد. شاه جهان به سبب علاقة بسیار به ممتاز محل ، مُهر سلطنتی را به وی سپرده بود و اختیارات مالی گسترده ای به او تفویض می کرد (لاهوری ، ج 1، حصة 1، ص 96ـ 97، 148، 180) و حتی در سفرهای جنگی او را همراه خود می برد. در یکی از همین سفرها به برهانپور * ، ممتازمحل پس از زادن چهاردهمین فرزند در ذیقعدة 1040 درگذشت و جسدش را موقتاً در همانجا به خاک سپردند (همان ، ج 1، حصة 1، ص 385ـ 386، 393). شش ماه بعد، پس از انتقال جنازه به اکبرآباد، آن را در پانزدهم جمادی الا´خرة 1041 در محلی واقع در جنوب آگره در ساحل رود جُمنا/ جَمُنا دفن و بنای تاج محل را شروع کردند (همان ، ج 1، حصة 1، ص 402ـ 403). شاه جهان به سبب علاقه به ممتازمحل و نیز وصیت خود او، بر آن شد تا زیباترین مقبره را برای او بسازد (رجوع کنید به همان ، ج 1، حصة 1، ص 388؛ غروی ، ص 36).

تاریخچة بنای تاج محل و ویژگیهای آن را دو تن از مورخان دربار شاه جهان ، محمدصالح کَنبو (متوفی قرن یازدهم ) در عمل صالح یا شاه جهان نامه و ملاعبدالحمید لاهوری (متوفی قرن یازدهم ) در بادشاه نامه ، با ذکر جزئیات گزارش کرده اند؛ ولی دربارة معمار یا معماران تاج محل چیزی نگفته اند و صرفاً از متولیان بنا، مکرمت خان و میرعبدالکریم ، نام برده اند (لاهوری ، ج 2، ص 330). در نسخه ای خطی محفوظ در موزة بریتانیا که قدمت آن از ربع قرن چهاردهم / بیستم فراتر نمی رود، فردی به نام عیسی معمار تاج محل ذکر گردیده و ادعا شده است که وی شاگرد سنان پاشا، معمار بزرگ ترک ، بوده که به دعوت بابر (حک : 899 ـ937)، مؤسس سلسلة تیموری هند، به هند رفته بوده است ؛ در حالی که تاج محل یکصد سال پس از سفر عیسی به هند ساخته شده است (چغتائی ، ص 50). در نسخة خطی دیگری ، از کسانی چون استاد عیسی شیرازی به عنوان نقشه نویس (طراح )، امانت خان شیرازی به عنوان طُغرانویس (کتیبه نویس ) و محمد حنیف قندهاری به عنوان امیرعمارت (ناظر) نام برده شده است (چغتائی ، همانجا؛ غروی ، ص 38، پانویس 16). نات (ص 55، 89) نیز نام سازندة گنبد (اسماعیل خان ) و برخی پرچین کاران هندی را ذکر کرده است . کنبو در یکی از کتابهایش (احتمالاً بهار سخن ، نسخة خطی موزة بریتانیا) به نام دو تن از معماران ، استاد حمید و استاد احمد لاهوری که به فرمان شاه جهان به ساختن لال قلعه و مسجد جامع دهلی پرداختند، اشاره کرده است (رجوع کنید به چغتائی ، ص 50 ـ51، و پانویس 87؛ کنبو، ج 1، ص 6). از سوی دیگر معماری لاهوری به نام لطف اللّه بن احمد که ظاهراً پسر همین استاد احمد بوده ، در اشعاری ساخت این دو بنا و نیز تاج محل را به پدرش نسبت داده است . اگر ادعای او را درست بدانیم ، می توانیم بنای تاج محل را به احمد لاهوری نسبت دهیم (چغتائی ، ص 50؛ گوئتس ، ص 196؛ سلطان زاده ، ص 120ـ 121). برخی نیز با استناد به اینکه شاه جهان در جوانی طرح چند بنای بزرگ را ریخته بوده است ، او را معمار مجموعة تاج محل پنداشته اند (چغتائی ، ص 51)؛ اما اگر چنین بود، نویسندگان شاه جهان نامه و بادشاه نامه که طراحی شاه جهان را برای چند ساختمان کم اهمیت بتفصیل نقل کرده اند، از ذکر نام او برای معماری این شاهکار هنری چشم پوشی نمی کردند.

براساس کتیبة داخل عمارت آرامگاه و کتیبة ورودیِ نمای غربی آن ، بنای آرامگاه در 1048 به اتمام رسیده ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل مادّه )، اما تکمیل بناهای وابسته به آن ، به نوشتة لاهوری (همانجا)، تا 1052 به طول انجامیده است . براساس کتیبة دروازة اصلی ، تکمیل تزیینات بنا دست کم تا 1057 ادامه داشته است ( د. اسلام ، همانجا). از 1041 تا چهارده سال ، هرساله شاه جهان در تاج محل مراسم عُرس بجا می آورد (لاهوری ، ج 1، حصة 1، ص 429، 487) که شامل آیینهایی جهت استغفار برای متوفی بود. در دوازدهمین عرس که در هفدهم ذیقعدة 1052 برگزار شد، رسماً پایان کار تاج محل اعلام گردید ( د.اسلام ، همانجا). پس از مرگ شاه جهان در 1067، جسدش را در کنار قبر همسرش به خاک سپردند (غروی ، ص 37).

تاج محل در انتهای محدوده ای مستطیل شکل و دیوارکشی شده بر ساحل رود جمنا (پاپادوپولو ، ص 93)، در وسط یک «چَبوتَرة » (سکو یا صفه ) مربع شکل به ارتفاع هفت متر ــ که نماها و سطح آن از مرمر سفید است ــ بنا شده است . ضلعهای این سکو که هر کدام 16ر95 متر است ، با ردیفی از طاقنماها تزیین شده است (کنبو، ج 2، ص 316؛ پاپادوپولو، ص 95؛ پترسن ، ذیل مادّه ). سکو در وسط سکویی مستطیل شکل قرار دارد. سکوی مستطیل ــ که طول شمالی آن ساحل رود جمناست ــ با سنگهای سرخِ منبت کاری و پرچین کاری * شده مفروش است (کنبو، همانجا). در هر یک از چهارگوشة سکوی مربع ، مناره ای به ارتفاع 42 متر بر پایه ای هشت ضلعی به چشم می خورد که سه شَرَفه (کنگره ) آنها را به سه بخش نسبتاً مساوی تقسیم کرده است . بالای این مناره ها با چارطاقیهایی پوشیده شده است (پترسن ، همانجا؛ رجوع کنید به تصویر 1).

طرح مربع شکل آرامگاه به دلیل گوشه های پَخ دار آن به صورت یک هشت ضلعی نامنتظم ، معروف به «مثمّنِ بغدادی » درآمده است (پترسن ، ص 274؛ کُخ ، ص 100؛ نیز رجوع کنید به مثمّن * ). در هریک از چهار جهت اصلی بنا یک ایوان یا پیش طاق * بزرگ به ارتفاع 24ر32 متر به چشم می خورد (پاپادوپولو، همانجا). «پشتْ بغل »های قوسهای هر ایوان با نقشهای گل و گیاه بر زمینة مرمرین پرچین کاری شده است . بر پیشانی و دو سوی پیش طاقها آیات سورة ی'س ´ به خط ثلث نوشته و قاب بندی شده است . تکرار این تزیینات بر پیرامون سردر ورودی که در نیمة پایین هر پیش طاق تعبیه شده ، بر زیبایی و تناسب بنا افزوده است (بورکهارت ، تصویر 167). مُقَرْنَسهای مرمرین پیش طاقها، از چشم نوازترین تزیینات بنا به شمار می آید (همان ، ص 184ـ185). فاصلة میان هر پیش طاق با پیش طاقهای نماهای دیگر بنا، با شش پیش طاق کوچکتر در دو طبقه پر شده است که شمار مجموع آنها به 24 می رسد. تزیینات پیرامونی این پیش طاقها مشابه تزیینات چهار پیش طاق بزرگ است . در دو سوی ایوانهای اصلی و نیز در همة زاویه های بنا، مجموعاً شانزده منارگونة باریک و توپر دیده می شود که نوک آنها شبیه غنچة نیلوفر آبی است (سلطان زاده ،ص 91؛ نات ، ص 52). بر بالای قسمت مرکزی بنا، گنبد پیازی شکل بزرگی هست که ارتفاع آن از سطح زمین 10ر74 متر و از سطح سکوی مربع 10ر67 متر است . این گنبد دو پوسته ، ساقه ای به ارتفاع پانزده متر دارد (پاپادوپولو، همانجا؛ پترسن ، ص 276). شکل پیازی و دو پوستگی این گنبد، تلفیق معماری ایرانی و هندی را نشان می دهد، ولی میل هلالی شکل نوک این گنبد و بقیة گنبدهای بنا یادآور سبک گنبدهای عثمانی است (چغتائی ، ص 55؛ پترسن ، ص 275). در چهار جانب گنبد بر روی بام ، چارطاقیهای کوچکی با گنبدهای کلاه فرنگی ساخته شده که یادآور چهار گنبد کوچک در پیرامون مقبرة امیراسماعیل سامانی (متوفی 295) در بخاراست (سلطان زاده ، ص 90؛ نیز رجوع کنید به بخارا * ).

نقشة درونی ساختمان مرکّب از پنج فضای هشت ضلعی منتظم ، یکی در مرکز و بقیه در چهارگوشه ، است (رجوع کنید به تصویر 2). هر یک از چهار فضای گوشه ای که در دو طبقه ساخته شده است ، با غلام گردشها (دالانها)یی به دو اتاق مربع نشیمن دو سوی خود و نیز به فضای هشت ضلعی مرکزی راه دارد. فضای مرکزی با هشت نشیمن طاقدار در دو طبقه ، مجموعاً شانزده نشیمن ، احاطه شده است (کنبو؛ بورکهارت ، همانجاها). سرداب واقع در زیر فضای مرکزی و همسطح با زمین باغ ، مدفن ممتازمحل و شاه جهان است (پترسن ، ص 276). در وسط فضای مرکزی دو سنگ بزرگ مرمرین و خاتم کاری شده به صورت سنگ قبر نهاده اند که گرداگرد آنها را دیواره ای هشت ضلعی به ارتفاع دو متر با مرمر مشبک بسیار زیبا احاطه کرده است . این محوطه دو ورودی با طاقهای قوسی دارد (رجوع کنید به تصویر 2 و 3). در سالهای اولیة ساخت بنا، بر جای دیوارة مرمرین دیواره ای از طلای میناکاری ساخته بودند که به دستور شاه جهان به شکل فعلی تغییر یافت (لاهوری ، ج 2، ص 326).

تمام کف و دیوارهای داخل بنا از مرمر ساخته شده و اِزاره ها با مرمرهای بسیار زیبا و آراسته به نقشهای برجستة گل وگیاه پوشیده شده است (غروی ، ص 40؛ نیز رجوع کنید به تصویر 4). هنرمندان تاج محل ، حواشی بین ازاره های فضای مرکزی ، اتاقهای مثمن ، گوشه ها، غلام گردشهای اطراف و مدخلهای اصلی را بدقت ترصیع کرده اند (نات ، ص 70). به عقیدة بعضی محققان ، تأثیر معماری اروپا بر تاج محل تنها به برخی از تزیینات ، مانند خاتم کاری نفیسِ مرمرها و گلها و گلدانهای برجستة ازاره های بنا، محدود می شود (کخ ، ص 101).

در دو سوی عمارت مزار، بر کناره های غربی و شرقی سکوی مستطیل ، دو ساختمان کاملاً همانند و متقارن ، یکی مسجد و دیگری مهمانخانه ، با سنگ قرمز ساخته اند. هریک از این دو بنا، سه گنبد با پوشش مرمر سفید دارند. گنبد مرکزی که در میان دو گنبد کوچکتر واقع شده ، بمراتب از گنبد مرکزی عمارت مزار کوچکتر است . مسجد که در غرب مزار واقع است ، برخلاف مهمانخانه ، محراب دارد و در کف آن با سنگهای سرخ پرچین کاری ، جای نماز معیّن شده است (لاهوری ، ج 2، ص 326ـ 327). در چهارگوشة هریک از این دو ساختمان ، چهار برج با کلاه فرنگی به چشم می خورد. هر یک از این دو ساختمان از دو سو با دیواره هایی کم ارتفاع به برجهای کوتاه دو جانب خود، که در گوشه های سکوی مستطیل قرار دارند، متصل شده اند (رجوع کنید به تصویر 5).

نمای جنوبی مزار مشرف بر فضای باغی (61ر305* 11ر580 متر) است (پاپادوپولو، همانجا) که از شیوة چهارباغهای ایرانی تأثیر پذیرفته است (سلطان زاده ، ص 92)؛ بدین ترتیب که دو خیابان متقاطع اصلی ، باغ را به چهار قسمت مربع تقسیم می کند و هریک از این چهار قسمت سه بار به چهار قسمت کوچکتر تقسیم می شود. در محل تقاطع دو خیابان اصلی ، حوضی مربع با پنج فواره بر روی سکویی ساخته اند. طول دو خیابان اصلی باغ به هفت بخش تقسیم شده است ، بدین ترتیب که درست در وسط هر خیابان آبنمایی ساخته و در دو سوی آن پیاده رو سنگفرش باریکی کشیده اند. در دو جانب این پیاده روها دو باغچه طویل چمن کاری شده (خیابان ) وجود دارد که پهنای هریک به اندازة پهنای آبنما است و یک ردیف کاج در آنها کاشته اند. در دو سوی این دو خیابان نیز دو معبر سنگفرش عریضتر کشیده اند (بورکهارت ، تصویر 166). در دو گوشة جبهة جنوبی باغ دو برج هشت گوش ، متقارن با دو برج گوشه های شمالی ، برآورده اند. وجود دو برج قرینة دیگر با کلاه فرنگی در وسط دیوار باغ ، واقع در دو سوی خیابان اصلیِ شرقی ـ غربی ، ضمن حفظ تقارن (رجوع کنید به ادامة مقاله )، باعث استحکام دیوار باغ شده است . در امتداد ضلع جنوبی باغ ، عرصه ای مستطیل شکل به نام «جلوخانه » واقع شده است که از طریق دروازه ای باشکوه به باغ راه می یابد. در هریک از دو جبهة شمالی و جنوبی دروازه ، پیش طاق بزرگی هست که بر بالای پیشانی هریک از آنها از دو سو دو منارگونة باریک برآورده اند. در این پیش طاقها علاوه بر مقرنسهای زیبا، دو طبقه طاقنما ــ شامل سه طاقنما در طبقة اول و هفت طاقنمای کوچکتر بر بالای آنها ــ تعبیه شده است . تزیینات پشت بغلها و کتیبه های پیرامون آنها مشابه تزیینات پیش طاقهای مزار تاج محل است . بر بالای پیشانی این پیش طاقها ردیفی از طاقهای قوسی با یازده «چوکهند» (گنبدگونة کوچک مرمرین ) به چشم می خورد. پیش طاقهای ضلعهای شرقی و غربی دروازه فاقد این تزیینات است . در هر دو سوی پیش طاقهای اصلی دو ایوان کوچک در دو طبقه دیده می شود (رجوع کنید به تصویر 5؛ لاهوری ، ج 2، ص 328). بخش اعظمی از بناهای عرصة جلوخانه امروزه از میان رفته است . به نوشتة کنبو اندازة فضای جلوخانه 150*204 ذراع و اندازة چبوترة واقع در میان آن 34*80 ذراع بود. در اضلاع چهارگانة جلوخانه 128 حجره ساخته بودند. در دو جانب جلوخانه و پیوسته به دیوار باغ دو «خواص پوره » (اقامتگاه خادمان مجموعه ) مشتمل بر 32 حجره ساخته شده بود (ج 2، ص 319) و در جبهة شرقی و غربی فضای جلوخانه دو بازار وجود داشت که حجره های آنها را از خشت و آهک و ایوانهایشان را از سنگ سرخ ساخته بودند (لاهوری ، ج 2، ص 329).

در جبهة جنوبی میدان جلوخانه فضایی مستطیل شکل ساخته بودند که طول آن اندکی بیشتر از طول باغ بود. این قسمت نیز تقریباً از میان رفته و بخشهای برجا ماندة آن حفظ و مرمّت شده است . این فضا از چارسو بازار یا دو راسته بازار متقاطع تشکیل می شده و در امتداد هریک از چهار راسته بازار چهار دروازة ورودی وجود داشت . در چهار کنج این فضا، چهار کاروانسرا ساخته بودند، دو سرای متصل به فضای جلوخانه به پادشاه تعلق داشت و طرح معماری آن هندسی و منظمتر از دو سرای دیگر بود که به بازرگانان تعلق داشت . هریک از سراهای پادشاهی از 136 حجره با ایوان و حیاطی به شکل مثمن بغدادی تشکیل شده بود. ورودی هریک از این چهار سرا، در گوشه ای که به چهار سوق متصل بود، قرار داشت (لاهوری ، همانجا).

در نخستین سالهای اتمام بنای تاج محل ، مناطق اطراف به صورت شهری بزرگ و منظم به نام ممتازآباد درآمد که اکنون به تجانجی مشهور است . درآمد بازارها و کاروانسراها به انضمام درآمد سی روستا در حومة آگره ، به فرمان شاه جهان برای نگهداری و تعمیر مقبره وقف شده است (همان ، ج 2، ص 329ـ 330؛ کخ ، ص 99).

در تاج محل چند اصل مهم معماری ، از جمله اصل سلسله مراتب و اصل تقارن و اصل مرکزیت ، جلوه ای ویژه دارد. رعایت اصل سلسله مراتب معنایی نمادین به مجموعه بخشیده است ؛ ترتیب قرار گرفتن عرصة تجاری (چهارسو بازار)، فضای رابط (میدان جلوخانه )، فضای آرمانی و بهشت گونه (باغ ) و عرصة غایی (مزار)، زایران تاج محل را از دنیویترین نماد (بازار) به اخرویترین نماد (مزار) هدایت می کند. توجه معمار یا معماران به این اصل موجب شده است عمارت مزار را ــ که مرتبتی عالی و ویژه دارد ــ بر وسط دو سکوی بلند و با رنگی متمایز از رنگ سکوی زیرین بسازند و گنبد مرکزی را بلندتر از همة گنبدها و مناره های پیرامونی برآورند (سلطان زاده ، ص 98ـ100). نمای بنای فرعی تاج محل که با سنگ قرمز ساخته شده است ، در کنار رنگ سفید گنبدهای مرمرین آنها بوضوح بر اصل سلسله مراتب تأکید می کند ( د.اسلام ، همانجا).

اصل تقارن به طرزی شکوهمند و ستایش انگیز در تاج محل رعایت شده است . این مجموعه یک محور تقارن طولی دارد که مستقیماً از میان هر چهار عرصه می گذرد و تمام بخشهای مجموعه آیینه وار در دو سوی آن واقع شده اند. علاوه بر این هر کدام از عرصه های چهارگانة مجموعه دو محور تقارن به شکل + دارند. جلوة کامل کاربرد محورهای تقارن را می توان در عرصة باغ مشاهده کرد. عمارت مزار نیز دو محور تقارن به شکل + و دو محور تقارن به شکل * دارد که متحدالمرکزند. اصرار طراحان بر رعایت اصل تقارن به حدی بوده است که برای ایجاد مسجد و مهمانخانه ــ که کاربرد متفاوت دارند ــ در دو سوی مزار، از نقشه ای کاملاً یکسان استفاده کرده اند (سلطان زاده ، ص 101ـ103؛ کخ ، ص 99ـ100).

به اصل مرکزیت نیز در معماری تاج محل کاملاً توجه شده است ؛ چنانکه همة عرصه ها یک مرکزِ تقریباً مستقل و مختص به خود دارند. به اقتضای اصل مرکزیت ، اصلیترین بخش این مجموعه ، یعنی عمارت مزار، باید در مرکز و نه در امتداد ضلع شمالی مجموعه قرار می گرفت ؛ با اینهمه ، قرار گرفتن این بنا در مرکز سکوی دوم و مناره های چهارگوشة آن موجب تأکید بر مرکزیت عمارت شده است (سلطان زاده ، ص 103ـ106؛ پترسن ، ص 275؛ نیز رجوع کنید به کخ ، ص 99).

تاج محل مقبره ای مقدّس به شمار نمی رود، اما وجود برخی علایم و نمادهای مورد تقدیس در باورهای سنّتی و معتقدات مذهبی در طراحی و ساختمان تاج محل ، سبب شده است که بسیاری از محققان از برخی جنبه های آن تفاسیر تقدیس گرایانه بکنند: با عنایت به کتیبه های قرآنی ، که عمدتاً دربارة بهشت و قیامت است ، باغ و درختان آن را تمثیل جاودانگی و حیات دانسته و با الگویی ملکوتی (بهشت ) انطباق داده اند (کین ، ص 290)؛ دروازة اصلی مجموعه را نماد مدخلی دانسته اند که پیامبر اکرم در معراج از طریق آن وارد بهشت شد؛ حوض مرمرین مرتفع وسط باغ را نماد حوض کوثر و چهار نهر چهار سوی آن را نماد چهار نهر جاری در بهشت شمرده اند؛ عمارت مزار را با گنبدهای پیازی اش نماد عرش دانسته اند که خداوند در روز رستاخیز بر آن به داوری می نشیند و چهار منارة اطراف آن نیز، بر اساس کیهان شناسی عامیانة قرون وسطا، چهار رکن عرش قلمداد شده است (ریچاردز، ص 124). بهره گیری از عناصر چهار بخشی را نیز نمی توان در این مجموعه نادیده گرفت ؛ تشکیل مجموعه از چهار قسمت اصلی ، چهار منار اطراف مزار، چهار منار پیرامون مسجد و مهمانخانه ، چهار گنبدِ اطراف گنبد اصلی ، چهار ایوان اصلی ، نمونه های بارز این کاربردند. همچنین

تشکیل بناهای اصلی داخل مزار از هشت ضلعیها را می توان نمادی از درهای هشت گانة بهشت دانست (سلطان زاده ، ص 117؛ قس پترسن ، ص 276). عرض چهل ذراعی هر یک از چهار خیابان اصلیِ باغ (لاهوری ، ج 2، ص 327) می تواند یادآور عدد مقدّس چهل باشد (سلطان زاده ، ص 92). پاپادوپولو نیز با محاسباتی هندسی و تفاسیری خاص ، مزار تاج محل را نماد آتش پنداشته است که نزد هندوان و برخی مذاهب محترم است (ص 95ـ96).

بنای تاج محل اوج معماری دورة شاه جهان و در واقع اوج معماری آرامگاهی گورکانیان هند است (کخ ، ص 98). معماری گورکانی هند خود از ترکیب عناصری ناهمگن از معماری ماوراءالنهر، تیموری ، هند، ایرانی و حتی اروپایی تکوین یافته است (همان ، ص 14)؛ با اینهمه نقش عنصر ایرانی در این مجموعه بسیار برجسته تر می نماید تا آنجا که برخی مدعی شده اند این مجموعه که مظهر تمدن مغولی هند و معروفترین بنای سبک مغولی شمرده شده است ، دارای اختصاصات بناهای سبک مغولی نیست و باید آن را معرف سبک معماری ایرانیِ هند خواند (گوئتس ، ص 196؛ غروی ، ص 37).

تزیینات تاج محل ، بویژه نشاندن سنگهایی چون یشم و عقیق و یاقوت و زمرد بر مرمر سفید (پرچین کاری )، مخصوصاً در پیرامون پیش طاقها، پیش از آمدن مسلمانان به هند سابقه نداشته است و مسلمانان هند آن را در مسجد جامع احمدآباد (تاریخ بنا: 813) و سپس در شهر ماندو در آرامگاه هوشنگ غوری (تاریخ بنا: 839) به کار بسته اند (چغتائی ، ص 55 ـ56).

برخی معتقدند پرچین کاری در هنر ایتالیا ریشه دارد. این نظر در صورتی قابل اعتناست که ادعای مانریک ، کشیش و جهانگرد پرتغالی ، را بپذیریم و جرونیمو ورونئو ، زرگر ایتالیایی ، را در شمار دست اندرکاران ساخت تاج محل بیاوریم (همان ، ص 48؛ کخ ، ص 101)؛ با اینهمه صبغة شرقی پرچین کاری تاج محل و شباهت کامل آن با نقش ونگارهای اسلیمی ، این احتمال را منتفی می سازد (چغتائی ، ص 56). به تصریح برخی صاحب نظران ، تاج محل صرف نظر از پاره ای اختصاصات هندی ، تقلیدی کامل از سبک معماری صفوی است (گوئتس ، همانجا). به گفتة بورکهارت (ص 184) از آنجا که الگوی اولیة تاج محل ، آرامگاه هشت گوشة همایون در دهلی و مقبرة امیرتیمور در سمرقند بوده است ــ که در هر دوی آنها تأثیر معماریِ ایرانی کاملاً مشهود است ــ می توان تاج محل را حاصل ترکیب معماری ایرانی با میراث معماری هندی دانست (نیز رجوع کنید به پترسن ، ص 275).

بنای تاج محل خیلی زود در هند مورد توجه و تقلید قرار گرفت . مقبرة بی بی رابعة دورانی (همسر اورنگ زیب ) در اورنگ آباد دکن (تاریخ بنا: 1089؛ گوئتس ، همانجا؛ کخ ، ص 30، تصویر 18)، بنای تاج در حسین آباد لکهنو (گوئتس ، ص 197) و مزار صفدر جنگ در دهلی (تاریخ بنا: 1167؛ کخ ، ص 31، تصویر 21) از جمله آثاری هستند که به تقلید از تاج محل ساخته شده اند، اما هیچکدام نتوانستند با آن برابری کنند (گوئتس ، همانجا).

از تغییرات احتمالی در تاج محل ، پس از دفن شاه جهان در آن تا یکی دو قرن اخیر، اطلاع چندانی در دست نیست . مقایسة گزارشهای لاهوری (ج 2، ص 328) و کنبو (ج 2، ص 319) با وضع کنونی تاج محل ، از برخی تغییرات حکایت می کند، چنانکه در گزارشهای این دو مورخ ، از هفت چوکهند یاد شده است ، اما امروزه یازده چوکهند وجود دارد. در قرن سیزدهم / نوزدهم لرد کرزن ، نایب السلطنة هند، به ارزش تاج محل پی برد و با تصویب قانون ، دولت هند را به حفظ و مرمت آن موظف ساخت (غروی ، ص 40). در آغاز قرن چهاردهم / بیستم مؤسسة باستان شناسی هند به حفظ و تعمیر آن اهتمام ورزید. در 1375ش / 1996 سازمان «دیده بان بناهای یادمانی جهان » ، تاج محل را در فهرست یکصد بنای تاریخی جهان که در معرض خطرند، قرار داد ( د.اسلام ، همانجا).

منابع : میرعبدالرزاق اورنگ آبادی ، مآثرالامراء ، کلکته 1888ـ1891؛ تیتوس بورکهارت ، هنر اسلامی : زبان و بیان ، ترجمة مسعود رجب نیا، تهران 1365 ش ؛ آلکساندر پاپادوپولو، معماری اسلامی ، ترجمة حشمت جزنی ، تهران 1368 ش ؛ محمدعبداللّه چغتائی ، «تاج محّل »، هنرومردم ، ترجمة مسعود رجب نیا، ش 127 (اردیبهشت 1352)؛ محمدهاشم خافی خان نظام الملکی ، منتخب اللباب ، ج 1، چاپ کبیرالدین احمد و غلام قادر، کلکته 1869؛ حسین سلطان زاده ، تداوم طراحی باغ ایرانی در تاج محل : آرامگاه بانوی ایرانی تبار ، تهران 1378 ش ؛ مهدی غروی ، «تاج محل »، هنرومردم ، دورة جدید، ش 81 (تیر 1341)؛ اباکخ ، معماری هند در دورة گورکانیان ، ترجمة حسین سلطان زاده ، تهران 1373 ش ؛ محمدصالح کنبو، عمل صالح ، الموسوم به شاه جهان نامه ، ترتیب و تحشیه غلام یزدانی ، چاپ وحید قریشی ، لاهور 1967ـ1972؛ هرمان گوئتس ، «ایران و هندوستان پس از فتوحات محمود»، در میراث ایران ، زیرنظر ا. ج . آربری ، ترجمة احمد بیرشک ... ] و دیگران [ ، تهران 1336 ش ؛ عبدالحمید لاهوری ، بادشاهنامه ، چاپ کبیرالدین احمد و عبدالرحیم متعلقین ، کلکته 1867ـ 1868؛

EI 2 , s.v. "Ta ¦dj Mahall" (by Ebba Koch); Carolyn Kane, "[Review of] Taj Mahal: the illumined tomb". in Journal of the American Oriental Society , vol 114,no. 2 (April-June 1994); R. Nath, The Immortal Taj Mahal: The evolution of the tomb in Mughal architecture , Bombay 1972; Andrew Petersen, Dictionary of Islamic architecture , London 1996; John F. Richards, The New Cambridge history of India: the Mughal Empire , Cambridge 1996.

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/16ساعت 21:25  توسط pooyan.alireza  | 

دیوار چین


       دیوار چین که یکی از هفت اعجاز جهان شمرده می شود ، در جهان به لحاظ زمان ساخت طولانی ترین و بزرگترین مهندسی تدافعی نظامی در قدیم است . این دیوار در نقشه جغرافیایی چین 7000 کیلومتر امتداد یافته است. این اثر سال 1987 در "فهرست میراث جهانی " ثبت شد. تاریخ ساخت دیوار چین به قرن 9 قبل از میلاد باز می گردد. حکومت وقت چین برای جلوگیری از حملات ملیت های شمالی ، برجهای آتش برای خبر رسانی و یا قلعه های مرزی برای حصول اطلاعات دشمن را در ارتباط با دیوار و بر روی آن ایجاد کرد . در دوره حکمرانی سلسله های بهار وپاییز و کشورهای جنگجو ،میان دوک ها جنگ بر پا شد و کشورها با استفاده از کوه های مرزی به ساخت دیوار پرداختند تا سال 221 قبل از میلاد ،امپراتور چین شی خوان پس از به وحدت رساندن چین ، دیوارهای دوک ها را به هم متصل کرد که به صورت دیوار بزرگ در مرزهای شمالی بر روی کوه ها در آمد . او می خواست با این کار از حملات دشمن به مراتع شمالی جلوگیری کند. در این زمان طول دیوار چین به 5000 کیلومتر می رسید. در سلسله خان پس از سلسله چین طول دیوار به 10 هزار کیلومتر رسید. در تاریخ دو هزار و اندی ساله چین، حکمرانان دوران مختلف به ساخت دیوار چین پرداختند . تا اینکه طول دیوار به 50 هزار کیلومتر رسید. این میزان معادل گردش به دور کره زمین است .


دیواری که اکنون مردم مشاهده می کنند ، دیوار متعلق به سلسله مینگ (سال 1368 – سال 1644 ) است از غرب به دروازه " جایو گوان " در استان گان سو چین و از شر ق به ساحل رود یالو جیان در استان لیائو نینگ در شمال شرقی چین منتهی می شود و درمیان آن 9 استان- شهر و ناحیه خود مختار به طول 7300 کیلومتر وجود دارد و مردم انرا دیوار طولانی می نامند. دیوار چین به عنوان پروژه تدافعی بر روی کوه ها ساخته می شد از بیابان ها مراتع و لجنزارها عبور می کرد . کارگران طبق عوارض زمینی ،ساختار متفاوتی برای
ایجاد دیوار در نظر گرفتند که درایت و عقل نیاکان چین را نشان می دهد. دیوار بر مسیر کوه های پر فراز و نشیب امتداد یافته است . در بیرون دیوار پرتگاه های بلند دیده می شود . در واقع کوه و دیوار به یکدیگر پیوند خورده اند . لذا دشمن به هیچوجه
قادر به نفوذ به این دیوار نبود . دیوار چین معمولا با آجرهای بزرگ و سنگ مستطیل ساخته شده و در وسط ان خاک و خرده سنگ ریخته شده و ارتفاع ان 10 متر است در پهنای دیوار برای عبور چهار اسب کافی است و در یک ردیف عرض آن 4 -5 متر است تا در زمان انتقال غلات و سلاحها مشکلی ایجاد نشود . طرف درونی دیوار، نرده سنگی و در وجود دارد که به آسانی حرکت می کند . در فاصله معیینی سکوی دیواری ویا برج آتش برای خبررسانی ساخته شده است . سکوی دیواری برای ذخیره سلاحها و غلات و استراحت سربازان است و در جنگ مخفیگاه بوده است . هنگامی که دشمن
دست به حمله می زد برج های آتش روشن می کردند و سراسر کشور از حمله
آگاه می شدند . اکنون مقاومت دیوار چین به عنوان یک مانع نظامی از بین رفته است. اما زیبایی معماری مخصوص آن دیدنی است . زیبایی دیوار چین پر ابهت ، و باعظمت است. از دور دیواری بلند و پر پیچ و خم بر روی کوه ها همانند اژدهایی
در حال حرکت به چشم می خورد و صحنه ای شکوهمند ایجاد شده است . از نزدیک ، دروازه های پر ابهت ، دیوار ها ، سکوهای دیوار ی،برج های دیده بانی، برج های آتش هماهنگ با عوارض زمینی آکنده از دلربایی هنری است. دیوار چین دارای اهمیت تاریخی و فرهنگی و ارزش دیدنی است. چینی ها می گویند : " کسی که به دیوار چین صعود نکرده باشد ، قهرمان نیست ".

گردشگران چینی و خارجی از پیمودن دیوار احساس افتخار می کنند . حتی سران بسیاری کشورهای خارجی نیز فرصت دیدار از این اثر بزرگ را از دست نمی دهند . برخی از بخش های دیوار چین بخوبی حفظ شده است از جمله دیوار "بادلینگ " در نزدیکی بیجنیگ دیوار " سی ما تای " ، دیوار " موتیان یو " ، دروازه شان حای گوان در انتهای شرقی دیوار چین است که نخستین دروازه چین نامیده می شود و دروازه "جایوگوان" در انتهای غرب در گان سو ،این بخش ها همچنین از مکان های بسیار مشهور و دیدنی دیوار است و گردشگران زیادی در تمام سال از آنها بازدید می کنند .

دیوار چین تجسم درایت و رنج و زحمت میلیونها چینی در دوره باستان چین است . این اثر پس ازهزاران سال از بین نرفته و دارای دلربایی فناناپذیر و سمبل روحیه ملیت چین است . سال 1987 میلادی دیوار چین به عنوان "سمبل ملیت چین در فهرست میراث جهانی ثبت شد

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/16ساعت 21:24  توسط pooyan.alireza  | 

مطالب قدیمی‌تر